<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>خزانه</title>
<link>http://justicef.blogfa.com/</link>
<description>پنجره ای به نوشته های شما(ارشیو مقالات سایت سلام)</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 02 Jan 2006 14:19:13 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>پاييز سياسي مجاهدين </title>
<link>http://justicef.blogfa.com/post-13.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 26pt; COLOR: green; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=left&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 26pt; COLOR: green; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 26pt; COLOR: green; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 26pt; COLOR: green; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;O:P&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT color=#000000 size=2&gt;فريد خروش&lt;/FONT&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=left&gt;&lt;STRONG&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=left&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;حدود يك سال پيش هنگامى كه محمد محقق وزير پلان (برنامه ريزى) دولت موقت&amp;nbsp;&amp;nbsp;افغانستان در پى يك مشاجره سخت لفظى با اشرف غنى احمدزى وزير ماليه &amp;nbsp;موقعیتش&amp;nbsp;&amp;nbsp;در معرض خطر قرار گرفت، بدون هيچ درنگى همقطارانش در كابينه كه به «جهادى ها» موسوم هستند، به حمايت از او برخاستند. در اين رويارويى كه در حقيقت زورآزمايى بود بين مجاهدين سابق و تكنوكرات هاى پيرامون حامد كرزاى، هر دو طرف براى افشاى ماهيت طرف مقابل از عبارات نوظهورى نيز بهره جستند كه پيش از آن در ادبيات سياسى افغانستان رايج نبود. بدين ترتيب بود كه مجاهدين به «جنگ سالاران» موسوم شدند و طرف مقابل يعنى تكنوكرات هاى هوادار حامد كرزى به «سگ شويان» بازگشته از غرب شهرت يافتند كه در سال هاى سخت جهاد عليه تجاوز شوروى براى كشورشان هيچ زحمتى نكشيده اند و به مدد تحولات اخير به يكباره بر سر خوان از پيش گسترده نشسته اند. از ديد سياسى شايد يكى از جالب توجه ترين قسمت اين همگرايى در حمايت از محقق، فراقومى و فرامذهبى بودن آن بود. در واقع در كابينه كسانى به حمايت از محقق برخاستند كه تا قبل از روى كار آمدن دولت موقت حامد كرزى و مدتى پيشتر از آن، دشمنان سرسخت قومى و مذهبى يكديگر بودند. از همين زمان بود كه فراكسيون يا جبهه همبستگى گروه هاى داراى سابقه جهادى به صورت غيررسمى شكل گرفت و كرزى و همراهانش چاره اى جز عقب نشينى در برابر خواسته هاى آنان نداشتند.&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;در طول دو سال گذشته كه حامد كرزى زمام امور را در افغانستان به دست دارد، اتحاد و همبستگى گروه هاى جهادى هيچ گاه شكل منسجم و سازمان يافته به خود نگرفته است. اين در حالى است كه اين گروه ها به خوبى از نفوذ تدريجى تكنوكرات هاى بازگشته از غرب در بدنه دولت كه مى تواند براى منافع جهادى ها خطرآفرين باشد آگاهند. جبهه همبستگى گروه هاى جهادى به صورت رسمى فاقد يك سردسته و هماهنگ كننده مشخص بوده است و طيف وسيعى از شخصيت هاى جهادى را با ايده ها و عقايد متفاوت دربرمى گيرد. در اين جبهه در يك سر طيف مى توان افراد تندرو مانند عبدالرسول سياف را با عقايد تند وهابى گرى اش يافت و در سوى ديگر طيف گروه هاى جهادى شيعى را كه اصولاً نقطه مقابل يكديگر هستند. نقطه ميانى اين طيف را افرادى چون برهان الدين ربانى، صبغت الله مجددى و ژنرال محمدقاسم فهميم تشكيل مى دهند كه هر كدام دسته و گروه سياسى خاص خود را دارند. به صورت غيررسمى برهان الدين ربانى به عنوان هماهنگ كننده اين جبهه و يكى از كانديداهاى اصلى رياست جمهورى در مقابل كرزى مطرح بوده است، اما ويژگى هاى ساختارى گروه هاى شكل دهنده اين جبهه كه هريك بر مبناى معيارهاى قومى _ مذهبى سازمان يافته اند، باعث شده است كه جايگاه وى بيش از نقش يك ريش سفيد ارتقا نيابد. 
&lt;P align=right&gt;اما به رغم اين ناهماهنگى ها، در طول دو سال گذشته حس مشترك ترس از حذف شدن باعث گرديده است كه اين طيف در مقابل بسيارى از تصميمات كرزى و همكارانش قدرتمندانه عمل كنند و مسير تصميمات را به سمت و سوى منافع خود به چرخش درآورند. آنها حدود يك سال پيش در يك اقدام هماهنگ در حذف يك وزير تكنوكرات و قدرتمند (سيما ثمر وزير زنان) با بهانه قرار دادن اينكه اظهارات وى ضد اسلامى بوده است كرزى را وادار به عقب نشينى كردند. در جريان برپايى لويه جرگه اضطرارى و لويه جرگه تصويب قانون اساسى نيز بر سر مسائل بنيادى مانند اسلامى شدن جمهورى افغانستان و گنجاندن بندهاى تامين كننده منافع شان در قانون اساسى كوتاه نيامدند. 
&lt;P align=right&gt;لويه جرگه تصويب قانون اساسى افغانستان را بايد نقطه تلاقى نمودار قدرت جبهه گروه هاى جهادى و تكنوكرات ها به حساب آورد كه از ديد ديگر به معناى آخرين زورآزمايى قدرتمندانه مجاهدين نيز بوده است. نمودار نشان دهنده قدرت گروه هاى جهادى از ابتداى روى كارآمدن دولت حامد كرزى از يك نقطه بسيار بالا آغاز شد. طى دو سال گذشته هر چند كه اين نمودار با يك شيب ملايم سير نزولى داشته است، اما اين سير نزولى هيچ گاه در حدى نبوده كه موقعيت سران مجاهدين را به مخاطره بيندازد. به موازات آن، نمودار قدرت گروه مقابل، يعنى تكنوكرات ها با همان شيب ملايم سير صعودى داشته است. پس از يك سال ونيم كشمكش، براى نخستين بار در جريان لويه جرگه قانون اساسى بود كه كرزى توان چانه زنى با رهبران مجاهدين را در خود احساس كرد و بر مبناى قاعده بده بستان در برابر برخى خواسته هاى مجاهدين كوتاه آمد، ولى در مورد مسائل مهمى مانند استقرار نظام رياستى به جاى پارلمانى بسيار قاطعانه و بدون گذشت عمل كرد. پس از تصويب قانون اساسى در لويه جرگه بود كه نمودار قدرت مجاهدين يكباره با شيب تند شروع به تنزل كرد. آشفتگى سران مجاهدين را از آغاز تنزل قدرت در تغيير ويژگى هاى رفتارى صبغت الله مجددى اولين رئيس جمهور عصر مجاهدين مى توان به خوبى مشاهده كرد. 
&lt;P align=right&gt;در ميان رهبران گروه هاى جهادى، صبغت الله مجددى به ميانه روى، مدارا و داشتن رابطه نيك و فارغ از تعصب با همه گروه ها و شخصيت ها معروف است. مجددى از معدود بازماندگان يكى از خاندان هاى معروف و منتسب به فرقه نقشبنديه است و شايد همين سابقه صوفى گرى در اين خاندان به ويژگى هاى رفتارى همراه با تساهل و تسامح وى موثر بوده است. مجددى و حزب تحت رهبرى اش در معادلات سياسى افغانستان جايگاه و نقش موثرى نداشته اند، اما به خاطر همان ويژگى هاى شخصيتى ذكر شده در بالا، از وجود وى در مواقعى استفاده مى شود كه معمولاً رهبران سياسى قادر نيستند بر سر امرى به توافق برسند. انتخاب مجددى به عنوان رئيس لويه جرگه كه در آن تنش و بحران قابل پيش بينى بود، نيز به همين منظور صورت گرفت. اما در جريان برپايى جلسات پر تنش لويه جرگه هنگامى كه حتى مجددى شكيبايى و خويشتندارى هميشگى اش را از كف داد و گروه هاى مخالف ديدگاه مجاهدين را به ارتداد و كمونيست بودن متهم كرد، اين تغيير در شيوه رفتارش به معناى يك عصبانيت زودگذر نبود، بلكه بيش از هر چيزى صداى آغاز ريزش قدرت مجاهدين از آن شنيده مى شد. 
&lt;P align=right&gt;اينك كه بيش از پنج ماه به انتخابات رياست جمهورى و پارلمان افغانستان باقى نمانده است، به نظر مى رسد ريزش در ديوار قدرت نه چندان استوار مجاهدين آغاز شده است. آنها ديگر مانند يك سال پيش در برابر كرزى و هوادارانش هماهنگ عمل نمى كنند و اين امر بيش از هر چيزى بيانگر آشفتگى در بدنه اين جبهه است. پس از تصويب قانون اساسى كه منجر به تثبيت اقتدار كرزى گرديد، چهره هاى شاخص آن بيشتر به اقدامات و تلاش هاى انفرادى روى آورده اند. برهان الدين ربانى كه از او به عنوان رقيب بالقوه حامد كرزى در انتخابات رياست جمهورى نام برده مى شد، ديگر ادعاى كانديداتورى به نمايندگى از مجاهدين را ندارد. گفته مى شود او با كرزى بر سر به دست آوردن رياست شوراى ملى يا پارلمان آينده افغانستان به توافق رسيده است. به نظر مى رسد عبدالرسول سياف ايده مشهورش راجع به زنان و شيعيان را از حافظه پاك كرده است. حدود ۱۵ سال قبل هنگامى كه گروه هاى جهادى موسوم به «گروه هاى هفتگانه» در پاكستان بر سر تأسيس يك دولت در تبعيد مشغول چانه زنى بودند، سياف در جواب خبرنگاران راجع به مشاركت زنان و شيعيان در دولت موقت گفته بود من در هيچ جاى شرع محمدى مطلبى راجع به «زن» و «شيعه» نديده ام كه بايد آنان هم در امر مملكت دارى شركت كنند. محمد كريم خليلى از چهره هاى شاخص شيعيان و معاون كرزى در موارد متعددى كه با خواسته ها و آينده هزاره ها مرتبط بوده است سكوت اختيار كرده و در مورد وى نيز گفته مى شود كه با كرزى بر سر حفظ پست معاونت رياست جمهورى به توافق رسيده است. ژنرال محمدقاسم فهيم تنها وزير دفاع كرزى نيست، مهمتر از اين او جانشين و ميراث دار اصلى احمدشاه مسعود به حساب مى آيد. به همين دليل در ابتداى روى كار آمدن حكومت كرزى در واقع اين ژنرال فهيم بود كه به مدد قدرت نظامى اش عملاً كابينه دولت موقت را اداره مى كرد و راجع به عزل و نصب والى ها و فرمانداران تصميم مى گرفت. اما اينك به نظر مى رسد صفحه برگشته و او بسيارى از مؤلفه هايى را كه اقتدارش را شكل مى داد از دست داده است. او به عنوان جانشين مسعود نتوانسته است يكپارچگى حزب جمعيت را حفظ كند، به نحوى كه اين حزب عملاً بر سه دسته تحت رهبرى ربانى، يونس قانونى و احمد ولى مسعود برادر احمدشاه مسعود تقسيم شده است. پروسه خلع سلاح عمومى در آغاز كارش بر روى پنجشير، دره اى كه آمريكايى ها به همان اندازه روس ها از آن مى ترسند، انگشت گذاشت و مقدار زيادى از ذخيره تسليحاتى بازمانده از زمان احمدشاه مسعود را از اين دره بيرون آورد. در مورد آينده سياسى فهيم نيز گمانه زنى هاى متعددى وجود دارد، اما اين پيش بينى كه او هم به خاطر حفظ پست معاونت رياست جمهورى در دوره آينده مجبور است با كرزى كنار بيايد به حقيقت نزديكتر است. 
&lt;P align=right&gt;در چنين فضا و شرايطى بود كه حدود يك ماه پيش مرد قدرتمند و با نفوذ هزاره ها محمد محقق براى دومين بار در كابينه با اشرف غنى احمدزى كه از او به عنوان موتور اصلى گرداننده دولت كرزى ياد مى شود، درگير يك مشاجره سخت شد. اما همان طور كه شايد خود محقق هم پيش بينى مى كرد، برخلاف سال قبل ديگر سران مجاهدين قدرت و همبستگى لازم براى حمايت از او را نداشتند. بدين ترتيب كرزى نه تنها در جايگزينى وى با يك وزير تكنوكرات ترديد نكرد بلكه آينده كانديداتورى محقق را به عنوان يك رقيب بالقوه در انتخابات رياست جمهورى با ابهام و ترديد مواجه كرد. 
&lt;P align=right&gt;اما قضيه در همين حد خاتمه نيافت. براى جبهه مجاهدين به همان اندازه كه يك ماه پايانى سال ۸۲ همراه با عقب نشينى و از دست دادن چند سنگر مهم بود، سال جديد نيز با بدبيارى آغاز شد. در نخستين روزهاى سال ۸۳ ميرويس صادق وزير هوانوردى و فرزند اسماعيل خان والى قدرتمند غرب افغانستان در يك منازعه نظامى كشته شد و در عرض يك ماه اين دومين عضو مهم جبهه مجاهدين بود كه كابينه را ترك مى كرد. هرچند كه خود اسماعيل خان از يك ترور مرگبار جان سالم به در برد، اما ورود نيروهاى دولت مركزى به هرات پس از كشته شدن وزير هوانوردى و اشغال نقاط حساس شهر توسط اين نيروها و اضافه بر آن تهديد كرزى مبنى بر اينكه پس از اين در افغانستان هيچ فرمانده نظامى حق داشتن ارتش خصوصى را ندارد و نيروهاى نظامى اسماعيل خان بايد خلع سلاح شوند، نمى تواند نويددهنده يك فرجام خوب براى اسماعيل خان و به تبع آن مجاهدين باشد. 
&lt;P align=right&gt;هنوز كمى زود است كه راجع به زوال نهايى قدرت گروه هاى جهادى سخن گفته شود. آنها هنوز هم بسيارى از اهرم هاى قدرت را در اختيار دارند. از سوى ديگر تداوم امنيت در افغانستان با تنزل قدرت مجاهدين ارتباط مستقيم دارد. اما اگر وضعيت به همين شكل ادامه پيدا كند، در اينكه پاييز سياسى مجاهدين آغاز شده است نبايد ترديد كرد. 
