<h2>تکریم، تحقیر یا امر دیگر</h2>
علی احمد راسخ
1
درست نمی دانم که به چالش کشیده شدن پوشش اسلامی در میان مسلمانان از چه زمانی شروع شده است. آیا عالمی، فقیهی و یا دانشمندی در علوم اسلامی به رد یا عدم ضرورت چادر یا حجاب دستور داده است؟ باز نمی دانم. به احتمال قوی، این چالش مانند خیلی از چالشهای فرهنگی دیگر ریشه خارجی دارد و از لحاظ زمانی به عصر تنضیمات دوره عثمانی و پس آن بر می گردد. پیشرفت سریع غرب و زوال مسلمین و آشنایی افراد تحصیلکرده( معمولا نخستین کسانی که در خارج از مراکز اموزشی در سر زمین اسلامی یعنی در کشور های اروپایی آموزش دیده بودند) با تمدن غرب، پرسشهای زیادی را در باره باور ها و مبانی فرهنگی مسلمانان مطرح کردند.
وقتی ضعفا با اقویا رو به رو می شوند، چه نیروهای متعلق به دسته ضعیف و چه آنانی که ریشه در جامعه نیرومند دارند، سوالاتی را در باره پیشرفت اقویا و عقب ماندگی ضعفا به میان می آورند. معمولا در چنین شرایطی ابعاد فکری و فرهنگی زندگی جوامع ضعیف مورد پرسش و چالش قرار می گیرند و در نهایت به عنوان عوامل عقب ماندگی و باز دارنده و مانع پیشرفت به محکمه سپرده می شوند. در همین چارچوب، دیدگاههای نیرو های موسوم به منور الفکر در سرمین های اسلامی در سده های 19 و 20 قابل تحلیلند(اکثرا). منور الفکران بر این باور بودند که برای نجات از عقب ماندگی، باید از تجربیات غرب آموخت و بسیاری از مبانی فکری، آداب و رسوم و باور های فرهنگی خود را دور ریخت. اصلاح گریی که انها مطرح می کردند به معنای غربی سازی بود.
علی رغم پیشرفتهای زیاد و تفاوتهای زمانی با قرن 19 و به رسمیت شناخته شدن ایدئولوژیهایی مانند پلورالیزم، تفاوت اساسی در معنای اصلاح گری با رویکرد فوق پدید نیامده است. علت این امر در ثابت ماندن پراکندگی قدرت نظامی و اقتصادی بین المللی به شکل ( جغرافیایی و تمدنی اش ) قرون 19 و 20 است. هر چند امروزه همان رفتار ها با عنوان های بسیار دلچسپ و شیرینی مانند آزادی، حقوق بشر، دموکراسی، توسعه و امثال ان انجام می شوند. قدرتهای مسلط امروزین، برای به چنگ اوردن منافع کلان، حاضر می شوند اندکی از سرمایه های خود را صرف کنند و مانند قرن 19 انتقال ثروت تماما یکسویه نیست.
از آن جایی که دولتهای موسوم به جهان سوم و مخصوصا کشور های اسلامی، نقش مهمی در عرصه بین الملی ندارند، ارزشهای فکری و فرهنگی در سطح دنیا بر اساس نوع نگاه کشور های قدرتمند تعریف می شوند.
می خواهم به قضیه حجاب اسلامی از این زاویه نگاه کنم. می دانید که پس از اقدام دولت فرانسه در ارائه لایحه ممنوعیت حمل سمبل های دینی ( که هدف اصلی حجاب زنان و دختران مسلمان بود ) به پارلمان و در نهایت تصویب آن، بحثهای زیادی انجام شده اند.
برخی از موافقان، ان اقدام را گامی برای آزاد سازی زنان خواندند که مبنای استدلال ان ها را این برداشت تشکیل می دهد که بسیاری از باور های دینی و آداب و رسوم مسلمانان مانع پیشرفت و مایه بردگی انسانها و مخصوصا زنان می باشند. طرفداران طرح در داخل دولت فرانسه، ان را دفاع از ارزش های لاییک اعلام کردند. در برابر، مخالفان طرح، آن را مغایر حقوق شهروندی، آزادی و حقوق بشر دانستند.