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=2 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD onmouseover=&quot;this.style.backgroundColor=&apos;#FFEB5D&apos;&quot; style=&quot;BORDER-RIGHT: #000066 1px solid; BORDER-TOP: #000066 1px solid; BORDER-LEFT: #000066 1px solid; CURSOR: hand; BORDER-BOTTOM: #000066 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; onclick=&quot;window.location=&apos;http://www.justicef.net/index.html&apos;&quot; onmouseout=&quot;this.style.backgroundColor=&apos;#FFFFFF&apos;&quot; align=middle width=125&gt;&lt;A style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #000000; TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.justicef.net/index.html&quot;&gt;بازگشت به سايت&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jan 2006 14:19:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=justicef&amp;postid=13</comments>
<dc:creator>justicef</dc:creator>
<guid>http://justicef.blogfa.com/post-13.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ترانه</title>
<link>http://justicef.blogfa.com/post-12.aspx</link>
<description>&lt;P align=right&gt;هنوز هم باید به سوالهایی جواب بدهم که بار ها جواب داده ام.ممکن است برای دوستانم تکراری نباشند اما برای من چنین است؛ چون من باید هنگام تماس تلفنی یا در پاسخ ایمیل های دوستان خوبم سخنانی را بگویم که چند سال است گفته ام. سوالها معمولا بازتاب دهنده شرایطی است که پرسشگر در ان به سر می برد. بالا ترین رقم سوالها تا به حال در این زمینه ها بوده اند: وضعیت من در کانادا، برخورد مردم با مهاجران و بازگشت به وطن. من در همان اوایل نامه ای به دوستان نوشتم و گفتم که وضع چگونه است و هنوز به ان باور دارم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;P align=right&gt;انچه را که در ذیل از ژل ونیو می خوانید، در جواب بسیاری از دوستانم که مقیم ایران هستند این جا اورده ام. این ابیات تا حد بالایی منعکس کننده رفتار مردم با یک مهاجر است و شاید بی معنا باشد ادم از مهاجر و بومی سخن بگوید. یک مهاجر تنها حق رای ندارد. در عین حال باید به خاطر داشت که بهشت در جای دیگر است. این نکته را در جواب یکی از دوستانم که همیشه نگران خدایم است تا خودم، می گویم که نگرانی شان در مورد من صحیح است. ادم در شرایط تحت فشار بیشر به یاد خدایش است. زندگی در کانادا به طور طبیعی ادم را از یاد خدا دور می کند. من وقتی در بین مسلمانان هم دین و مسلکم اواره بودم هر گاه به پاسگاهی نزدیک می شدم یا به برخی از ادارات می رفتم در خلوت دلم &quot; ا من یجیب&quot; و &quot; ایه الکرسی&quot; می خواندم نه یک بار که ده ها بار تا خداوند مرا از شر تحقیر و توهین انها در امان نگهدارد. البته، دعای من به ندرت مقبول درگاه حق قرار می گرفت. خوب در اینجا طی این چند سال برایم اتفاق نیفتاده است تا ان رفتار تکرار شود و امن یجیب بخوانم اما باز هم اگر بی همگان به سر شود بی او به سر نمی شود.&lt;/P&gt;&lt;LINK href=&quot;file:///C:\DOCUME~1\ALIAHM~1\LOCALS~1\Temp\~DEST\SCAN001001.rtf&quot; rel=Original-File&gt;
&lt;META content=Word.Document name=ProgId&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 10&quot; name=Generator&gt;
&lt;META content=&quot;Microsoft Word 10&quot; name=Originator&gt;&lt;LINK href=&quot;SCAN001001_files/filelist.xml&quot; rel=File-List&gt;&lt;LINK href=&quot;SCAN001001_files/editdata.mso&quot; rel=Edit-Time-Data&gt;
&lt;STYLE&gt;
v\:* {behavior:url(#default#VML);}
o\:* {behavior:url(#default#VML);}
w\:* {behavior:url(#default#VML);}
.shape {behavior:url(#default#VML);}
&lt;/STYLE&gt;

&lt;STYLE&gt;
&lt;!--
 /* Font Definitions */
 @font-face
	{font-family:Wingdings;
	panose-1:5 0 0 0 0 0 0 0 0 0;
	mso-font-charset:2;
	mso-generic-font-family:auto;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:0 268435456 0 0 -2147483648 0;}
@font-face
	{font-family:&quot;Arial Narrow&quot;;
	panose-1:2 11 5 6 2 2 2 3 2 4;
	mso-font-charset:0;
	mso-generic-font-family:swiss;
	mso-font-pitch:variable;
	mso-font-signature:647 0 0 0 159 0;}
 /* Style Definitions */
 p.MsoNormal, li.MsoNormal, div.MsoNormal
	{mso-style-parent:&quot;&quot;;
	margin:0cm;
	margin-bottom:.0001pt;
	text-align:right;
	mso-pagination:widow-orphan;
	direction:rtl;
	unicode-bidi:embed;
	font-size:12.0pt;
	font-family:&quot;Times New Roman&quot;;
	mso-fareast-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
span.SpellE
	{mso-style-name:&quot;&quot;;
	mso-spl-e:yes;}
span.GramE
	{mso-style-name:&quot;&quot;;
	mso-gram-e:yes;}
 /* Page Definitions */
 @page
	{mso-page-border-surround-header:no;
	mso-page-border-surround-footer:no;}
@page Section1
	{size:612.0pt 792.0pt;
	margin:36.0pt 90.0pt 72.0pt 36.0pt;
	mso-header-margin:36.0pt;
	mso-footer-margin:36.0pt;
	mso-paper-source:0;}
div.Section1
	{page:Section1;}
 /* List Definitions */
 @list l0
	{mso-list-id:653336995;
	mso-list-type:hybrid;
	mso-list-template-ids:1025306654 67698689 67698691 67698693 67698689 67698691 67698693 67698689 67698691 67698693;}
@list l0:level1
	{mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:\F0B7;
	mso-level-tab-stop:36.0pt;
	mso-level-number-position:left;
	text-indent:-18.0pt;
	font-family:Symbol;}
@list l0:level2
	{mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:o;
	mso-level-tab-stop:72.0pt;
	mso-level-number-position:left;
	text-indent:-18.0pt;
	font-family:&quot;Courier New&quot;;
	mso-bidi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@list l0:level3
	{mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:\F0A7;
	mso-level-tab-stop:108.0pt;
	mso-level-number-position:left;
	text-indent:-18.0pt;
	font-family:Wingdings;}
@list l0:level4
	{mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:\F0B7;
	mso-level-tab-stop:144.0pt;
	mso-level-number-position:left;
	text-indent:-18.0pt;
	font-family:Symbol;}
@list l0:level5
	{mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:o;
	mso-level-tab-stop:180.0pt;
	mso-level-number-position:left;
	text-indent:-18.0pt;
	font-family:&quot;Courier New&quot;;
	mso-bidi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@list l0:level6
	{mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:\F0A7;
	mso-level-tab-stop:216.0pt;
	mso-level-number-position:left;
	text-indent:-18.0pt;
	font-family:Wingdings;}
@list l0:level7
	{mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:\F0B7;
	mso-level-tab-stop:252.0pt;
	mso-level-number-position:left;
	text-indent:-18.0pt;
	font-family:Symbol;}
@list l0:level8
	{mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:o;
	mso-level-tab-stop:288.0pt;
	mso-level-number-position:left;
	text-indent:-18.0pt;
	font-family:&quot;Courier New&quot;;
	mso-bidi-font-family:&quot;Times New Roman&quot;;}
@list l0:level9
	{mso-level-number-format:bullet;
	mso-level-text:\F0A7;
	mso-level-tab-stop:324.0pt;
	mso-level-number-position:left;
	text-indent:-18.0pt;
	font-family:Wingdings;}
ol
	{margin-bottom:0cm;}
ul
	{margin-bottom:0cm;}
--&gt;
&lt;/STYLE&gt;

&lt;DIV class=Section1&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-line-height-alt: 8.15pt; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;?xml:namespace prefix = v ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:vml&quot; /&gt;&lt;v:shapetype id=_x0000_t202 coordsize = &quot;21600,21600&quot; o:spt = &quot;202&quot; path = &quot; m0,0 l0,21600,21600,21600,21600,0 xe&quot;&gt;&lt;v:stroke joinstyle = &quot;miter&quot;&gt;&lt;/v:stroke&gt;&lt;v:path gradientshapeok = &quot;t&quot; o:connecttype = &quot;rect&quot;&gt;&lt;/v:path&gt;&lt;/v:shapetype&gt;&lt;v:shape id=_x0000_s1026 style=&quot;MARGIN-TOP: -68.4pt; Z-INDEX: 1; LEFT: 0px; MARGIN-LEFT: 184.65pt; WIDTH: 354.15pt; POSITION: absolute; HEIGHT: 918pt; TEXT-ALIGN: left&quot; type = &quot;#_x0000_t202&quot; coordsize = &quot;21600,21600&quot;&gt;&lt;v:textbox style=&quot;MARGIN-TOP: 4.593pt; LEFT: auto; MARGIN-LEFT: 8.437pt; WIDTH: 339pt; TOP: auto; HEIGHT: 910.062pt&quot;&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=0 width=&quot;100%&quot;&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD&gt;
&lt;DIV&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;کشور من&lt;?xml:namespace prefix = o ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:office&quot; /&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;کشور من، کشور نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;زمستان است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;باغچه من، باغچه نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;جلگه است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;راه من، راه نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;MARGIN: 0cm 12.95pt 0pt -333.15pt; DIRECTION: ltr; TEXT-INDENT: -5.85pt; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 21.3pt 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;برف است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;کشور من، کشور نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;زمستان است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;در این مراسم سفید پوش&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;که برف با باد ازدواج می کند&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;در این کشور بورانی &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;پدرم خانه ساخته است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;و من به آن و فادار خواهم بود&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;به سبک و سلوکش.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;و&amp;nbsp; چنین خواهد بود&amp;nbsp;میهمانخانه، &amp;nbsp;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN dir=rtl&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;ان گاه که در فصلهای دیگر کسی می اید &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;تا در کنارش خانه بسازد.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;کشور من، کشور نیست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;زمستان است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;ترجیع بند من، ترجیع نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;تند باد است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;خانه من، خانه نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;سرما است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;کشور من، کشور نیست &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;زمستان است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;از این کشور بزرگ و&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;دور افتاده ام&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;قبل از ان که سکوت کنم، صلا می&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;زنم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;به همه ادمیان زمین&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;که&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;خانه من، خانه شما ست. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;بفرمایید به چهار دیوار یخین من.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;من بلند می شوم تا آتش و جا فراهم کنم&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 269.35pt 11.0cm&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;برای &lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;همه ادمیان، که ادمیت نژاد من است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: center; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;کشور من، کشور نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;زمستان است&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;باغچه من، باغچه نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;دشت است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;راه من، راه نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;برف است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;کشور من، کشور نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;زمستان است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;کشور من، کشور نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;واژگونه است.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;از سر زمینی که نه کشوری بوده ونه وطنی&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;ترانه من، ترانه نیست&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;زندگی من است. &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;این به خاطر تو است که می خواهم زمستانهایم را داشته باشم.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; MARGIN-RIGHT: 12.95pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: right; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 11.0cm&quot; align=right&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-bidi-language: FA; mso-ansi-language: EN-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/v:textbox&gt;&lt;?xml:namespace prefix = w ns = &quot;urn:schemas-microsoft-com:office:word&quot; /&gt;&lt;w:wrap type = &quot;square&quot;&gt;&lt;/w:wrap&gt;&lt;/v:shape&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;MON PAYS&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;UL style=&quot;MARGIN-TOP: 0cm&quot; type=disc&gt;
&lt;LI class=MsoNormal style=&quot;MARGIN-LEFT: 36pt; DIRECTION: ltr; MARGIN-RIGHT: 0cm; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-line-height-alt: 8.15pt; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: list 36.0pt; mso-list: l0 level1 lfo1&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Gilles Vigneault&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt; &lt;/LI&gt;&lt;/UL&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-line-height-alt: 8.15pt; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 18pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon pays ce &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;n&apos;est &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;pas un pays&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 117.8pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; l&apos;hiver&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon jardin ce n&apos;est pas un jardin&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.65pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; la plaine&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon chemin ce n&apos;est pas un chemin&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 117.8pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-spacerun: yes&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt; la neige&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon pays ce n&apos;est pas un pays&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 117.8pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; l&apos;hiver&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 117.8pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Dans la blanche cérémonie&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Où la neige au vent se &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;marie &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Dans ce pays de poudrerie &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon père a fait bâtir maison &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Et je m&apos;en vais être fidèle&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-line-height-alt: 14.15pt; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;A &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;sa manière &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 14pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;à &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;son modèle&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;La chambre d&apos;amis sera telle &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Qu&apos;on viendra des autres saisons &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Pour se bâtir a côté d&apos;elle&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.65pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: &apos;Arial Narrow&apos;; mso-ansi-language: FR-CA; mso-bidi-font-family: &apos;Arial Narrow&apos;&quot;&gt;pays &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;ce n&apos;est pas un pays&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.65pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.65pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; l&apos;hiver&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.65pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon refrain ce n&apos;est pas un refrain&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.65pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.65pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; rafale&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.65pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Ma maison ce n&apos;est pas ma maison&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.65pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.65pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; froidure&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.65pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon pays ce n&apos;est pas un pays&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.65pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.65pt left 144.7pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; I&apos;hiver&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt; &lt;/SPAN&gt;.&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.65pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.65pt left 144.7pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 8pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-line-height-alt: 6.2pt; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 7pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;De mon grand pays solitaire&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Je crie avant que de me taire&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-line-height-alt: 14.15pt; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 17pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;A &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;tous les hommes de la terre&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Ma maison c&apos;est votre maison &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Entre mes quatre murs de glace &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Je mets man temps et mon espace&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-line-height-alt: 14.85pt; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 16pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;A &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;préparer le feu la place&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Pour les humains de l&apos;horizon&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Et les humains sont de ma race&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon pays ce n&apos;est pas un pays&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.2pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; I&apos;hiver&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon jardin ce n&apos;est pas un jardin&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.2pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; la plaine&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon chemin ce n&apos;est pas un chemin&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.2pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; la neige&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon pays ce n&apos;est pas un pays&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.2pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; I&apos;hiver&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 13.9pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: center 85.2pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Mon pays ce n&apos;est pas un pays&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; TEXT-INDENT: 51.8pt; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt; I&apos; envers &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;D&apos;un pays &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;qui &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;n&apos;était ni pays &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 13pt; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;ni &lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;patrie &lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;Ma chanson ce n&apos;est pas ma chanson&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; TEXT-INDENT: 51.8pt; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 116.85pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;c&apos;est&lt;/SPAN&gt; ma vie&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: left; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;C&apos;est pour toi que je veux posséder&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 116.85pt&quot;&gt;&lt;SPAN lang=FR-CA style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial; mso-ansi-language: FR-CA&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;mso-tab-count: 1&quot;&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN class=SpellE&gt;&lt;SPAN class=GramE&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;mes&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt; &lt;SPAN class=SpellE&gt;hivers&lt;/SPAN&gt;...&lt;o:p&gt;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;DIRECTION: ltr; LINE-HEIGHT: 14.15pt; unicode-bidi: embed; TEXT-ALIGN: justify; mso-pagination: none; mso-layout-grid-align: none; tab-stops: right 116.85pt&quot;&gt;&lt;SPAN style=&quot;FONT-SIZE: 11pt; FONT-FAMILY: Arial&quot;&gt;&lt;o:p&gt;&amp;nbsp;&lt;/o:p&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;&lt;/DIV&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Dec 2005 14:03:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=justicef&amp;postid=12</comments>
<dc:creator>justicef</dc:creator>
<guid>http://justicef.blogfa.com/post-12.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>گفتگو</title>
<link>http://justicef.blogfa.com/post-11.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 26pt; COLOR: green; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;FONT face=&quot;arial, helvetica, sans-serif&quot;&gt;روایتی از درون: گفت و گویی با محمد سرور جوادی - نماینده مردم ورس در لویه جرگه&lt;/FONT&gt;&lt;STRONG&gt; &lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/STRONG&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;به کوشش انجینر حسین ریحانی &lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;................................................................................................................................&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;قسمت اول &lt;BR&gt;سلام: بطور مختصر خود را براي خوانندگان معرفي کنيد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;جوادي: من، محمد سرور جوادي، آنگونه که در قرآن پدرم ثبت است، در ۲۰ جدي ۱۳۴۶ متولد شده ام. زادگاهم دهي است کوچک به نام غلامک واقع در ولسوالي ورس ولايت باميان. زمستانها را از هفت سالگي به بعد در طلبه خانه مي رفتم و بهار و تابستان به مکتب که صرف چهار سال ادامه يافت. تاسال ۶۲ گاهي طلبه خانه و گاهي صخره هاي خشن و چوپاني جاي و کارم بود. اولين آشنايي ام با تکنولوژي مدرن، هلي کوپتر، ميک و بمب در سالهاي ۶۰ و ۶۱ بود که چندتن از نزديکانم را تکه و پاره نمود. سياست را هم از همان کودکي و از همان محيط مي آموختم. با زنداني شدن چند تن از نزديکانم و حکم تکفير، بالاي ما، به جرم&quot; نصري&quot; بودن، نان براي بنديها مي بردم و فهميدم که بعضي از بنديها، از جمله نزديکان من&quot;خطري&quot; اندو ممنوع الملاقات. نصر به نظر قوت سنتي حاکم از خلق و پرچم و مجاهدين خلق بدتر بود و اين بدي در بر خورد آنها با زندانيهاي متهم به عضويت هر يک، واضح بود. نمي دانستم چرا؟ بعدا به يک نتيجه رسيدم و آن اين که: نصريها بيشتر هزاره ها بودند و طرفدار تساوي حقوق هزاره ها با ديگران و بسياري از سنتهاي قومي و مذهبي را که در دين ريشه ندارد، نمي پذيرفتند و... خوب! هر دوي اين، جرم بزرگي است، در افغانستان حق طلبي، عدالتخواهي و مساوات جويي به منزله نفي اقتدار قوم بزرگتر، برتر و ...( قدرتمند) تر است و سنت شکني بد تر از کفر. لذا اواخر سال ۶۱ به قصد تحصيل و به هر سختي اي که بود وارد مشهد در شرق ايران شدم و تا سال ۶۷ همانجا بودم. درس مي خواندم و چيز زيادي براي گفتن ندارم. بعدا قم رفتم. در مجموع سطوح عاليه علوم ديني را مرور کردم و چندي (۳ سال) پاي درسهاي تخصصي آيت الله منتظري مي نشستم. البته قم ما را مجبور مي کرد که تفسير، حديث (رجال)، فلسفه، کلام، اقتصاد و جامعه شناسي هم بخوانيم و دوره هاي تخصصي حقوق نيز بود. با همه اينها آشنايي دارم و از هيچ کدام چندان آگاهي ندارم. تنها مضموني که کمي بلد شدم ادبيات فارسي بود که از دانسته هاي دکتر ( استاد) محمد رضا حکيمي و دکتر حسين بشيريه بهره جستم که منجر به اعطاي يک ورق به نام ليسانس ادبيات از دانشگاه تهران شد. در اين مدت بازيهايي با مطبوعات هم داشتم چه ايراني و چه افغاني. در پيام مستضعفين، حبل الله وهفته نامه وحدت بيشتر کاغذ سياه کرده ام، چندي هم هواي استقلال سرم زده بود جزوه هایي به نام &quot;حکمت&quot; ماهوار با کمک جمعي از ياران منتشر مي کرديم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سال ۷۵ ايران را ترک کردم و تا کنون در افغانستانم. از اين که از ميان خون و خطرها گذشته و از تهاجمات همسايه و مردم جنوب آسيب نديده و از زندان شان بيرون آمده و تا کنون زنده ام خدا را شاکرم و فعلا، مدير مسئول يک هفته نامه هستم. و البته امتياز &quot;حکمت&quot; را هم گرفته ام اما چه کنم که فقيرم. اين که چرا ايران را ترک کردم و در افغانستان چه ديده ام، مخصوصا در دوران حاکميت طالبان رازهاي بسيار دارد، چون شما مختصر مي خواهيد، باشد براي زمان ديگر.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: لويه جرگه را چه تعريف مي کنيد و آيا آن را آنگونه که معرفي شده است يافتيد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: نهادهاي حقوقي، و قوانين نوعا امور قرار دادي است، مطابق قرار عامه و توافق آراء جمعي اعتبار پيدا مي کند. شما تصور کنيد، قانون اساسي يک توافق و قرار داد همگاني است. و از همين نقطه مشروعيت پيدا مي کند . لويه جرگه نهاد اجتماعي است که تنها در افغانستان تبارز يافته و ريشه در سنتهاي پشتوني دارد، تاريخ و پيشينه آن به عصر احمد شاه ابدالي بر مي گردد. قبايل پشتون منازعات ذات البيني را از طريق مجالس ريش سفيدان و متنفذان حل و فصل مي نموده اند و تصميم گيريهاي عمده سياسي- اجتماعي در اين مجالس مي شده است. احمد شاه نيز از طريق همين مجلس به عنوان اولين سلطان کشوري به نام افغانستان ظهور کرده است. در سنت پشتوني، لويه جرگه خصوصياتي داشته که ماهيت دموکراتيک و عام الشمول آن را از بين مي برد. آنهائي که از نظر مذهبي و اجتماعي و رسوخ قدرت و سلطه حالت قيموميت بر عامه مردم را داشته اند، عضو اتوماتيک لويه جرگه ها بوده اند و تصميم آنها بر همگان نافذ، اين سنت در بين قبايل پشتون تا آنجا پر نفوذ و قدرتمند است که حتا در عصر حاضر بالاتر از قانون، شريعت و نهادهاي حقوقي و مدني بين المللي و ملي مطرح است. شريعت هم نوعي توجيه و پوشش تصاميم جرگه هاي قومي است. اين سنت پشتوني رفته رفته بر سياست و استراتژي کل کشور مسلط گرديده و اينک در افغانستان به يک نهاد حقوقي و سياسي قدرتمند تبديل شده است. از آنجا که در مجامع بين المللي و ارگانها و دولتهاي که به نحوي در افغانستان استيلا دارند، نيز پشتونها حضور قوي دارند و مشوره دهنده هستند. در اجلاس بن، به لويه جرگه مشروعيت حقوقي بين المللي داده شد و در قانون اساسي به عنوان ممثل و مظهر اراده ملت جاي گرفت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;من لويه جرگه را بعنوان يک نهاد سالم اجتماعي اي که بنيادهاي حقوقي محکم داشته باشد نه پيش از ورود به آن و نه پس از خروج از آن باور مند بودم، بخصوص براي تصويب قانون اساسي.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حال با توجه به آنچه که گفتم به پاسخ اين بخش سوال مي رسيم که ايا آن را آنگونه که تعريف شده است يافتيد؟ براي اينکه اين نقطه خوب واضح شود، نکات ذيل قابل تعمق و تأمل است: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۱- سنت لويه جرگه سازي در افغانستان نشان مي دهد که متنفذ سالاري ستون فقرات لويه جرگه ها بوده است، مهم نبوده که در لويه جرگه چه موضوعاتي مورد بحث است و کساني که در آن شامل مي شوند از خوانين و صاحب رسوخ هاي سنتي و عوامل حکومتي در موضوعات مورد بحث وارد هستند، يا نه. لويه جرگه ها بسياري از وقتها تصميم قبلا گرفته شده را مهر تأييد زده اند. همان لويه جرگه با همان خصوصيت در حکومت رباني عنوان شوراي اهل حل و عقد ودر حکومت ملا محمد عمر، شوراي سراسري علماء و مفتيان را به خود گرفته بود و جاي تأمل جدي است که از متنفذين، آدمهاي صاحب نفوذ معنوي در ميان مردم مقصود نيست بلکه صاحب رسوخ هاي رسمي بيشتر مطرح است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;گرچه در لويه جرگه اضطراري و قانون اساسي تا حدودي اين سنت شکسته شده بود وتلاش جدي بر آن بود که دموکراتيک باشد. انتخابات لويه جرگه اضطراري تقريبا در تمام قراء و بافراخواني همه مردم و حتا زنان روستايي صورت گرفت ولي بازهم لويه جرگه نمي توانست مظهر اراده کامل ملت باشد، زيرا وکلاي انتخابي گرچه منتخب بودند، اما مردم نه از صميم قلب که از روي ترس و واهمه دير پاي قوماندانان و زور مندان محلي و از جهت ريا به آنهارأي داده بودند. حکومت زور مندان محلي بر اراده مردم، در بعض موارد حالت ظاهري و علني داشته نظير حوزه هاي پکتيا، ننگرهار، ارزگان، پروان، بدخشان و جوزجان، در بعضي جاها حالت مخفي داشته، نظير حوزه هاي، بلخ، قندوز، هرات، قندهار و کابل و در جاهاي ديگر حالت موهومي داشته است، مثل، خود سانسوري در مطبوعات. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۲- لويه جرگه از لحظه آغاز سخت دچار دو دستگي شد، عامل آن دو دستگي اظهارات عبدالحفيظ منصور يکي از چهره هاي شوراي نظار و مدير مسئول جريده پيام مجاهد بود. آقاي منصور پس از افتتاح لويه جرگه که بحث بالاي طرزالعمل شروع شد، نخستين کسي بود که کاملا خارج از موضوع و بصورت عقده گشايانه حرف زد، او گفت: لويه جرگه مظهر اراده ملت است و خودش برايش بايد طرز العمل بسازد و کسي حق ندارد براي آن طرز العمل ارائه کند، آقاي کرزي فرزند لويه جرگه است و فرزند حق دستور بر پدر را ندارد، ما دست دولت و کرزي را قطع مي کنيم ... سخنان آقاي منصور چند عيب قانوني داشت که من آنها را در صحن لويه جرگه تذکر دادم: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اول؛ طرز العمل توسط دار الانشاء کمسيون قانون اساسي تهيه شده بود و آقاي کرزي آن را طي فرماني رسميت و قانونيت داده بود، هم کمسيون و هم آقاي کرزي مطابق وظيفه شان عمل کرده بود و چيزي به نام تحميل دستور وجود نداشت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوم؛ درماده اول طرز العمل آمده بود که: اين لويه جرگه براي تصويب قانون اساسي داير گرديده و صلاحيت ديگري ندارد و در ماده آخر آمده بود: به غير از ماده اول، در تمام مواد، وکلاي محترم مي توانند حذف و تعديل ايجاد نمايند. با توجه به محتواي اين دو ماده، وکلا لويه جرگه روي عيبها و نقصهاي فني طرزالعمل مي توانستند بحث نمايند و آنها را مطابق ميل خود بسازند به جز ماده اول، يعني هدف لويه جرگه. ولي آقاي منصور بدون اشاره به عيبها، کليت طرز العمل را، به دليل اينکه کمسيون تهيه کرده و کرزي فرمان داده است، مردود دانست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوم؛ طرز العمل ۵۰ في صد عملي شده، انتخابات مطابق آن صورت گرفته، لويه جرگه مطابق آن داير و افتتاح گرديده بود. آقاي منصور و ديگران، مطابق همان طرز العمل وکيل بود و براي خود حق سخن مي دادند و به نمايندگي از مردم حرف مي زدند و اراده خود را مظهر اراده ملت مي دانستند، اگر طرز العمل در کليت خود غير قانوني و نا مشروع بود، پس وکالت آقايان هم نا مشروع بود. وقتي من اين تذکر ها را دادم و افزودم که از جنبه هاي فني روي طرز العمل بحث شود تا با اصلاحات، روش بهتري براي کار لويه جرگه پيدا شود، آقاي منصور علنا در جوابم گفت: برادر! حرفهاي شما منطقا درست است ولي من مي خواهم جنجال شود! اين بود که يک اتحاد نشکن و نا خواسته بين پشتونها کلا و بين بسياري از اقوام ديگر نظير نورستانيها، بلوچها، و ... با پشتونها به وجود آمد. مخالفين دولت نظير عزيز الله واصفي، دکتر رنجبر، سياف و امثالهم در صف موافقين دولت پيوستند و شعار هرکس مخالف کرزي است، پشتون نيست، بين پشتونها بلند شد. من به قاطعيت گفته مي توانم که آنها اجلاس را به سوي يک بد بيني، صف بندي شديد قومي و جناح بندي دولتي و غير دولتي سوق دادند و عواقب اين حرکت افراطي و بي منطق چه بود؟ و موضعگيري دسته هاي قومي و سياسي چگونه؟ در جاي ديگر شرح خواهم داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۳- به نظر من لويه جرگه، آنهم با آن تعداد بالا اصلا روش درست براي تصويب قانون اساسي نبود من بارها در جريان کار لويه جرگه طي مصاحبه هايي با راديوها نيز گفته بودم که روش و شيوه تصويب قانون اساسي در لويه جرگه غلط است، چون اولا عناصر عضو لويه جرگه به جز در صد بسيار پايين آن، با قانون سازي نا آشنايند و دوما در چنين اجلاس بزرگي، زمينه ابراز نظر و استدلال فراهم نيست، بلکه کار منجر به بلوا و رأي گيري مي شود. تا زماني که روي هر ماده قانون بحث و استدلال صورت نگيرد و اعضاء جلسه روشن نشوند، راي گيري راه باطل وکور است و سوما اگر امکان رفراندوم نبود، تصويب قانون به تاخير مي افتاد تا زماني که اين زمينه فراهم مي گرديد، تا آن زمان مسوده براي مردم از طرق مختلف توضيح داده مي شد ولي همانگونه که قبلا گفتم به دليل اين که در سطح بين المللي نيز پشتونها فعالند، هم در اجلاس بن و هم در سازمان ملل سخت روي لويه جرگه، اين سنت پشتوني تکيه شده و ملل متحد مصمم بود که آن عملي شود و اگر آن عملي نمي شد معني اش توقف پروسه بن بود و بازگشت افغانستان به سوي گذشته اي که سخت سايه وحشت آن بر ذهن مردم افغانستان و دنيا تيره است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;۴- عيب ديگر لويه جرگه در اين بود که اعضاي آن از ميان اعضاء لويه جرگه اضطراري بودند. لويه جرگه اضطراري گرچه تلاش شده بود که دموکراتيک باشد و با لويه جرگه هاي گذشته تفاوت بسيار داشت اما دو ملاحظه بر آن و بر لويه جرگه قانون اساسي بوده و است که من در جريان کار لويه جرگه هم آن دو را به خبرنگاران گفته بودم. يکي اينکه لويه جرگه اضطراري همانگونه که از نامش پيداست و به تعقيب آن تشکيل دولت انتقالي، راهکاري بود که در بن براي گذار از بحران سنجيده شده بود، خود اجلاس بن هم به عنوان يک راهکار گذار از بحران به ميان آمد. در اجلاس بن اراده ملت افغانستان اصل نبود بلکه چانه زنيهاي جناح هاي درگير و جامعه جهاني، بخصوص آمريکا تعيين کننده بود. پس نه تصاميم بن مشروعيت لازم را براي لويه جرگه قانون اساسي داشت و نه لويه جرگه اضطراري مي توانست زير بناي اين لويه جرگه شود و ديگري اين که اعضاء لويه جرگه اضطراري، در فضاي کاملا غير نورمال و متشنج افغانستاني که تازه از جنگ رها شده، انتخاب شده بودند، از اين جهت انتخاب مردم بعضا غير ارادي و قسمتي هم اشتباه بود و اين بسيار غلط است که يک انتخاب، مادام العمر دوام پيدا کند و ديگر براي مردم فرصت انتخاب داده نشود. به همين دليل هم در لويه جرگه اضطراري و هم در لويه جرگه قانون اساسي يکي از فشارهاي گروههاي که از انتخاب مجدد شان خام بودند اين بود که از همين لويه جرگه ها، پارلمان تشکيل شود که اين طرح در هر دو لويه جرگه بکلي موضوعيت نداشت چون موضوع هر دو لويه جرگه مشخص بود و از طرفي حتا در اجلاس بن هم چنين چيزي تصميم گرفته نشده است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در لويه جرگه قانون اساسي، طرز العمل يک راه را براي بهبود کيفيت لويه جرگه سنجيده بود و آن اينکه کساني، خارج از اعضاء لويه جرگه اضطراري مي توانند خود را کانديد نمايند، کانديد هاي آزاد با تشريح اهداف و ديدگاههاي شان شانس انتخاب شدن را داشتند و خيلي از آدمهاي با فهم واردلويه جرگه از اين طريق شدند. من خودم هم کانديد آزاد بودم، گرچه تلاش کمسيون اين بود که براي لويه جرگه قانون اساسي از نو انتخابات شود، ولي ملل متحد هم از نظر بود جوي و هم از نظر اجرايي اظهار عجز نمود. ۵- در ميان پنجصد نفر نمايندگان لويه جرگه پنجاه نفر انتصابي بودند و دو نفر ديگر از معلولين نيز منصوب شدند که جمع وکلاء صاحب راي به ۵۰۲ نفر رسيدند. در خصوص اين عده سه نظر وجود داشت؛ عده اي مي گفتند که آنها از اجلاس اخراج شوند، عده ديگر با حضورشان حرفي نداشتند ولي براي آنها حق رأي قايل نبودند وعده اي هم با تمام مزاياي وکالت آنها موافق بودند. هر دو دسته مخالف، تصور مي کردند که انتصابيها براي اعمال نظر دولت آمده اندولي واقعيت اين بود که اولا اکثر وکلاء انتصابي بودند، منتهي بعضي انتصابي تفنگ وزور خودشان، بعضي انتصابي حزب و جناح شان وبعض ديگر انتصابي روابط شان با مسئولين حوزه هاي انتخاباتي. فقط انتصابي هاي آقاي کرزي انتصابي نبودند و ثانيا هيچ يک از انتصابي ها از نزديکان دولت نبودند، بلکه انتصابيها از ميان قشرهايي بودند که به دلايلي حضورشان در لويه جرگه ضعيف بود و اين گروه نوعي تعادل را ايجاد کردند. مثلا زنها بسيار حضورشان ضعيف بودند، انتصابيها اکثر از زنها بودند. هزاره ها به دليل نا عادلانه بودن واحدهاي اداري شان در بين انتخاب شدگان کم بودند به قسمي که وکلاي ازبيک ۱۰ في صد و هزاره ها ۹ في صد بودند اما با حضور انتصابيها تعدادشان به ۱۲ في صد رسيد و معلولين بکلي فاقد وکيل بودند لذا دو نفر يکي از جامعه نا بينايان ما در زاد و ديگري از جمع فلج هاي مادر زاد و يا فلج بر اثر پوليو منصوب شده بودند. زيبا ترين سخنراني که تمام وکلاء را به گريه در آورد، از سوي همان معلول نابينا ايراد شد. وکلاي انتصابي هزاره به جز دو سه مورد که آدمهاي سرشناس مجاهدين بودند، باقي از ميان زنهاي نا شناخته بودند، اما آدمهاي با سواد با انديشه هاي ملي و کاملا منطقي و داراي اراده مستقل. از طرف ديگر در آغاز کار و حتا روي طرزالعمل جنجال شد و آقاي منصور و دوستانش نتوانست کاري بکنند، و انتخابات هيئت رئيسه و تشکيل کميته ها عملي شد، ديگر طرح بحث انتصابيها زمينه نداشت، چون طرز العمل را همه پذيرفتند و انتصابيها هم در طرزالعمل پيش بيني شده بودند. گرچه حرفهاي بسياري در مورد لويه جرگه باقي مانده ولي در پاسخ اين سوال بسنده مي کنيم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: در لويه جرگه چه نيروهايي اعمال قدرت مي کردند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: براي اينکه جواب واضح داده شود بايد کمي جناح بنديهاي درون لويه جرگه را شرح بدهم. همان گونه که گفتم بر اثر موضعگيريهاي افراطي آقاي منصور و در کل شوراي نظار، پشتونها متحد شدند. آنها ترکيبي بسيار ناهمگون داشتند ولي در عکس العمل شوراي نظار متحدانه عمل مي کردند، بگونه اي که پاي سنجش و منطق از فضاي لويه جرگه کوتاه شد. افراد طالبان، حزب اسلامي و ديگر احزاب جهادي پشتون، غرب گراها و چپيهاي پشتون، همه به يک راه روان بودند و آن تحکيم اقتدار قومي شان بود. آنها براي رسيدن به آن هدف، تمامي انگيزه هاي سياسي- فکري و اعتقادي را کنار گذاشتند، به يک اشاره عمل مي کردند و رهبري اشاره ها را هم عبدالقيوم کرزي به دست داشت. پشتونها قسما خواسته هاي فزون از حق شان داشتند و افراطي بودند، درخواسته هاي آنها نورستانيها و بلوچها و قسما غير پشتونهاي فراه و نيمروز نيز هماهنگ بودند ولي اکثريت پشتونها به رهبري برادران کرزي تلاش داشتند نوعي تعادل به وجود آيد و خواسته هاي ديگر جناح ها و دسته هاي قومي هم مورد توجه قرار گيرد و رضايت آنها کسب شود. براي آنها موفقيت لويه جرگه و تصويب قانون اساسي مهم بود، چون وضع شکننده افغانستان و شکست لويه جرگه هم به ضرر آقاي کرزي و دولت او بود و هم به ضرر پشتونها، با توجه به اين که مناطق آنها پايگاههاي القاعده و تروريزم است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;غير پشتونها متحدانه عمل نمي کردند. تاجيکها سه دسته بودند، شوراي نظار، طرفداران رباني و تاجيکهاي مستقل، دو طيف اول بسيار نزديک به هم بودند با اين تفاوت که طرفداران رباني اندکي از شوراي نظاريها آهسته تر حرکت مي کردند ولي تاجيکهاي ديگر کاملا با آن دو تفاوت داشتند، هزاره ها نقش شاهين ترازو را بازي مي کردند. ازبکها خواسته هاي مخصوص به خود را داشتند؛ نظام پارلماني و رسميت زبان ترکي و در جهاتي با تا جيکها هماهنگ مي شدند، اگر هزاره ها به يکي ازين دو مي پيوستند، لويه جرگه کاملا يکطرفه مي شد و هيچ راه تفاهم و توافقي باقي نمي ماند، هزاره ها رل ميانجي را داشتند. فقط در يک مورد تمام غير پشتونها متحد شدند و آن وقتي بود که پشتونها خواهان ملي شدن زبان پشتو شدند. هزاره ها و ازبکها هر کدام بين خود متحد بودند وبا يکديگر نيز در زمينه هاي زيادي همکاري داشتند. با توجه به اين که هر يک ازين دسته ها در دولت نمايندگاني دارند، هيچ لزومي نداشت که از بيرون اعمال فشار شود ولي در درون، اعمال فشار بگونه اي که روندکار لويه جرگه را مختل نمايد بيشتر و در چند مورد که بعدا شرح خواهم داد از سوي شوراي نظار صورت گرفت و در مورد ملي شدن زبان پشتو هم دو روز پشتونها کار لويه جرگه را مختل ساختند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: گفته مي شود که براي حل مشکل دائما به سفير آمريکا و اخضر ابراهيمي مراجعه مي شده است. درواقع نمايندگان، ديدگاههاي آنها را تصويب مي کردند، شما با اين برداشت، موافقيد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: نه به هيچ وجه! دليل آن اين است که فقط در يک مورد گفتگو روي رسميت زبان ازبکي، آن دو حضور داشتند و بيشتر از پشتونها خواهش داشتند؛ موضوع را بپذيرند و حقوق همگان را در نظر داشته باشند که بعدا شرح خواهم داد و ديگر اين که اگر طبق ميل و نظر آنها مي بود قانون اساسي بايد هرچه دموکراتيک تر مي شد که مي بينيم نشد آنها هيچگاه نظر بخصوص ابراز نکردند اما اينکه افرادي خود مي رفتند و از آنها نظر مي خواستند مربوط به آنها است و نه آن دو نفر، آنها در مواردي از دادن نظر پرهيز مي کردند و دايمأ حرفشان اين بود که هدف ما موفقيت لويه جرگه است، به هر قسمي که وکلا بخواهند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: گفته مي شود که هرشب نمايندگان دعوت مي خوردند تا فردا در خاطر شان باشند که چه بگويند . آيا شما در چند ميهماني شرکت داشتيد و چه کساني ميهماني مي دادند؟ جوادي: از ميهماني هاي خصوصي که در آن ديدگاه و طرح خاصي مطرح شود نه چيزي ديدم و نه شنيدم ولي ميهماني هاي عمومي بود. رييس دولت ، اعضای کابينه و شخصيتهاي ملي و جهادي، و کلاء را دعوت مي دادند. من در دعوت آقاي کرزي، آقاي خليلي، آقاي رباني، آقاي جاويد و آقاي اشرف غني احمد زي بودم. در دعوت آقاي کرزي که از وکلاي هر چند ولايت يک جا صورت مي گرفت، از سوي وکلاء مشکلات محيطي مطرح مي شد و در ساير دعوتها هيچ نوع صحبتي در ميان نبود. دعوتها کدام انگيزه اي روي محتواي لويه جرگه نداشت، ولي ممکن اشتهار دعوت دهنده مطرح بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: شما طرفدار نظام پارلماني بوديد يا رياستي؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي:من طرفدار نظام رياستي بودم. اين ديدگاه را نه در لويه جرگه که پيش از آن داشتم، در پروسه نظر خواهي که شش ماه قبل از لويه جرگه برگذار شده بود، در ورس بودم با من مصاحبه اي انجام شد، گفتم که افغانستان ضرورت دارد تا يک حکومت مقتدر داشته باشد. پارلمان در شرايط فعلي افغانستان که انتخابات زمينه هاي سالم و دموکراتيک ندارد، احزاب سياسي مقتدر نيست، ائتلافها شکننده و شتاب آلود است، تنشهاي قومي و جناحي بسيار شديد است و... نمي تواند، حکومت مقتدر را ايجاد کند، هر روز حکومت دچار اختلاف و سقوط خواهد شد. در افغانستان تقابل ديدگاه هاي سياسي هميشه با خشونتهاي نظامي همراه است حکومت در شرايط فعلي بايد قوي باشد که در حالت رياستي بيشتر متصور است. البته آنچه که در مسوده آمده بود و در قانون هم تصويب شد، نه رياستي است و نه پارلماني بلکه مخلوطي از هر دو با توجه به شرايط افغانستان است. اين بدان معني نيست که سيستم مطرح شده براي ابد خوب است و ممکن است با فراهم شدن شرايط تشکيل پارلمان سالم و دموکراتيک و تغيير اخلاق اجتماعي از احساسات به عقلانيت و مطلق گرايي به واقع بيني، آن سيستم مطلوب باشد و قانون هم قابل تعديل است به هر حال هر دو سيستم دموکراتيک است ولي مهم روحيه دموکراتيک مي باشد، سيستم بدون اخلاق مدرن و دموکراتيک کارساز نيست. افغانستان به ثبات ضرورت دارد تا در پناه آن سازندگي راه بيا فتد و در کنار سازندگي روح و اخلاق دموکراتيک پيدا شود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: گفته مي شود که از هزاره ها کسي شعار مردمي بدهد و مستقل عمل کند و شعار حقوق مليتهاي محروم را بدهد وجود نداشت، شما چه مي گوئيد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: نمي دانم مقصود شما از شعار مردمي چيست و مستقل عمل کردن چگونه و شعار مليتهاي محروم يعني چه؟ قبلا گفتم هزاره ها نقش شاهين تر از و را داشتند، هزاره ها حکم بين دسته هائي بود که هر کدام به جانبي، افراط گرايانه مي کشيدند، هزاره ها چند بار لويه جرگه را از بن بست نجات دادند. خوا هم گفت که چگونه بسياري از دست آورد هاي لويه جرگه حاصل تلاش هزاره ها است، هزاره ها متفکرانه عمل کردند و فکر مي کنم استقلال عمل ازين بيشتر ممکن نبود. سلام: از هزاره ها فعالترين ها که بودند؟ جوادي: با توجه به سوال قبلي شما فکر نمي کنم شما معتقد به فعال بودن هزاره ها باشيد ولي بايد بگويم که از هزاره ها چند نفري، بسيار محدود، يک جانبه و دلقک وار، طبل شوراي نظار را مي کوبيدند، اين آدمها يا تاجر بودند و منافع مالي شان در شمال را مي سنجيدند و يا غير هزاره هاي که از هزاره نمايندگي مي کردند! دو سه نفري هم بي خاصيت و بي موضع بودند و نمي توانستند، موضع بگيرند، باقي همه فعال و متحرک بودند و طبق منافع عامه و مصلحت هاي مخصوص به خود عمل مي کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: شما در کدام کميته بوديد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: در کميته جنجالي! کميته هشتم، در آن کميته احمد فريد، يک چهره طالباني، احمد ولي مسعود، چهره شاخص پارلمان خواهان، احمد ولي کرزي، از رياستي خواهان و ملالي جويا دختر خبر ساز لويه جرگه بودند. من هم به دليل يک مناظره با احمد ولي مسعود، تاحدي در آن کميته حضورم را مشخص کرده بودم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: اگر دوباره همان جرگه برگزار شود و شما هم نماينده باشيد چگونه عمل خواهيد کرد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: مثل گذشته؛ يعني براي تحقق آزادي و دموکراسي با حفظ اقتدار و عزت ملي و طبق منافع و مصالح همه مردم افغانستان و تأمين عدالت، تلاش خواهم کرد، من به محتوا بيشتر مي انديشم تا مظاهر سمبوليک و احساسات بر انگيز. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قسمت دوم &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: گفته مي شود که با محسني خيلي مشکل داشتيد. مسأله چه بود؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: من شخصاً با کسي مشکل نداشتم، در جمع نمايندگان هزاره و شيعه مشکل خاصي نبود، تنها ايشان با آقاي سياف و آقاي رباني بيشتر هماهنگي داشتند، تلاش آنها براي تثبيت يک شوراي رهبري جهت نظارت و تطبيق قانون اساسي و کنترل دولت بود، يعني، چيزي، جايگزين يک شوراي قانون اساسي و پارلمان و يا بالاتر از آنها. چيزي که همگان از آن بيزار بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: در رسميت يافتن مذهب تشيع چه کساني نقش زياد داشتند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: اين حساسترين نقطه در لويه جرگه براي ما بود و در سئوال شما نيز. ببينيد! ما در افغانستان، دو مشکل بسيار عمده داشتيم که براي ما پيامدهاي منفي در تمام عرصه هاي سياسي، حقوقي، اجتماعي، اقتصادي، علمي و فرهنگي داشته است، يکي محروميت قومي و ديگر محروميت مذهبي. نمونه هاي اين محروميتها در افغانستان بي شمار است. از روزي که بحث قانون اساسي مطرح شد، تا تشکيل کميسون تسويد و بعد تدقيق و پروسه نظر خواهي و لويه جرگه، همواره ذهن و انديشه مردم ما به اين دو نقطه متمرکز بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر کمي پس تر برگرديم، پيشينه مبارزه براي رفع اين محروميت ها بسيار طولاني است ولي شرايط افغانستان و جهان، هيچوقت به نفع عدالت خواهان نبوده است، هميشه آنها سرکوب شده اند، از قيام هزاره جات در عصر عبدالرحمن و سرکوبي و قتل عام آنها توسط آن رژيم تا قيام علامه بلخي و ابراهيم خان گاو سوار، همان هدف را دنبال مي کرده است. در عصر عبدالرحمن، ابتداء از سياست قوم ستيزي کار گرفته مي شود، هزاره ها بعنوان ياغي توسط قشون پشتون سرکوب مي گردند و به سر زمينهاي شان پشتون صوبه سر حد جايگزين، وقتي اين روش کار آيي خود را از دست مي دهد سياست مذهبي اعمال مي گردد، فتواي کفريت هزاره ها و بسيج نيروي سني مذهب از هر قوم عليه هزاره ها. اين دو نقطه محروميت و دو نقطه جرم ستون فقرات هزاره ها را شکستانده بود و رفع آن خواسته يک شخص يا گروه نبود، بلکه خواسته تاريخي مردم ما بود، شما ببينيد در زندان پلچرخي وقتي شهيد و احدي از خود دفاع مي کند حرفش اين است که من از حق محکومين تاريخ دفاع مي کنم چون وابسته به نسل پا برهنه و ريسمان بد وشم و به همين جرم هم اعدام مي شود، آن هم توسط حکومت دموکراتيک خلق و مدافع زحمت کشان! پس براي هزاره ها ماهيت فکري، سياسي و شعاري حکومت ها در اعمال آن دو محروميت فرق نمي کرده است، به وضوح درک مي کنيم که مبارزه هزاره ها براي رفع اين محروميتها دو امدر، همگاني و بي وقفه بوده است. اوج اين مبارزات در مقاومتهاي عزب کابل ، با ميان و هزارجات ظاهر گرديد، بگونه اي که جهان با هزاره ها و خواسته هاي شان آشنا شد و در مورد آنها ديدگاه هاي جديدي پيدا کرد، تغيير ديد جهان، تغييراتي را در ديدگاههاي داخلي که هر يک به نحوي متأثر از خارج هستند، بوجود آورد. تغيير ديدگاهها بر اثر مبارزات دو امدار و شرايط خاصي که در لويه جرگه پيش آمد اين فرصت را براي ما داد تا بتوانيم براي رفع هر دو محروميت گام برداريم، نتيجه اينکه دست آورد ما در لويه جرگه نه تنها در خصوص رسميت مذهب شيعه بلکه در رفع محروميت بطور عامش، جمعي و همگاني بود، قبل از ما در کمسيون هم فعاليت شده بود و از همه مهمتر اين آب رخ از همت بس لاله کفنهاست. بسيار ناروا است که کسي اين دست آورد را به خود نسبت دهد، اين يک فرصت طلبي و استفاده جوئي کاذب و غاصبانه است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوال: با توجه به اينکه هزاره ها، موضع يک جانبه نداشته اند، براي شما چه چيزي مهم بود و از چه روشي براي رسيدن به مقصود، بهره گرفتيد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي:يک صف بندي پيش از شروع لويه جرگه مشخص بود، اينکه عده اي طرفدار سيستم پارلماني هستند و عده اي طرفدار رياستي، براي ما اما هيچکدام مهم نبود؛ چون محروميت ما چيز ديگري بود، نه سيستم. سيستمها هر دو دموکراتيک است، اگر درست اعمال شود، مطابق شرايط اجتماعي و سياسي قابل تعميل است. لذا ما دو روز پيش از شروع لويه جرگه با هم جلسه اي داشتيم که تمام و کلاي انتخابي و انتصابي مردم شيعه جمع بودند و آقايان خليلي، محقق، کاظمي، انوري، جاويد و خانمها سيماثمر و حبيبه سرابي از ارا کين حکومتي ما هم حضور داشتند، در آن جلسه ارزيابي شد که براي ما چه چيزي مهم است و روش ما و استراتژي ما در جرگه چگونه و چه چيزي باشد. آنجا همه جوانب بررسي گرديد و تصميم بر آن شد که ما خود را نبايد جانبدار کسي و مخالف کسي جلوه دهيم، هر کس به خواسته هاي ما ارج گذاشت، دوست ماست. با همين روحيه وارد لويه جرگه شديم، اين يک تعهد روي يک پلان کاري بود. ما بايد مطابق روح جرگه تصميم مي گرفتيم، در جريان جرگه نيز با رها با هم نشست و تصميم گيري داشتيم، کسانيکه يک جانبه پاي علم شوراي نظار سينه زدند و يا به نفع کرزي، با وجود اينکه معدود و انگشت شمار بودند، اما براي ما بسيار ناراحت کننده بود، چون اقدامات و حرکات آنها خطر آفرين بود و يک تعهد شکني. خواسته هاي استاد خليلي هم به نمايندگي از چهره هاي مردم ما در دولت اين بود که خود را در گير جناح بنديها نکنيد، مصالح خود را در نظر بگيريد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دوستان ما در اروپا و آمريکا و کانادا، همه چيز را ايده آل مي انديشند و آنگونه که خود در يک فضاي بازسياسي نفس مي کشند، خيال مي کنند که در افغانستان هم، بايد ما چنان نفس بکشيم، اينجا با هر نفسي ملياردها ميکروب ريه هايت را اشغال مي کند، مجبور هستي دهانت را کنترل کني و هواي فيلتر شده را تنفس نمائي، براي ما ممکن بود که شعارهاي بي مهار قومي و يا بقول شما مليتهاي محروم ر ا علني سر مي داديم و کسي شايد ما را اعدام، نمي کرد ولي عاقبت چه مي شد؟ وانگهي کدام مليتهاي محروم؟ با کدام سياست و استراتژي واحد؟ براي ما چه فرق مي کند که محروميت را چه کسي بر ما تحميل مي کند و خون ما را چه کسي مي ريزد؟ براي ما مهم اين بود که رفع محروميت مي کرديم.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در شبکه عنکبوتي انترنت گپ زدن آسان است ولي در فضاي پلي تخنيک کابل آنقدر ها هم آسان نبود، ما تنها حرف خود را نداشتيم ما رسالت بدوشان سه و نيم قرن محروميت يک تبار بوديم و آينده اين قوم را هم بايد مي سنجيديم، محروميت ما دو چيز بود ، قوميت و مذهب ، اين نبايد از ياد برود که مليتهاي محروم ، ازبکها و ترکمنها و نورستانيها و بلوچها بيشترو تاجيکها کمتر با ما وجه مشترک داشتند اما گاهي همه شان با قوم حاکم متحدانه به نام مذهب ، خون ما را ريختانده اند، آنها فقط مشکل سهم گيري در قدرت را داشته اند ولي ما مشکل سهم گيري در زندگي را هم داشته ايم . طرفداري از يک دسته و مخالفت با دسته ديگر فورا واکنش عليه مذهب ما را به بار مي آورد و در اين واکنش، متحدان ما، هم، با مخالفان، همراه مي شدند يا لا اقل از ما حمايت نمي کردند . اجازه دهيد که اينجا کمي صريحتر صحبت کنيم : با توجه به آن دو دستگي اي که گفته شد ما با آن تصميم وارد لوي جرگه شديم و لي بسيار زود همه چيز شفاف و روشن شد . آقاي منصور پيش از همه چيز صف بندي را آغاز کردند و پشتونها هم صف شان را متحد ساختند پشتونها استراتژي واحد و ثابت داشتند و آن تحکيم اقتدار قومي بود . آنها اقتدار قومي شان را در اين مي ديدند که اگر سيستم رياستي باشد رييس جمهور حتما پشتون خواهد بود و اقتدار الزاماً از آن آنها ، بعض چيزها هم براي آنها بطور سمبليک نشانه اقتدار قومي بود . ظاهر شاه باباي ملت باشد و سرود ملي به زبان پشتو و لي جانب مقابل استراتژي مشخص نداشتند صرفا موضع گيري هاي شان به چالش کشاندن مقاصد پشتونها بود آنها در آغاز اصل طرزالعمل را قبول نداشتند و بلوا به راه انداختند ولي اين سياست صرف يک ساعت دوام آورد . بعد خواهان بحث روي سيستم نظام قبل از هرچيز بودند که اين هم، با تشکيل کميته ها بيش از يک روز دوام نياورد تعدادي از هواداران سيستم پارلماني در کميته هاي کاري به کلي از طرح موضوع کناره گرفتند، تعدادي نتوانستند استدلال درست کنند و تعدادي هم با شرط هايي نظام رياستي را پذيرفتند ، خواستها همينطور تغيير مي کرد و به خاطر همين تغييرات سريع مواضع و خواسته ها بود که نتايج کار کميته ها نقض شده و تصميم ها و راه حلهاي ديگري سنجيده مي شد کميته هاي کاري بهترين روش ممکن براي بحث و غور روي قانون اساسي بود به حدي بحثها دقيق ، جامع و منطقي بود که آدم لذت مي برد . کميته ها سه منشي داشتند؛ يک نفر را خود وکلا انتخاب کرده بودند، يک نفر از سوي دارالانشا بود و يک نفر از سوي يونيما تا ديدگاههاي وکلاء، درست کامل و بدون تحريف، به کميته تفاهم ارايه شود . در کميته تفاهم نيز جمع بندي، بسيار خوب صورت گرفته بود و يک متن تعديل شده خوب از سوي آن در اجلاس عمومي ارايه شد ولي روي اظهارات آقاي محسني بار ديگر هواداران شوراي نظار بلوا راه انداختند . آقاي محسني ادعا کرد که دو مورد از توافقات در کميته تفاهم در متن تعديل شده نيامده و گمشده است، اقاي مجددي توضيح داد که شما در تصويب دو مورد از جلسه خارج شده بوديد و ديگران بودند و موضوع تصويب شده است . ولي اين بهانه خوبي براي طرح خواسته هاي جديد بود لذا پس از دو روز جنجال نتيجه ۸ روز کار کميته ها و ۵ روز کار کميته تفاهم ملغي اعلام شد و براي اينکه رضايت همه اعضاي لويه جرگه اخذ شود اين تصميم از سوي هيأت رييسه اعلام گرديد که هرکس پيشنهاد حذف يا تعديل روي مواد مسوده دارد در فرم معين، متن اصلي و متن پيشنهادي را قيد و يک صد و پنجاه امضاء از وکلاء اخذ نموده به هيئت رئيسه ارائه دهد تا در معرض راي گيري قرار گيرد. اين طرح، بدترين وضعيت بود چون در آن رأي اکثريت مدرک بود و نه رضايت و توافق جمعي و از طرفي کاملا به نفع پشتونها بود، چون آنها متحد بودند و مدعي اکثريت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ما بسيار به دوستان تاجيک خود گفتيم که آنچه که در متن تعديل شده آمده، مطلوبترين متن است و خوب است که با توافق جمعي به تصويب برسد، طرح جديد خطر ناک است، آنها نپذيرفتند و شتاب زده فرم ها را گرفتند و خواستها را نوشتند و امضاء جمع کردند، خواستهاي نو ازين قرار بود: سيستم پارلماني، اخراج فوري وزراء دو تا بعيته از کابينه، سرود ملي به تمام زبانهاي رايج، نشر، چاپ و سياست پولي در اختيار پارلمان باشد، مسعود قهرمان ملي باشد، ظاهر شاه باباي ملت نباشد، حجاب اسلامي الزامي شود، ارگان امر به معروف و نهي از منکر ايجاد شود، زبان از بيکي رسمي شود و در مقابل، پشتونها خواستار سيستم رياستي با همان حضوصيت متن مسوده، سرود ملي به زبان پشتو و ملي بودن زبان پشتو شدند، هزاره ها هم خواهان تثبيت شهيد مزاري بعنوان قهرمان وحدت ملي و رسميت مذهب جعفري و حداقل دو معاونت براي رئيس جمهور بودند. پس از جمع آوري فرمها و طرح موضوعات مورد خواسته براي تعديل و آغاز رأي گيري، دوستان متوجه شدند که اشتباه کرده اند و رأي گيري به نفع شان نيست چون اگر مي باختند، نظام رياستي با اقتدار رئيس جمهور، سرود ملي به پشتو و پشتوزبان ملي تصويب مي شد، در حالي که در متن تعديل شده کميته تفاهم هيچ خبري از اينها نبود و ترس از اکثريت بودن پشتونها موجب شد که باز هم تاجيکها جنجال کنند، اينها حرف شان اين بار اين بود، که نبايد قانون در معرض راي قرار بگيرد بايد روي مواد اختلافي توافق صورت بگيرد، بهانه ديگر جنجال گران اين بود که ملي بودن زبان پشتو خواست و کلاء نيست، کساني آن را وارد اجندا کرده اند، ولي اين حرف واهي بود چون وکلاي پشتون تا آخرين لحظه روي اين گپ پافشاري داشتند. درين رابطه پس از جنجالهاي زياد تصميم گرفته شد، هر يک از اقوام پشتون، تاجيک، هزاره و ازبيک و ترکمن از ميان خود پنج، پنج نفر را انتخاب نموده به هيأت رئيسه معرفي نمايند تا روي مواد اختلافي گفتگو نمايند و توافق جوانب را بدست آرند که من نيز در اين جمع بودم، جمعي از روشنفکران، خواهان حذف کلمه اسلامي از نام جمهوري افغانستان گرديدند که قبلا از يادم رفته بود، متاسفانه اين خواسته با قهر و غضب رئيس لويه جرگه از اجندا خارج شد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در چنين حالتي ما چه مي کرديم؟ براي ما ملي بودن زبان پشتو، قابل قبول نبود و در مقابل آن متحدانه با ديگران ايستاديم، سرود ملي به زبان پشتو بدون هيچ امتيازي هم قابل قبول نبود و از طرفي خواسته هاي مخصوص به خود را هم داشتيم. ما اگر طرف يک جانب را مي گرفتيم آن جانب يکطرفه موفق بود نياز به آن همه چانه زدن نبود ولي اين موفقيت در غير موضوع مذهب بود و در حضوص مذهب قطعا محروميت متوجه ما مي شد چون يقينا جانبي که ما با آن متحد مي شديم هم لااقل از ما حمايت نمي کرد که ما نشانه هاي آن را به وضوح مي ديديم. لذا حالت ميانه روي و ميانجي را در پيش گرفتيم و اين استراتژي موجب شد که حداقل دوبار لويه جرگه توسط وکلاي هزاره از بن بست و شکست قطعي خارج شد و خواسته هاي ما هم بر اساس نياز طرفها به ما به اتفاق آراء پذيرفته گرديد. درين رابطه. حرف، زياد دارم و نمونه هاي واضح براي مثال موجود است ولي بيش ازين سخن گفتن لازم نيست. بنابراين جاي گلايه است که در ذهن دوستان چنان تداعي مي نمايد که گويا وکلاي هزاره بي خاصيت بوده اند و يا به نفع مليتهاي محروم کاري نکرده اند بر عکس توضيح خواهم داد که چگونه در قانون اساسي با تلاش ماهويت اقوام محروم تثبيت شده است و ما از نظر محتوا چقدر کار کرده ايم ولي ممکن سمبلها تغيير نکرده باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوال: موضوعاتي مانند زبان، سرود ملي، پول، تابعيت وزراء، نوع نظام سياسي که بيشترين وقت را گرفتند آيا با رضايت نمايندگان حل شدند يا با فشار آمريکا؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: بسياري از حرفها را قبلا و عده دادم که بعدا توضيح خواهم داد، فکر مي کنم جايش همينجا است گرچه بسياري از مسايل مربوط اين سئوال را قبلا توضيح داده ام. موضوعات مذکور دو گونه بود. برخي بصورت جدي و استراتژيک براي وکلاء مطرح بود و بعضي هم مقطعي و تاکيتکي. قبلا گفتم که يک کميته تفاهم در اخير تشکيل شد که همراه هيأت رئيسه مسائل اختلافي را در مشوره با وکلاء حل نمايند و لازم مي بينم بعض توضيحات را درين باب ارائه کنم: وقتي فرمهاي خواسته ها تکميل شد و بنا به رأي گيري گرديد، دوستان شوراي نظار دچار سر درگمي و يأس شديد شدند، آنها فکر مي کردند که پشتونها اکثريت است و نتيجه شکست فاحش. لذا در بلاک ۲ پلي تخنيک تشکيل جلسه دادند که من هم در آن جمع بودم. آقاي عبدالحفيظ منصور، فضل کريم ايماق، عبدالرشيد دوستم و تعدادي حرف شان اين بود که همه راهها به بن بست رسيده چاره اي جز ترک جرگه نيست، بايد کارتها را به ملل متحد تحويل دهيم و خارج شويم تا حداقل پاي سندي که بسيار بدتر از قوانين گذشته مي شود امضاء نکنيم. من طرح دادم که اين راه حل نيست، بالاخره قانون تصويب مي شود چه اين جمع چند نفري باشند يا نباشند، راه حل اين است که آقاي منصور و واقف حکيمي دست از تندرويهاي شان بردارند و ديگر در تالار بلوا خلق نکنند و جلو آدمهاي مثل شير بهادر را هم بگيرند، بگذارند موضوعات را با تفاهم حل کنيم، هنوز راه تفاهم وجود دارد، چند نفري برويم با مجددي صحبت کنيم که طرح رأي گيري را لغو کند و کميته تفاهم تشکيل گرديده موضوعات از راه گفتگو حل شود اين پيشنهاد مورد قبول دوستم و روشنفکران تاجيک قرار گرفت. چند نفري از جمله من رفتيم نزد آقاي مجددي، موضوعات را مطرح کرديم ايشان پذيرفت ولي يکي از خواستهاي هزاره ها که رئيس جمهور بايد دو معاون داشته باشد از سوي تاجيکها، عليرغم توافق قبلي و بن بست شکني ما، با مخالفت رو بر و شد گرچه ما به تنهائي به آقاي مجددي قبولانديم که با تشکيل کميته تفاهم اين موضوع جزء اجندا باشد. وقتي از جلسه خارج شديم، تمام وکلاء دور ما حلقه زدند و مي خواستند بدانند با هئيت رئيسه به چه نتيجه رسيده ايم، من با احساسات بسيار شديد از تاجيکها شکايت کردم بگونه اي که هم تاجيکها متوجه بودند و هم پشتونها و حتي کمره هاي تلويزيوني روي ما زوم کرده بود، من به آقاي منصور و همفکرانش گفتم که به دليل اينکه شما منافقانه عمل مي کنيد و با خواسته هاي ما مخالفت مي کنيد ما مجبوريم با پشتونها هماهنگ شويم در قسمت مسايل مذهبي هم، تاجيکها در مواردي مخالفت کردند، حتي ازبيکها ولي پشتونها برايشان اقتدار قومي اصل بود و براي آن روي مسائل مذهبي هيچ حساسيتي، حتي افراطي و سنتي ترين شان، نشان ندادند، بلکه حتي در مواردي دفاع مي کردند. تاجيکها عذر خواهي کردند و اين خواست ما را آنها هم در اجنداي شان گرفتند. شايد اين سئوال مطرح شود؛ براي هزاره ها موضوع دو معاونيت چه اهميتي داشت؟ بايد بگويم که در فضاي لويه جرگه ذهنيتي حاکم بود که گويا در افغانستان پشتونها اکثريتند و سايرين اقليت، لذا مسلما پشتون رئيس جمهور خواهد بود و قوم بزرگتر دوم معاون، اين به معني انحصار قدرت بين تاجيک و پشتون بوده توافق دايمي اين دو، مي توانست اقوام ديگر را هميشه در حاحشيه براند، گرچه اين ذهنيت اساسا غلط بود و بطلان آن در دو مورد، در خود لويه جرگه ثابت شد، منشأ اين ذهنيت دو چيز بود؛ يکي اتحاد پشتونها، آنها براي رسيدن به اقتدار قومي در طول تاريخ استراتژي واحد داشته اند، ساير مسائل فرع بوده است لذا هميشه از آنها براي حکومت هر نوع مدلي ساخته بوده است. در حاليکه ديگران فاقد يک استراتري ثابت و متحدانه بوده اند و ديگر اينکه بسياري از اقوام غير پشتون نظير بلوچ، نورستاني، پشه اي، فراهي ها و غيرهم به دليل نداشتن يک هويت مستقل در جمع پشتونها بوده و از سياستهاي آنها طرفداري مي کرده اند. بارها صحبت شد که اکثريت بودن پشتون يک امر قطعي نيست ولي اين ذهنيت چنان ريشه دار بود که هم پشتونها با همان محاسبه حرکت مي کردند و هم غير پشتونها، لذا سيستم نظام هم روي اين ذهنيت مطرح بود، هواداران سيستم رياستي، پشتونها بودند چون خود را اکثريت مي دانستند و قدرت را از آن خود و پارلمان خواهان مي خواستند با قوت پارلمان حاکميت پشتون را به چالش بکشند در حالي که اگر اصل اکثريت پشتون درست باشد در پارلمان هم منعکس مي شود اما اين اصل کاملا غلط است، لذا براي ما يکي، موادي مهم بود که راه را براي غير پشتونها هم باز کند و يکي هم شکستن انحصار، تا دو قوم مدعي مجبور شوند از اقوام ديگر هم در کنار شان داشته باشند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در کميته تفاهم مسائل دو دسته بود، مسائلي از قبيل پول، تابعيت وزراء و سيستم نظام، جنبه هاي ثابت و استراتژيک نداشت و صرفا انگيزه هاي سياسي داشت، روي آنها تفاهم صورت گرفت به همان شکلي که در قانون آمده است و در اجلاس عمومي هم هيچ نا رضايتي نبود، روي کلمه افغان بعنوان نام اتباع کشور، سرود ملي و زبان؛ رسميت زبان ترکي و ملي بودن زبان پشتو، حساسيت طرفين جدي بود، لذا در دو مورد اول، کوشيديم با سمبل ها مقابله نشود چه اينکه نتيجه اش بن بست بود و شدت حساسيت و صف بندي، بلکه در محتوا تغيير بيايد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مورد اول، کلمه افغان تعريف شد تاضمن آن هويت اقوام تثبيت شود و محروميت قومي از بين برود که هزاره قوم سوم تثبيت شده است و در مورد دوم نيز لفظ و لغت، پشتو ولي محتواي آن را هويت اقوام تشکيل دهد، تا در همه مراسم رسمي کشوري و بين المللي هويت اقوام ذکر گردد که روي اين دو نيز توافق شد و رضايت جمعي حاصل گرديد. در مورد اخير جنجال بسيار شديد بود، ازبيکها و ترکمن ها به چيزي کمتر از رسميت زبان ترکي قانع نبودند و پشتونها آن را نمي پذيرفتند، مگر اينکه ديگران بپذيرند که زبانهاي رسمي، پشتو، دري و ترکي و پشتو زبان ملي کشور است. ملي بودن زبان پشتو را تاجيکها، هزاره ها و ترک زبانها نمي پذيرفتند. مخالفت پشتونها با زبان ترکي هم جنبه سياسي داشت و به وضوح معلوم بود که طالبان روي طرفداران کرزي فشار مي آوردند که اين موضوع به دليل کشتار طالبان در مزار، توسط دوستم وزنداني بودن صدها نفر از آنها در دست وي، عملي نشود. پشتونها موضوع را با اخضر ابراهيمي و زلمي خليل زاد در ميان گذاشتند و اين تنها موردي بود که مباحث کميته حل اختلافات نزد آن دوکشانده شد، آقاي خليل زاد و ابرهيمي و مجددي در آن محفل، جانب ازبيکها را گرفتند، آنها گفتند که: پشتونها بايد به حق ديگران گردن بگذارند، جامعه بين المللي حق و رضايت همه را مدنظر دارد. پشتونها مي گفتند که ما حق آنها را قائليم اما چون مدعي آن دوستم است و او زورگوئي مي کند، نمي پذيريم! ما استدلال کرديم که قانون، براي دوستم نيست، براي ملت افغانستان است و ترک زبانها جزء ملت اند و خواست شان از زبان هر کس که مطرح شود محترم است. سرا نجام برادر حاج قدير طرح داد که نه تنها زبان ترکي بلکه تمام زبانهاي عمده در مناطقي که با آنها تکلم مي شود، زبان سوم رسمي تثبيت شود که مورد قبول همگان واقع شد. اين موضوع يک نکته سياسي ديگر هم داشت و آن اينکه قيد زبان ترکي، روحيه پان ترکيسم را تقويه مي کرد و طرح فدر اليته دوستم هم مويد آن بود، لذا پشتونها حساس بودند و در آخر هم به عنوان زبان ترکي ، نپذيرفتند و قيد ترکي به زبانهاي از بيکي و ترکمن و... تعديل شد که نارضايتي پنهان آقاي دوستم و دوستانش را در پي داشت. فرداي آن توافق که روز آخر لويه جرگه بود، پشتونهاي افراطي باز هم روي ملي شدن زبان پشتو پا فشاري داشتند ولي با مخالفت برادران کرزي و طرفداران شان روبر و شدند همچنين بلوچها، نورستانيها، پشه اي ها، ننگرهاريها، فراهيها و نيمروزيها از صف آنها جدا شدند، آنها مي گفتند، پيش ازين به دليل اينکه زبان و هويت ما تثبيت شده نبود، در کنار شما بوديم و شما مدعي اکثريت ولي حالا با شما نيستيم. لذا پشتونها از ادعاي شان منصرف شدند و قانون به اتفاق تصويب گرديد. نکته قابل ذکر اين است که به دليل تمرکز فکر و فعاليت دو طيف عمدتا قومي روي مسائل مذکور، روشنفکران در کميته هاي کاري و تفاهم توانستند موادي را به نفع دموکراسي، آزادي و حقوق بشر بگنجانند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: شما، قبلا هم ياد آور شديد، اينجا هم، که بيشتر به محتوا پرداختيد و از متعرض شدن به سمبل ها، پرهيز کرديد، مي شود بيشتر توضيح دهيد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: ببينيد! براي بعض ملتها و اقوام بعضي چيزها، حالت سمبليک به خود مي گيرد و مقدس مي شود، اين تقدس، ديد، معرفت و عقلانيت آن قوم را از بين مي برد، مطلق گرا مي شوند. در افغانستان براي پشتونها، اقتدار قومي، اصل است، و به غير آن به هيچ چيز ديگري نمي انديشند، سمبل اين قوميت، زبان است واشخاص. آنها مي دانند که زبان پشتو، يک زبان فاقد معيار و غير علمي است، در دنياي تکنيک و علمي امروز کار آيي ندارد و براي شان مشکل آفرين است اما سمبلي غير از آن براي قوميت شان ندارند. و يا اشخاص، احمد شاه&quot; بابا&quot;، ميرويس&quot;نيکه&quot; و ظاهر شاه &quot;باباي ملت&quot; و ... لذا آنها مي گفتند، نام اتباع کشور متحد المآل&quot;افغان&quot; باشد، زيرا ما بايد ملت سازي کنيم و براي همه مردميکه در جغرافياي&quot;افغان&quot; ستان زندگي مي کنند يک نام باشد، افغان در ديد آنها يعني، پشتون و در ديد ما هم. بعضي مي گفتند، افغاني و بعضي هم افغانستاني را پيشنهاد مي کردند، اما تفاوت جز در لفظ، در مفهوم نبود. دو راه بيشتر نبود يکي، نپذيرفتن اين نام و تغيير نام کشور، که در شرايط فعلي اصلا زمينه نداشت وديگري، قبول کردن همين نام با شکافتن اين واژه و چيزهايي را در درون آن، جاي دادن و اسکلت را براي پرهيز از مقابله با سمبول پرستان، بر جاي گذاشتن، که ما راه دومي را ترجيح داديم و پيموديم، افغان تعريف شد که مرکب از اين هويت هاي قومي است. آنها مي گفتند؛ سرود ملي به پشتو باشد، چون پشتو زبانها اکثريت اند، و يا لا اقل در ميان اقوام قوم بزرگتر هستند، به عنوان رعايت آنها و امتياز چنين شود، به هيچ چيزي کمتر از آن، قانع نبودند و لو يکبار ديگر افغانستان با شکست لويه جرگه بر سر اين موضوع، به خاک و خون کشانده مي شد، چاره چه بود؟ مقابله با سمبل با همان قيمت؟ يا بقاي همان سمبل با کاوش و تغيير درون و محتوا؟ ما دوم را بر گزيديم؛ ذکر نام اقوام در متن سرود. ظاهر شاه باباي ملت باشد، در چند سال زنده بودن او، اعطاي اين لقب، مي ارزيد که ما پشتونهاي؛ طالباني، اخواني و سنتي را متقاعد کنيم که در محتواي قانون، اصول دمکراسي، آزادي ها، حقوق بشر، رعايت قوانين بين المللي، توازن، شرکت هم گاني، رفع تبعيض و بسياري ارزشهاي ديگر را بگنجانيم. اين روش تازه اي نبود، ما از تجربيات ديگران آموخته ايم، در جاپان امپراطور براي سنتي ها حکم خدا را داشت ولي اصلاح گران جاپاني با اين سمبل مقابله نکردند بلکه محتواي آن را تغيير دادند، در انگليس، ملکه مقدس بود اما ديموکراسي، با حفظ آن سمبل در عمل در جامعه بريتانيا راه خود را باز کرد، بدون اينکه قانون اساسي اي باشد و يا با آن سمبل مبارزه شود هنوز در جاپان امپراطور هست و در بريتانيا ملکه، اما درون هر دو از سنن کهنه و فرسوده، خالي.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مقصود من هم از سمبل و محتوا همين است. ما نخواستيم آنگونه که سخنگويان شوراي نظار جبهه بندي ايجاد کردند و پي هم به بن بست مواجه مي شدندو شکست مي خوردند، جبهه گيري کنيم. ورنه به هيچ نتيجه اي نمي رسيديم، شايد با دخالت هايي در نهايت همه چيز طوري، ديگر مي شد. اين بدان معني نيست که ما با پرهيز از مقابله با سمبل ها توانسته ايم به درون آنها نفوذي مطلوب نموده محتوا را تکميل کرده باشيم. بلکه ما تازه اين روش را به تجربه گرفته ايم و در واقع به دنبال گشودن دروازه اي بوديم و آن را گشوديم. بايد کوشيده شود که اين دروازه بسته نشود. بايد به درون عميق و موشکافانه نظر افگند و گند يد گي ها را از لايه هاي دروني قانون و سمبلها بيرون کشيد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: پس از اتمام لويه جرگه احساس شما نسبت به زمان ورود به آن چه تغييري کرده بود؟ جوادي: از نااميدي به اميدواري تغيير کرد، با توجه به تاريخ افغانستان، استيلا طلبي هاي قومي، انحصار گرائي شديد، تعصب و جهلي که در افغانستان ديده بوديم و محروميتي که داشتيم، از اينکه قانوني در اين حد، باز و دموکراتيک تصويب شود، نا اميد بوديم. اما حالا حداقل راه براي بهتر شدن باز شده است و بسياري از موانع رفع گرديده.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سلام: خارج از نيروهاي احزاب موجود، آيا نيروهاي مستقلي هم وجود داشتند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوادي: بلي از طيف هاي که مدعي غير حزبي بودن، بودند، هم حضور داشتند از نهادهاي مدني و حقوقي و فرهنگي مستقل اما واقعيت اين است که در افغانستان هر مدعي، دروغ گوي است و شخصيت مستقل به معني واقعي وجود ندارد و از طرفي در مباحث حساس و اصلي در واقع جناحهاي قومي تشکيل شده بود و احزاب نقشي نداشتند، احزاب و افراد مستقل هر کدام طبق گرايش هاي قومي خاص شان در يک صف بودند، بنابر اين چيزي بنام حزبي و مستقل مطرح نبود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;TABLE cellSpacing=0 cellPadding=2 border=0&gt;
&lt;TBODY&gt;
&lt;TR&gt;
&lt;TD onmouseover=&quot;this.style.backgroundColor=&apos;#FFEB5D&apos;&quot; style=&quot;BORDER-RIGHT: #000066 1px solid; BORDER-TOP: #000066 1px solid; BORDER-LEFT: #000066 1px solid; CURSOR: hand; BORDER-BOTTOM: #000066 1px solid; BACKGROUND-COLOR: #ffffff&quot; onclick=&quot;window.location=&apos;http://www.justicef.net/index.html&apos;&quot; onmouseout=&quot;this.style.backgroundColor=&apos;#FFFFFF&apos;&quot; align=middle width=125&gt;&lt;A style=&quot;FONT-WEIGHT: bold; COLOR: #000000; TEXT-DECORATION: none&quot; href=&quot;http://www.justicef.net/index.html&quot;&gt;بازگشت به سايت&lt;/A&gt;&lt;/TD&gt;&lt;/TR&gt;&lt;/TBODY&gt;&lt;/TABLE&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Thu, 29 Dec 2005 03:17:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=justicef&amp;postid=11</comments>
<dc:creator>justicef</dc:creator>
<guid>http://justicef.blogfa.com/post-11.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>&lt;h2&gt;تکریم، تحقیر یا امر دیگر&lt;/h2&gt;</title>
<link>http://justicef.blogfa.com/post-9.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;علی احمد راسخ&lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;
&lt;P&gt;1&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;درست نمی دانم که به چالش کشیده شدن پوشش اسلامی در میان مسلمانان از چه زمانی شروع شده است. آیا عالمی، فقیهی و یا دانشمندی در علوم اسلامی به رد یا عدم ضرورت چادر یا حجاب دستور داده است؟ باز نمی دانم. به احتمال قوی، این چالش مانند خیلی از چالشهای فرهنگی دیگر ریشه خارجی دارد و از لحاظ زمانی به عصر تنضیمات دوره عثمانی و پس آن بر می گردد. پیشرفت سریع غرب و زوال مسلمین و آشنایی افراد تحصیلکرده( معمولا نخستین کسانی که در خارج از مراکز اموزشی در سر زمین اسلامی یعنی در کشور های اروپایی آموزش دیده بودند) با تمدن غرب، پرسشهای زیادی را در باره باور ها و مبانی فرهنگی مسلمانان مطرح کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;وقتی ضعفا با اقویا رو به رو می شوند، چه نیروهای متعلق به دسته ضعیف و چه آنانی که ریشه در جامعه نیرومند دارند، سوالاتی را در باره پیشرفت اقویا و عقب ماندگی ضعفا به میان می آورند. معمولا در چنین شرایطی ابعاد فکری و فرهنگی زندگی جوامع ضعیف مورد پرسش و چالش قرار می گیرند و در نهایت به عنوان عوامل عقب ماندگی و باز دارنده و مانع پیشرفت به محکمه سپرده می شوند. در همین چارچوب، دیدگاههای نیرو های موسوم به منور الفکر در سرمین های اسلامی در سده های 19 و 20 قابل تحلیلند(اکثرا). منور الفکران بر این باور بودند که برای نجات از عقب ماندگی، باید از تجربیات غرب آموخت و بسیاری از مبانی فکری، آداب و رسوم و باور های فرهنگی خود را دور ریخت. اصلاح گریی که انها مطرح می کردند به معنای غربی سازی بود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;علی رغم پیشرفتهای زیاد و تفاوتهای زمانی با قرن 19 و به رسمیت شناخته شدن ایدئولوژیهایی مانند پلورالیزم، تفاوت اساسی در معنای اصلاح گری با رویکرد فوق پدید نیامده است. علت این امر در ثابت ماندن پراکندگی قدرت نظامی و اقتصادی بین المللی به شکل ( جغرافیایی و تمدنی اش ) قرون 19 و 20 است. هر چند امروزه همان رفتار ها با عنوان های بسیار دلچسپ و شیرینی مانند آزادی، حقوق بشر، دموکراسی، توسعه و امثال ان انجام می شوند. قدرتهای مسلط امروزین، برای به چنگ اوردن منافع کلان، حاضر می شوند اندکی از سرمایه های خود را صرف کنند و مانند قرن 19 انتقال ثروت تماما یکسویه نیست.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;از آن جایی که دولتهای موسوم به جهان سوم و مخصوصا کشور های اسلامی، نقش مهمی در عرصه بین الملی ندارند، ارزشهای فکری و فرهنگی در سطح دنیا بر اساس نوع نگاه کشور های قدرتمند تعریف می شوند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;می خواهم به قضیه حجاب اسلامی از این زاویه نگاه کنم. می دانید که پس از اقدام دولت فرانسه در ارائه لایحه ممنوعیت حمل سمبل های دینی ( که هدف اصلی حجاب زنان و دختران مسلمان بود ) به پارلمان و در نهایت تصویب آن، بحثهای زیادی انجام شده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;برخی از موافقان، ان اقدام را گامی برای آزاد سازی زنان خواندند که مبنای استدلال ان ها را این برداشت تشکیل می دهد که بسیاری از باور های دینی و آداب و رسوم مسلمانان مانع پیشرفت و مایه بردگی انسانها و مخصوصا زنان می باشند. طرفداران طرح در داخل دولت فرانسه، ان را دفاع از ارزش های لاییک اعلام کردند. در برابر، مخالفان طرح، آن را مغایر حقوق شهروندی، آزادی و حقوق بشر دانستند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;H2&gt;آزاد سازی یا مجبور سازی &lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شعار آزاد سازی زنان پیش از ان که دفاع از زنان مسلمان باشد، تهاجم به باور های آنان است. چنان که پیشتر آمد، پایه این استدلال این است که فرهنگ اسلامی مایه بردگی است و پسماندگی. حجاب از اموری است( خوب یا بد) که در میان مسلمانان جایگاه خاص خود را دارد و تهاجم به ان مانند تهاجم به افغانستان و عراق ساده نیست. این گونه شعار ها در کشوری مطرح شد که از پیشگامان آزادی در غرب به حساب می آید. اکنون این پرسش به میان می اید که ایا زنان مسلمان در کشور هایی مانند فرانسه به اجبار پوشش اسلامی را می پوشند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پاسخ به این سوال می تواند به چند دلیل منفی باشد. نخست این که در این کشور ها قانون از برابری زن و مرد حمایت می کند و عمدتا زنان را به دلیل زن بودنش نمی توان به کاری وا داشت. دوم این که، مسلمانانی که ساکن این کشور ها هستند یا تبعه ان کشور ها به حساب می ایند یا پناهنده اند. در هر دو صورت، انها در خلاء زندگی نمی کنند بلکه قانون را قبول دارند و از ان پیروی می کنند. سوم این که، اکثریت مطلق زنان مسلمان پس از ورود به غرب با حجاب اسلامی خدا حافظی می کنند و کسی نمی تواند مانع شود. در صورتی که شوهران یا پدران، زنان و دختران شان را مجبور به پوشیدن حجاب کنند، انها می توانند به قانون متوسل شوند و یقین دارم که قانون به نفع زنان و دختران مخالف حجاب رای خواهد داد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ممکن است گفته شود که زنان به خاطر مسائل مالی و نیاز های روحی به ولایت مردان تن می دهند و اصلا به قانون مراجعه نمی کنند. این گونه موارد وجود دارند اما نادرند. اصولا در غرب زنان به اندازه مردان مورد حمایت قانون هستند و در مواردی حتی امتیازات بیشتری دارند. به نظر نمی رسد که آنها به خاطر مسائل مالی چادر به سر کنند. زنانی که شوهر نداشته باشند، می توانند مستقلانه یا کار کنند یا از کمک دولت بر خوردار شوند. از سوی دیگر، بعید است در غرب زنان از ترس بی شوهری حجاب اسلامی بپوشند که خود حرکتی بر خلاف جریان است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدین ترتیب، دشوار است بپذیریم که اقدام دولت فرانسه یا ادعای موافقان و طرفداران حجاب زدایی از مدارس مبنی بر آزاد سازی زنان، مقرون به صحت باشد. این ادعا بیشتر به عنوان یک بهانه توجیه پذیر است تا علت و دلیل. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;H2&gt;2 