آزاد سازی یا مجبور سازی
شعار آزاد سازی زنان پیش از ان که دفاع از زنان مسلمان باشد، تهاجم به باور های آنان است. چنان که پیشتر آمد، پایه این استدلال این است که فرهنگ اسلامی مایه بردگی است و پسماندگی. حجاب از اموری است( خوب یا بد) که در میان مسلمانان جایگاه خاص خود را دارد و تهاجم به ان مانند تهاجم به افغانستان و عراق ساده نیست. این گونه شعار ها در کشوری مطرح شد که از پیشگامان آزادی در غرب به حساب می آید. اکنون این پرسش به میان می اید که ایا زنان مسلمان در کشور هایی مانند فرانسه به اجبار پوشش اسلامی را می پوشند؟
پاسخ به این سوال می تواند به چند دلیل منفی باشد. نخست این که در این کشور ها قانون از برابری زن و مرد حمایت می کند و عمدتا زنان را به دلیل زن بودنش نمی توان به کاری وا داشت. دوم این که، مسلمانانی که ساکن این کشور ها هستند یا تبعه ان کشور ها به حساب می ایند یا پناهنده اند. در هر دو صورت، انها در خلاء زندگی نمی کنند بلکه قانون را قبول دارند و از ان پیروی می کنند. سوم این که، اکثریت مطلق زنان مسلمان پس از ورود به غرب با حجاب اسلامی خدا حافظی می کنند و کسی نمی تواند مانع شود. در صورتی که شوهران یا پدران، زنان و دختران شان را مجبور به پوشیدن حجاب کنند، انها می توانند به قانون متوسل شوند و یقین دارم که قانون به نفع زنان و دختران مخالف حجاب رای خواهد داد.
ممکن است گفته شود که زنان به خاطر مسائل مالی و نیاز های روحی به ولایت مردان تن می دهند و اصلا به قانون مراجعه نمی کنند. این گونه موارد وجود دارند اما نادرند. اصولا در غرب زنان به اندازه مردان مورد حمایت قانون هستند و در مواردی حتی امتیازات بیشتری دارند. به نظر نمی رسد که آنها به خاطر مسائل مالی چادر به سر کنند. زنانی که شوهر نداشته باشند، می توانند مستقلانه یا کار کنند یا از کمک دولت بر خوردار شوند. از سوی دیگر، بعید است در غرب زنان از ترس بی شوهری حجاب اسلامی بپوشند که خود حرکتی بر خلاف جریان است.
بدین ترتیب، دشوار است بپذیریم که اقدام دولت فرانسه یا ادعای موافقان و طرفداران حجاب زدایی از مدارس مبنی بر آزاد سازی زنان، مقرون به صحت باشد. این ادعا بیشتر به عنوان یک بهانه توجیه پذیر است تا علت و دلیل.
2
طرد نشان های اسلامی برای حفظ لاییسم
یکی از استدلال ها و در واقع مهمترین ان ها اقدام در جهت پاسداری از نظام لاییک در فرانسه بود. وقتی مساله حفاظت از چیزی به میان می اید، فورا اذهان به سوی تهدیدی نشانه می روند. آیا در فرانسه سمبولهای مذهبی بسان تهدید عمل می کردند؟ آیا مدارکی در دست است تا نشان دهند که زنان محجبه از هنگام مطرح شدن مساله بنیاد گرایی تا به زمان تصویب لایحه ضد حجاب در عملیات ضد امنیتی دست داشته اند؟ شاید من اطلاع نداشته باشم اما اگر چنین مدرکی وجود می داشت تا به حال حتما نشان داده شده بود. باز این سوال پدید می آید که بر فرض مورد تهدید بودن حکومت لاییک، راه حل، تصویب قانون با جنبه تبعیضی علیه اقلیت ها است؟ اگر هر نظام حاکمی حق تحت کنترل در اوردن و همسان ساختن نا باورمندان خود را داشته باشد، پس نباید فرقی بین نظام لاییک و غیر لاییک و یا دموکرات و غیر دموکرات وجود داشته باشد. بنا بر این، هر حکومتی باید مخالفانش را با توسل به همان بهانه در تنگنا قرار دهد.
بر می گردیم به جنبه تهدیدی حجاب اسلامی برای نظام لاییک. در عین باید تفاوت بین انواع تهدید را در نظر گرفت. فکر می کنم ارتباط برقرار کردن بین بی امنیتی یا تهدید امنیت و پوشش زنان مسلمان یک فرض باشد تا واقع. در عالم فرضی می توان بین پدیده های مختلفی رابطه های مختلف بر قرار کرد و با توجه به پس زمینه ها و یا دغدغه های موجود به استنباط و استنتاج مطلوب رسید. اما برای رسیدن به اندازه بیشتری از واقعیت اجتماعی نیاز به داده های عینی است. اجازه دهید مساله را خیلی محدود کنم. ایا از کل افراد دستگیر شده در امریکا و اروپا و اقیانوسیه از 11 سپتامبر 2001 تا کنون، چند در صد زن و مخصوصا دارای پوشش اسلامی بوده است؟ تنها در مورد قضیه گروگان گیری در سالن تاتر مسکو در سال گذشته، یکی از گروگان گیران حجاب اسلامی داشت که من تردید دارم هنگام ورود به سالن با همان وضع وارد شده باشد. ظاهر شدن ان زن با پوشش اسلامی در برابر دور بین ها بیشتر جنبه سمبولیک و تبلیغاتی پس از واقعه داشت.
ادعای تهدید دانستن حجاب اسلامی برای امنیت که از سوی مخالفان حجاب در میان مهاجران و باشندگان فرانسه یا کشوری دیگر، مطرح می شود پایه منطقی قوی ندارد. این قضیه که « هر حامل نشان اسلامی حامل خطر است.» به همان اندازه قابل بحث می باشد که قضیه « هر حامل نشان غربی، سمبلی از تجاوز و استثمار است». مهمتر این که در خود دین اسلام زمینه تهاجمیگری و امنیت ستیزی برای زنان در ان حد و اندازه به رسمیت شناخته نشده است. بنا بر این، زن مسلمان و حامل پوشش اسلامی و معتقد به اسلام از لحاظ ذهنی شخصیت غیر مهاجم دارد. دیگر این که کسی که حجاب اسلامی می پوشد در میان پوشش غربی و غیر اسلامی کاملا نمایان است و چنین کسانی نمی توانند عملیات های پیچیده ضد امنیتی انجام دهند. چنین کسانی نیاز مند پوشش و استتارات هستند تا بتوانند خود را در میان مردم پنهان و به صورت غیر قابل تشخیص در اورند. این مساله در مورد مردان هم صادق است. عوامل 11 سپتامبر مسلمان بودند اما کاملا فرهنگ روز مره غربی داشتند. اهل کاباره و شراب بودند و به قول احمد رشید، دوست دختر داشتند ( این ویژگی ها را برادر یکی از عاملان ان حادثه نیز در اولین سالگرد حادثه در یک برنامه تلویزیونی بر زبان اورد. جالب بود که برادر با ان ویژگی هواپیما ربا می شود و برادری که حتا کلاه سنتی به سر داشت در نقطه مقابل قرار می گیرد. اما در غرب گفته می شود هر ان که علایم دینیش بیشتر خطرش بیشتر).
بیایید کمی سطح تهدید را پایین بیاوریم. تهدید ناشی از پوشش اسلامی زنان و دختران مسلمان را ممکن است به هرگونه پرسش های احتمالی علیه نظام لاییک تسری داده شود. من نمی دانم که ایا فرانسویها چنین فکر می کرده اند یا نه اما اگر تهدید به این حد تنزل داده شود و باور مندان به نظام لاییک احساس خطر کنند پای منطق می شکند و چاره در همان جستجو می شود که شد.