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;طرد نشان های اسلامی برای حفظ لاییسم &lt;/H2&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;یکی از استدلال ها و در واقع مهمترین ان ها اقدام در جهت پاسداری از نظام لاییک در فرانسه بود. وقتی مساله حفاظت از چیزی به میان می اید، فورا اذهان به سوی تهدیدی نشانه می روند. آیا در فرانسه سمبولهای مذهبی بسان تهدید عمل می کردند؟ آیا مدارکی در دست است تا نشان دهند که زنان محجبه از هنگام مطرح شدن مساله بنیاد گرایی تا به زمان تصویب لایحه ضد حجاب در عملیات ضد امنیتی دست داشته اند؟ شاید من اطلاع نداشته باشم اما اگر چنین مدرکی وجود می داشت تا به حال حتما نشان داده شده بود. باز این سوال پدید می آید که بر فرض مورد تهدید بودن حکومت لاییک، راه حل، تصویب قانون با جنبه تبعیضی علیه اقلیت ها است؟ اگر هر نظام حاکمی حق تحت کنترل در اوردن و همسان ساختن نا باورمندان خود را داشته باشد، پس نباید فرقی بین نظام لاییک و غیر لاییک و یا دموکرات و غیر دموکرات وجود داشته باشد. بنا بر این، هر حکومتی باید مخالفانش را با توسل به همان بهانه در تنگنا قرار دهد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بر می گردیم به جنبه تهدیدی حجاب اسلامی برای نظام لاییک. در عین باید تفاوت بین انواع تهدید را در نظر گرفت. فکر می کنم ارتباط برقرار کردن بین بی امنیتی یا تهدید امنیت و پوشش زنان مسلمان یک فرض باشد تا واقع. در عالم فرضی می توان بین پدیده های مختلفی رابطه های مختلف بر قرار کرد و با توجه به پس زمینه ها و یا دغدغه های موجود به استنباط و استنتاج مطلوب رسید. اما برای رسیدن به اندازه بیشتری از واقعیت اجتماعی نیاز به داده های عینی است. اجازه دهید مساله را خیلی محدود کنم. ایا از کل افراد دستگیر شده در امریکا و اروپا و اقیانوسیه از 11 سپتامبر 2001 تا کنون، چند در صد زن و مخصوصا دارای پوشش اسلامی بوده است؟ تنها در مورد قضیه گروگان گیری در سالن تاتر مسکو در سال گذشته، یکی از گروگان گیران حجاب اسلامی داشت که من تردید دارم هنگام ورود به سالن با همان وضع وارد شده باشد. ظاهر شدن ان زن با پوشش اسلامی در برابر دور بین ها بیشتر جنبه سمبولیک و تبلیغاتی پس از واقعه داشت.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ادعای تهدید دانستن حجاب اسلامی برای امنیت که از سوی مخالفان حجاب در میان مهاجران و باشندگان فرانسه یا کشوری دیگر، مطرح می شود پایه منطقی قوی ندارد. این قضیه که « هر حامل نشان اسلامی حامل خطر است.» به همان اندازه قابل بحث می باشد که قضیه « هر حامل نشان غربی، سمبلی از تجاوز و استثمار است». مهمتر این که در خود دین اسلام زمینه تهاجمیگری و امنیت ستیزی برای زنان در ان حد و اندازه به رسمیت شناخته نشده است. بنا بر این، زن مسلمان و حامل پوشش اسلامی و معتقد به اسلام از لحاظ ذهنی شخصیت غیر مهاجم دارد. دیگر این که کسی که حجاب اسلامی می پوشد در میان پوشش غربی و غیر اسلامی کاملا نمایان است و چنین کسانی نمی توانند عملیات های پیچیده ضد امنیتی انجام دهند. چنین کسانی نیاز مند پوشش و استتارات هستند تا بتوانند خود را در میان مردم پنهان و به صورت غیر قابل تشخیص در اورند. این مساله در مورد مردان هم صادق است. عوامل 11 سپتامبر مسلمان بودند اما کاملا فرهنگ روز مره غربی داشتند. اهل کاباره و شراب بودند و به قول احمد رشید، دوست دختر داشتند ( این ویژگی ها را برادر یکی از عاملان ان حادثه نیز در اولین سالگرد حادثه در یک برنامه تلویزیونی بر زبان اورد. جالب بود که برادر با ان ویژگی هواپیما ربا می شود و برادری که حتا کلاه سنتی به سر داشت در نقطه مقابل قرار می گیرد. اما در غرب گفته می شود هر ان که علایم دینیش بیشتر خطرش بیشتر).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بیایید کمی سطح تهدید را پایین بیاوریم. تهدید ناشی از پوشش اسلامی زنان و دختران مسلمان را ممکن است به هرگونه پرسش های احتمالی علیه نظام لاییک تسری داده شود. من نمی دانم که ایا فرانسویها چنین فکر می کرده اند یا نه اما اگر تهدید به این حد تنزل داده شود و باور مندان به نظام لاییک احساس خطر کنند پای منطق می شکند و چاره در همان جستجو می شود که شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در زمان تصویب لایحه ضد حجاب و پس از ان، در ایالت کبک کانادا که خیلی به فرانسه نزدیک است روز نامه ها و وسایل ار تباط جمعی این پرسش را مطرح کردند که کبک یا کانادا چه راهی را در پیش گیرد؟ با ان که حقوق گروهها و اقلیت ها در قانون اساسی کانادا به شدت مورد حمایت است، غالب افراد مورد مصاحبه خواستار متابعت از فرانسه شده بود اما هیچ کسی پوشش اسلامی را به عنوان تهدید ندانستند. استدلال اکثر انها این بود که زنان کانادایی یا غیر مسلمان در کشور های اسلامی ناگزیر به پوشیدن حجاب هستند، پس زنان مسلمان در صورت تمایل به اقامت در کانادا باید به فرهنگ و رسوم کشور محل اقامت احترام بگذارند و در نتیجه حجاب را بردارند. البته این این بحث ادامه نیافت و لی یک چیز روشن بود که گروههای تند رو می توانند از جو موجود در غرب استفاده کنند و پوشش اسلامی را به عنوان سمبل ترور و عقب ماندگی به افکار عمومی معرفی نمایند. در عین حال، جو عمومی دوست دارند که خرده فرهنگ های وارده به سرعت در فرهنگ عمومی حل شوند و کمتر دوست دارد نیرو هایی را که از یک هویتی غیر از هویت عمومی تبعیت می کنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;H2&gt;منبع تعریف و تصمیم &lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;چرا زن مسلمان می خواهد پوشش اسلامی داشته باشد؟ این سوالی است که در ذهن غیر مسلمانان و مسلمانان نیز مطرح می شود. جالب این که در غرب بیشتر این همکیشان مسلمان حجاب رها کرده اند که از حاملان حجاب در باره چرایی حمل حجاب می پرسند و بار ها استدلال می کنند که در اسلام چیزی بر وجوب حجاب وجود ندارد یا این که اسلام مربوط به اعصار گذشته اند و توانای توجیه زندگی مدرن را ندارد. دقیقا همان گپهایی که مدعیان روشنفکری در کشور های اسلامی می زنند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پوشش اسلامی امروزه از زوایای مختلف مورد بحث قرار می گیرد. باورمندان به اسلام ان را مطابق دین می خوانند و حافظ شخصیت زن در حالی که معتقدان به اندیشه های لیبرالی و غربگرایان ان را توهین به زن می دانند که از سوی اسلام یا جامعه مرد سالار برای به اسارت دراوردن زنان به کار گرفته می شود. بر اساس این نگاه، با تحمیل چادر بر زنان استقلال شخصیتی انان از بین می رود و مردان برای انها تصمیم می گیرند. این برداشت در غرب هم شیوع دارد که زنان مسلمان مجبور به پوشیدن حجاب می شوند و الا در شرایط ازاد انها هر گز چنین نخواهند کرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;پایه های این برداشت به همان اندازه ضعیف است که که گفته شود تمام زنان مسلمان در هر شرایطی حجاب خود را حفظ خواهند کرد. به هر حال در هر دینی و مسلکی عده ای هستند که در نام پیرو ان ایین به حساب می ایند اما عملا چنین نیستند. اما یک مساله کاملا روشن است و ان این که زنان مسلمان کسانی اند که برای انها تصمیم گرفته می شوند. حتی انانی که با ورود به غرب احساس ازادی و پختگی می کنند، از این ازادی به دورند و به ان پختگی نرسیده اند که بر اساس تفکر بر خواسته از یک شخصیت فعال رفتار خود را دگر گون کرده باشند. انها بیشتر اسیر محیط و تابع شرایط اجتماعی هستند تا کسانی که حتی در شرایط متفاوت بخواهند به بخشی یا تمام باور های قبلی خود وفادار بمانند. در جامعه دینی این دین است که برای زنان حکم می کند که چگونه بپوشند اما در جامعه غربی دینی به نام کاپیتالیسم است که شخصیت زن را تعریف می کند. در اسلام این گونه فرض می شود که زن مسلمان دارای گوهری است که نباید از بین برود اما در غرب زن مسلمان با چادر وارد شود یا بی چادر، موجود ناقص و اسیری است که باید تلاش صورت گیرد تا با مظاهر مدنیت یعنی نوع زندگی سرمایه دارانه اشنا شود و گذشته غیر انسانی خود را پشت سر بگذارد. در عین حال، غربیان را بخت یاورند زیرا تعارضی را که انها متوجه شرقیان می سازند از سوی مدعیان نوین شدگی به عنوان علایم مدنیت نه به به عنوان صرفا یک دیدگاه قابل نقد و تردید مورد قبول بی چون چرا قرار می گیرد چنان که دین باوران به دین می نگرند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فوریه 2004 &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Sun, 04 Dec 2005 15:26:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=justicef&amp;postid=9</comments>
<dc:creator>justicef</dc:creator>
<guid>http://justicef.blogfa.com/post-9.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> &lt;h2&gt;سرزمین استبداد زده؛ نقدی بر انحصار گرایی در پیشنویس قانون اساسی 1382&lt;/h2&gt;</title>
<link>http://justicef.blogfa.com/post-8.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;علي احمد راسخ&lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;لویه جرگه قانون اساسی در شرف برگزار شدن است تا سرنوشت پیشنویس قانون اساسی را و در واقع سرنو شت مردم افغانستان را تعیین نماید. با توجه به اشغال افغانستان از سوی امریکا و ایجاد دولت تحت الحمایه از طریق کنفرانس بن و دادن وعده های کلان اولیه برای ساختن افغانستان نو، دموکراتیک، با ثبات و قانونمند، اکنون دولت تحت الحمایه می رود تا با به تصویب رساندن پیشنویس قانون اساسی پایه های قدرت خود را از دوش تفنگداران امریکا بر گرده مردم افغانستان منتقل کند.&lt;BR&gt;در این پیشنویس تنها مواردی که با سایر قانون های اساسی افغانستان تفاوت دارند و بسیار برجسته می باشند، تمرکز بسیار شدید قدرت، اعتراف به وجود اقوام و مذاهب مختلف و تبعیضی کردن اموزش عالی هستند. تبعیضی کردن اموزش عالی به معنای ستم مضاعف بر دوش توده های فقیر کشور است و در شرایطی که قدرت تنها در دست یک نفر از قوم پر جمعیت تر متمرکز شود ، از ارزش اعتراف به وجود اقوام مختلف کاسته و تنوع صوری فاقد اعتبار می گردد.&lt;BR&gt;در این نوشته به دو نکته پرداخته می شود: چرایی تاکید بر نظام ریاستی و پیامد های ان. &lt;BR&gt;انچه که تهیه کنندگان و مدافعان نظام ریاستی تا کنون بر درستی این رهیافت تاکید نموده اند، این است که در افغانستان نظام پارلمانی و در واقع نظام مبتنی بر تقسیم قدرت در میان نهاد های مختلف جامعه به بحران سیاسی و اجتماعی منجر می شود و در نتیجه راه بیرون رفت و جلوگیری از این مشکل، تاسیس و ایجاد نظام ریاستی و تک صدایی است که در هر شرایطی بتواند راه را بر تقاضا ها و یا مخالفت های موجود در جامعه ببندد. &lt;BR&gt;چنانچه مشاهده می شود، سیر تمرکز در دست رئیس کشور از زمان قانون اساسی 1343 تا کنون حالت صعودی داشته است. بر اساس پیشنویس قانون اساسی 1382 رئیس جمهور از اختیارات آتی برخوردار است:&lt;BR&gt;1. مراقبت از اجراي قانون اساسي .&lt;BR&gt;2. تعيين خطوط اساسي سياست كشور. &lt;BR&gt;3. قيادت اعلاي قواي مسلح افغانستان. &lt;BR&gt;4. اعلان حرب ومتاركه به تائيد شوراي ملي. &lt;BR&gt;5. اتخاذ تصميم لازم درحالت دفاع از تماميت ارضي وحفظ استقلال.&lt;BR&gt;6. فرستادن قطعات قواي مسلح به خارج افغانستان به تائيد شوراي ملي. &lt;BR&gt;7. داير نمودن لويه جرگه به استثناي حالت مندرج ماده شصت ونهم اين قانون اساسي. &lt;BR&gt;8. اعلان حالت اضطرار به تائيد شوراي ملي وخاتمه دادن به آن. &lt;BR&gt;9. افتتاح اجلاس شوراي ملي ولويه جرگه. &lt;BR&gt;10. قبول استعفاي معاون رياست جمهوري. &lt;BR&gt;11. تعيين وزراء ولوي خارنوال به تائيد ولسي جرگه وعزل وقبول استعفاء آنها.&lt;BR&gt;12. تعيين رئيس واعضاي ستره محكمه به تائيد ولسي جرگه. &lt;BR. 14. &lt;br. 13. المللي.&lt;br بين وموسسات خارجي دول نزد افغانستان سياسي هاي نمايندگي سران تعيين قانون. احكام به مطابق رتبه عالي ومامورين ملي وامنيت پوليس مسلح، قواي منصبان صاحب قضات وعزل استعفاء قبول تقاعد، تعيين،&gt;15. قبول اعتماد نامه هاي نمايندگان سياسي خارجي درافغانستان. &lt;BR&gt;16. توشيح قوانين وفرامين تقنيني. &lt;BR&gt;17. اعطاي اعتبارنامه به غرض عقد معاهدات بين الدول وميثاقهاي بين المللي مطابق به احكام قانون. &lt;BR&gt;18. تخفيف وعفو مجازات مطابق به احكام قانون. &lt;BR&gt;19. اعطاي مدالها، نشانها والقاب افتخاري مطابق به احكام قانون. &lt;BR&gt;20. تعيين رئيس بانك مركزي به تائيد ولسي جرگه. &lt;BR&gt;21. تاسيس كميسيونها به منظور بهبود ادارهْ كشور مطابق به احكام قانون.&lt;BR&gt;22. ساير صلاحيت هاو وظايف مندرج اين قانون اساسي &lt;BR&gt;طبق دیدگاه قدرت گرایان یا نظام ریاستی، بحران های افغانستان از گذشته تا حال از نظام های غیر متمرکز ناشی شده اند. بدین جهت، افزون بر موارد فوق اختیارات دیگری به رئیس جمهور داده شده مانند:&lt;BR&gt;1. اعلام رفراندوم یا همه پرسی.&lt;BR&gt;2. نصب « یک ثلث...» اعضای مشرانو جرگه.&lt;BR&gt;3. توشیح مصوبات هیئت حل اختلاف دو مجلس.&lt;BR&gt;4. دایر نمودن جلسات فوق العاده شورا.&lt;BR&gt;5. نظر دادن در مورد سرنوشت افراد اعدامی.&lt;BR&gt;6. و ....&lt;BR&gt;تجربه متمرکز سازی قدرت در دست یک فرد و یک قوم نه تنها راه چاره مشکلات و بحران های افغانستان نمی باشد بلکه ریشه بحرانهای گذشته بوده است و در اینده نیز خواهد بود. سیاست رانش از قدرت نیروهای نوشده و متقاضی نقش سیاسی در دوره ظاهر خان و داوود و انحصار طلبی های گروهای معارض نظامی در بیش از ده سال گذشته ریشه همه بدبختی ها بوده است. چرا حکومت کرزی و تهیه کنندگان قانون اساسی می خواهد مجددا راه رفته را دو باره روند. &lt;BR&gt;به نظر می رسد مردم افغانستان نیاز اساسی به قبول دو چیز دارند: تنوع و تقسیم. اکنون بهترین زمان است که مردم و اصحاب قدرت بپذیرند که در جامعه متنوع زندگی می کنند . جامعه ای که بیش از جامعه های همسان نیاز به توجه همزمان به مساله تنوع دارد. در جوامع متنوع مساله تقسیم قدرت انهم در شرایطی که استفاده خارجی از نارضایتی ها وجود دارد، راه بسیار مهم و اساسی برای نجات جامعه از بحران ها به حساب می اید.&lt;BR&gt;یقینا توجه شدید کرزی به پیشنویس قانون اساسی و دفاع او از نظام ریاستی و حتی مشروط کردن حضورش در صحنه رهبری کشور را به تصویب چنین نظامی سوالات زیادی را مطرح می کند. چه فرقی بین کرزی تمرکز طلب و طالب تمامیت خواه وجود دارد؟ نیروهای افغانی – امریکایی با تابعیت دو گانه چه نقشی در این ماجرا دارند؟ چرا امریکا بر خلاف وعده های اولیه اش از تمرکز قدرت و دیکتاتوری اینده کرزی حمایت می کند؟ با توجه به نقش نیروهای افغانی – امریکایی در سیاست امریکا و نیز ماهیت تحت الحمایه بودن دولت کرزی چنین می رساند که امریکا دیکتاتوری دولت های وابسته و تحت الحمایه اش را می پذیرد و انچه که بد است و مورد مخالفت قرار می گیرد، تمرکز در دستان مخالفان امریکا است. از سوی دیگر، در جامعه بسته ای مانند افغانستان که دیکتاتوری در ان با اشکال مختلف ظهور می کند و ادامه می یابد، انتظار مردم سالاری از کرزی امری بعید است. ان جا دیکتاتوری ها به شکل نظام سلطنتی، جمهوری، امارتی و مارکسیستی بروز می کنند. کرزی علیرغم شعا رهایش، دیکتاتوری جدیدی خواهد بود که پشتوانه امریکا را پشت سر دارد.&lt;BR&gt;اما انچه که مهم است این است که حکومت ها در افغانستان به دلیل عدم برخورداری از حمایت ها ی مردمی به دیکتاتوری روی می اورند و حتی می خواهند از طریق قانون اساسی به دیکتاتوری های شان رنگ قانونی و دائمی دهند. در میان سران مجاهدین، مارکسیست ها، طالبان و کرزی دیکتاتوری یک علت اساسی دیگری نیز دارد. این ها نیرو های تحت امر بیگانگان هستند که بدون تمرکز شدید قدرت ان هم در پناه تفنگ و پول بیگانگان و اشغالگران به ایند ه شان امیدوار نیستند.&lt;BR&gt;به طور خلاصه، نظام انحصاری که در پیشنویس امده است، پتانسیل نا ارامی، تبعیض و درگیری در اینده را با خود دارد. 