در زمان تصویب لایحه ضد حجاب و پس از ان، در ایالت کبک کانادا که خیلی به فرانسه نزدیک است روز نامه ها و وسایل ار تباط جمعی این پرسش را مطرح کردند که کبک یا کانادا چه راهی را در پیش گیرد؟ با ان که حقوق گروهها و اقلیت ها در قانون اساسی کانادا به شدت مورد حمایت است، غالب افراد مورد مصاحبه خواستار متابعت از فرانسه شده بود اما هیچ کسی پوشش اسلامی را به عنوان تهدید ندانستند. استدلال اکثر انها این بود که زنان کانادایی یا غیر مسلمان در کشور های اسلامی ناگزیر به پوشیدن حجاب هستند، پس زنان مسلمان در صورت تمایل به اقامت در کانادا باید به فرهنگ و رسوم کشور محل اقامت احترام بگذارند و در نتیجه حجاب را بردارند. البته این این بحث ادامه نیافت و لی یک چیز روشن بود که گروههای تند رو می توانند از جو موجود در غرب استفاده کنند و پوشش اسلامی را به عنوان سمبل ترور و عقب ماندگی به افکار عمومی معرفی نمایند. در عین حال، جو عمومی دوست دارند که خرده فرهنگ های وارده به سرعت در فرهنگ عمومی حل شوند و کمتر دوست دارد نیرو هایی را که از یک هویتی غیر از هویت عمومی تبعیت می کنند.
منبع تعریف و تصمیم
چرا زن مسلمان می خواهد پوشش اسلامی داشته باشد؟ این سوالی است که در ذهن غیر مسلمانان و مسلمانان نیز مطرح می شود. جالب این که در غرب بیشتر این همکیشان مسلمان حجاب رها کرده اند که از حاملان حجاب در باره چرایی حمل حجاب می پرسند و بار ها استدلال می کنند که در اسلام چیزی بر وجوب حجاب وجود ندارد یا این که اسلام مربوط به اعصار گذشته اند و توانای توجیه زندگی مدرن را ندارد. دقیقا همان گپهایی که مدعیان روشنفکری در کشور های اسلامی می زنند.
پوشش اسلامی امروزه از زوایای مختلف مورد بحث قرار می گیرد. باورمندان به اسلام ان را مطابق دین می خوانند و حافظ شخصیت زن در حالی که معتقدان به اندیشه های لیبرالی و غربگرایان ان را توهین به زن می دانند که از سوی اسلام یا جامعه مرد سالار برای به اسارت دراوردن زنان به کار گرفته می شود. بر اساس این نگاه، با تحمیل چادر بر زنان استقلال شخصیتی انان از بین می رود و مردان برای انها تصمیم می گیرند. این برداشت در غرب هم شیوع دارد که زنان مسلمان مجبور به پوشیدن حجاب می شوند و الا در شرایط ازاد انها هر گز چنین نخواهند کرد.
پایه های این برداشت به همان اندازه ضعیف است که که گفته شود تمام زنان مسلمان در هر شرایطی حجاب خود را حفظ خواهند کرد. به هر حال در هر دینی و مسلکی عده ای هستند که در نام پیرو ان ایین به حساب می ایند اما عملا چنین نیستند. اما یک مساله کاملا روشن است و ان این که زنان مسلمان کسانی اند که برای انها تصمیم گرفته می شوند. حتی انانی که با ورود به غرب احساس ازادی و پختگی می کنند، از این ازادی به دورند و به ان پختگی نرسیده اند که بر اساس تفکر بر خواسته از یک شخصیت فعال رفتار خود را دگر گون کرده باشند. انها بیشتر اسیر محیط و تابع شرایط اجتماعی هستند تا کسانی که حتی در شرایط متفاوت بخواهند به بخشی یا تمام باور های قبلی خود وفادار بمانند. در جامعه دینی این دین است که برای زنان حکم می کند که چگونه بپوشند اما در جامعه غربی دینی به نام کاپیتالیسم است که شخصیت زن را تعریف می کند. در اسلام این گونه فرض می شود که زن مسلمان دارای گوهری است که نباید از بین برود اما در غرب زن مسلمان با چادر وارد شود یا بی چادر، موجود ناقص و اسیری است که باید تلاش صورت گیرد تا با مظاهر مدنیت یعنی نوع زندگی سرمایه دارانه اشنا شود و گذشته غیر انسانی خود را پشت سر بگذارد. در عین حال، غربیان را بخت یاورند زیرا تعارضی را که انها متوجه شرقیان می سازند از سوی مدعیان نوین شدگی به عنوان علایم مدنیت نه به به عنوان صرفا یک دیدگاه قابل نقد و تردید مورد قبول بی چون چرا قرار می گیرد چنان که دین باوران به دین می نگرند.
فوریه 2004