&lt;HR&gt;
&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Thu, 01 Dec 2005 17:07:13 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=justicef&amp;postid=8</comments>
<dc:creator>justicef</dc:creator>
<guid>http://justicef.blogfa.com/post-8.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دين و دولت مدرن: تأملي در رابطهء دين و دولت در افغانستان جديد </title>
<link>http://justicef.blogfa.com/post-7.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 26pt; COLOR: green; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;علي اميری&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;
&lt;H2&gt;مقدمه &lt;BR&gt;&lt;/H2&gt;
&lt;P align=right&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نظام سياسي معهود افغانستان ، نظام سلطنتي بود . اين نظام در ده سال اخير عمر خود كه با دهة چهارم سلطنت محمد ظاهر شاه همزمان شده بود ، دچار نوعي استحاله و تغييرات عميق دروني گرديد. اين تغييرات ، همان دموكراتيزه شدن به نسبت پر شتاب جامعه بود كه در اشكالي چون : تدوين قانون اساسي ، شكل گيري مطبوعات آزاد، احزاب سياسي نسبتآ مستقل و ايجاد سيستم پارلماني تجربه مي گرديد. اما همين تغييرات و اصلاحات دموكراتيك زمينة زوال سلطنت را نيز فراهم كرد. در سال 1973 سردار محمد داود، در يك كودتاي سفيد درون خانداني قدرت را به دست گرفته و سلطنت را ملغي اعلام كرد. اما، جمهوريت شاهانة او كمتر از شش سال دوام آورد و قدرت سياسي اين بار ، طي يك رويداد بسيار خونين در 1979 به گروهي انتقال يافت كه نه بر پاية تعلقات طايفوي و تباري ، بلكه بر مبناي يك ايديولوژي با همديگر ارتباط مي يافت. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حكومت برآمده از دل رخداد خونين 7 ثور پس از 14 سال حاكميت پرحادثه و جنگ ، سرانجام جاي خود را به يك گروه ايديولوژيك ديگر داد. يعني: مجاهدين. دولت مجاهدين يك دولت كاملآ جنگي بود. از 1992 تا 1996 كه اين دولت بر سر كار بود تمام وقت آن مصروف جنگ بود. حكومت مجاهدين نتوانست هيچگونه ميكانيزمي براي انتقال مسالمت آميز قدرت و مشاركت مردم در ساختار حكومت ارائه‌ دهد و همانگونه كه هيچ معياري براي تمثيل قدرت سياسي جز زور لشكر نمي شناخت، سرانجام با زور لشكر از مسند قدرت سياسي بركنار شد و بدين ترتيب زمينه را براي تخريب و توحش طالباني فراهم كرد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;مجموعة تحولات اين سه دهه رويهم رفته مبين بحران در ساختار قدرت و دگرديسي مطالبات و خواستهاي اجتماعي مردم افغانستان است كه مي توان از آن به ”بحران دولت“ نيز ياد كرد. يعني همة اين درگيريها، جنگها و جدالها نشانگر اين است كه با وجودي كه مردم افغانستان مطالبات و خواستهاي مدني خاص پيدا كرده است كه فقط يك نظم دموكراتيك مي تواند از عهدة پاسخگويي بدان برآيد، معهذا نخبه گان سياسي و گروههاي سياسي- اجتماعي كه طي اين سه دهه در جامعه عرض اندام كرده اند از ساختن يك دولت مسوول ، مدرن و مشاركت پذير ناتوان بوده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در جامعة چند قومي و چند مذهبي افغانستان از جمله مي توان به فاكتور مذهب منحيث يك عامل سبوتاژ كننده يا تقويت كنندة وحدت ملي و دولت مدرن و مسووليت پذير و توسعه گرا اشارت كرد. واقع آن است كه نسبت ميان دين و دولت مدرن در نظر نخبه گان سياسي و ديني ما خالي از آشفتگي و ابهام نيست . بسياري مي كوشند كه تعلقات ايديولوژيكي و برداشتهاي تماميت خواهانه و جزمي شان از دين را در قالب اصول سياسي بر جامعه تحميل كنند. مجادلاتي كه در سال 1994 هنگام تدوين قانون اساسي دولت مجاهدين درگرفت، و نيز خود همين قانون اساسي كه حقوق مدني و سياسي افراد جامعه را به نام دين تا حد قابل ملاحظه اي نقض مي كرد، مورد جالبي از همين ابهام و آشفتگي در نسبت دين و دولت در افغانستان جديد است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دراين نبشته مي كوشم قدري در اين نسبت تأمل كنم . اين نبشته از دو بخش فراهم آمده است. در بخش اول به ديگرديسيهاي كاركردي اديان در طول تاريخ ، مخصوصا پس از مدرنيته اشارت مي رود و در بخش دوم شكل گيري دولت مدرن به اجمال و اشاره مورد بحث قرار خواهد گرفت. و در فرجام خواهيم ديد كه دولت مدرن با دين چه نسبتي مي تواند داشته باشد؟! آيا ممكن است در افغانستان امروز براي دين كاركرد تازه اي تعريف كرد كه بر اساس آن تشكيل دولت به معناي مدرن كلمه فاقد موانع كلامي و بهانه گيري هاي ديني و مذهبي باشد؟!&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;H2&gt;تحولات تاريخي دين &lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سخن از نسبت دين و دولت مدرن ، در واقع سخن از كاركرد دين ، در عصري است كه از ويژگيهاي اصلي آن پديداري دولتهاي ملي مدرن است. پيش از آنكه به كاركرد دين در عصر دولتهاي مدرن ، توسعه گرا و رفاهي برسيم ، اجازه بدهيد تكليف خود را بااين مسئله از نقطه نظر تاريخي روشن كنيم. در باب كاركرد دين دو سوال اساسي مطرح است : &lt;BR&gt;1 – آيا از نقطه نظر تاريخ اديان ، دين ( هر ديني كه را فرض كنيم) در طول حيات و تاريخش ، نقش يكسان و ثابتي در جوامع داشته است؟ &lt;BR&gt;2 – آيا از نقطه نظر منطقي و معياري ، فرض داشتن كاركرد واحد، ثابت و دايمي براي اديان معقول و قابل دفاع است؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوال دوم خواه پاسخ به آن مثبت باشد و خواه منفي ، بر پيشفرضهاي كلامي و فلسفي و انسان شناسي زيادي استوار است و عجالتأ از حوزة بحث ما بركنار مي باشد. و اما بازگرديم به سوال اول تا ببينيم كه از لحاظ تاريخي وضع به چه قرار است. شكل متعارف پديداري يك دين انزال كتب و بعث رسول است. اين عمل يك عمل غير طبيعي است و از راه مداخلة مستقيم خداوند و دخالت سرراست او در امور زندگي بشري صورت مي گيرد . اگر هم از نقطه نظر صرفآ ايماني به موضوع نگاه نكنيم ، اين مداخلات ( مداخلات خداوند در تاريخ) به نفع بشر بوده است. ظهور اديان هر يك پاسخي بوده است به بحرانهايي كه به واقع جهان آن عصر به آن مبتلا بوده است. موسي گر چه بنا به آموزه هاي توراتي موجود، فقط براي نجات بني اسراييل از سوي خداوند مامور شده بود، اما ظهور مسيحيت بي شك واكنش مناسبي به بحران عصر هلنيسم است. انكشاف فرديت، ظهور انواع درونگرايي كه خود ناشي از آشوب و ابهام جهان بيرون بود، ظهور فرقه هاي اسرارآميز عرفاني ، تشديد نخبه گرايي و همزمان با آن علاقة همگاني به غيب گويي و طالع بيني ، از همه مهمتر تشديد احساسات بيگانگي از جهان ، مورد توجه قرار گرفتن رستگاري و حيات اخروي و افزايش خصلت استعلايي حقيقت، همزمان با فروپاشي و بي اعتباري سنتهاي مألوف و معهود جامعه و بالاخره مطرح شدن دوبارة پرسش فرهنگ و ارزشهاي اخلاقي جهانشمول و …. از مشخصات بارز عهد هلنيسم است . مسيحيت از دل اين جهاني پرآشوب و رنگارنگ برخاست و اين تنوع و غنا و در عين حال تجزيه و از همپاشي را در ضمن ايده هاي عام و جهانشمول ادغام كرده و گسترش داد. بر شريعت گرايي افراطي يهوديت مهار زد. نژادگرايي يهودي را كنار گذاشت. درونگرايي افراطي را با دروني كردن شريعت تعديل كرد و بدين طريق با غلبه كردن بر احساس اضطراب ، پوچي و بيگانگي از جهان ، ديالكتيك ”خود“ و ”ديگري“ را بر پاية مهر استوار كرد و به تولد انسان و جهان تازه اي مدد رساند. برپاية آموزه هاي مسيحي احساس غربت انسان در اين عالم خاكي تسكين نمي يابد و بشري كه خود را با گناهكاري تباه و نابود ساخته است، فقط به مدد لطف الهي مي تواند به ساحل رستگاري و نجات و صلح و آرامش برسد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در مورد اسلام حكايت از بيخ ديگرگونه است. در اينجا به جاي تجربة از خود بيگانگي انسان و جهان ، مناسبات ظالمانة اقتصادي و اجتماعي در محيط جاهلي مكه و ماحول آن است كه با تشديد روز افزون به بروز بحران حادي دامن زده است. ظهور اسلام پاسخي است به قساوت و بيرحمي وظالمانه بودن نظام اقتصادي و اجتماعي شبه جزيره. البته رسالت اسلام به صورت رستگاري بشر و تشكيل امت واحده تبارز يافت اما بي ترديد در بسط تاريخي اسلام به مثابة يك دين تجليات بارز عصر ظهور و نيز نوع راه حلهاي ارائه شده كاملا آشكار است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;به هم زدن مناسبات ظالمانة اقتصادي ، اجتماعي و سياسي غلبه كردن بر پوچي و اضطراب ، دروني كردن شريعت و تعديل درونگرايي افراطي هر يك سازوكارهايي است كه در افقهاي تاريخي خاص و مشكلات مخصوص مي تواند كارآمدي داشته باشد. از آن پس به گواهي تاريخ و به تناسب تحولات تاريخي كاركرد اديان دچار تحولات گوناگون شده است. مشكلات خاصي برآمده از ديگرگوني هاي تاريخي همواره بر كاركرد دين موثر بوده و موجب مي شده است كه بر برخي جنبه ها تاكيد بيشتر به عمل آيد و پاره اي از وجوه و جوانب برجستگي بيشتري پيدا كند. اما پيش از عصر تاريخيي كه تجدد (Modernity) خوانده شده است ، آنچنان بحران همه گير كه تمام سويه هاي زندگي را در بر گيرد و روابط و مناسبات فردي و اجتماعي را از بيخ ديگرگون سازد، به ظهور نپيوست تا كاركرد هاي سنتي اديان را به صورت مطلق زير سوال ببرد. با ظهور مدرنيته بحران فراگير شد. اين بحران از جهات تنوع، غنامندي و تكثر فكري و فرهنگي به دورة هلنيسم شباهت دارد. اما با ديگرگوني كه مخصوصا در مفهوم عقل پديد آمد، در اين تحول شگفت، اصل و بنياد بشر به يك دگر گشت اساسي دچار گرديد كه قطعأ مي تواند اين تحول را يگانه و بي نظير جلوه دهد. اين دگرگوني عميق در مورد اديان به صورت بحران در كاركرد ها تجلي نمود. تاريخ تحولات دين در عصر جديد مجموعه اي از كوششهاي دوسويه است. از يك طرف دانشهاي جديد و در مجموع انديشه و تفكر مدرن نقشهاي متعارف و شناخته شدة اديان را مخصوصا در حوزه هاي سياسي و معيشتي تحت سوال مي برد و از سوي ديگر در واكنش به اين وضع تلاشهاي تئولوژيك و متكلمانه صورت مي بست تا آموزه هاي كهن را در پرتو خرد مدرن بازپرداخت نموده و وجه حاجت و نيازي تازه اي براي اديان دست و پا كند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دين در جهان معاصر از جهات مختلف مورد تهاجم قرار گرفت. از يكسو مطالعات آنتروپولوژيك كه عمدتأ تحت تاثير نظرية تكامل دارويني در زيست شناسي بود ، براي اديان تبار و ريشة تاريخي مي ساخت كه تا عمق بدويت قرن حجري گسترده بود، و اديان امروزينه شكل تكامل يافتة آن به حساب مي رفت . نظير مطالعاتي كه روي بوميان استراليا و برخي موارد ديگر توسط افرادي همچون ادوارد تايلور و غيره صورت مي بست. در ديگر سو علوم انساني مدرن، مخصوصأ جامعه شناسي و روانشناسي قرار داشت كه آموزة سنتي ريشة وحياني و الهي اديان را به شدت تحت سوال قرار داده و منازعات گسترده اي را در باب منشأ دين در انداخت . ماركس براي دين خاستگاه اقتصادي قايل بود و آن را ايديولوژي طبقة مسلط مي دانست. فرويد، ضمير ناخودآگاه ، جنايت نخستين و عشق به پدر را ريشة دينداري مي خواند. اريك فروم با روانشناسي اعماق ،كار فرويد را تاييد نمود. اميل دوركيم و ماكس وبر دو جامعه شناس برجسته براي دين در جستجوي خاستگاه اجتماعي بودند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما در جبهة سوم پيشرفت شگفت انگيز علوم طبيعي و حاكم شدن تصوير تازه اي از طبيعت بود كه عرصه را بر دين تنگ مي كرد و آن را به تحدي و چالش فرا مي خواند. علم مدرن با پيشفرضهاي متفاوت از علم ارسطويي كه تا قرن 16 و عصر گاليله يگانه مدل مسلط علمي بود، صورت جديدي از علم بود كه سريعأ رو به گسترش گذاشت. علم مدرن كه قرن 17 را مي توان قرن ولادت آن دانست، در قرنهاي 18 و 19 مراحل رشد خود را طي كرده و در قرن بيستم به اوج اعتلاي خويش دست يافت. در علم جديد با برجسته شدن علت فاعلي به جاي علت غايي و غايت انديشي و قسري انگاشتن طبيعت به جاي طبيعي ديدن آن كه با گسست از جهان نگري ارسطويي حاصل آمده بود، زمينه براي يك دانش سكولار و قسمأ ناسازگار با دين فراهم شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تحولات ياد شده در عرصة علوم طبيعي و علوم انساني در غرب متكلمين و الهي دانان مسيحي را شديدا به واكنش برانگيخت. اين واكنش ها رفته رفته به بروز مكاتب الهياتي مختلف انجاميد كه دراين نبشتة مقدمه وار، حتي يك اشارت كوتاهي هم به آن امكان ندارد. اما بايد گفت كه اين كوشش ها واكنشهاي الهياتي گوناگون ، دو نكته را به درستي آشكار مي كند. اول اينكه : كاركرد سنتي اديان ديگر به تاريخ پيوسته است و آدميان امروزه چيزهايي را از دين انتظار مي برند كه كاملا با انتظارات انسانهاي اعصار گذشته متفاوت است . ثانيأ: درست به همين جهت كه كاركرد سنتي اديان دچار چالش شده است الهي دانان مي كوشند كه با توجه به ديگر ديسي هاي عميق فرهنگي و تاريخي نقش و كاركرد تازه اي براي اديان تعريف كنند. از زمانيكه كانت طرح ”دين در محدودْة عقل تنها“ را در انداخت ( كانت رسالة مفرده اي دارد در اين باب با همين نام كه اخيرأ به فارسي نيز ترجمه شده است)، و از يك دين طبيعي سخن به ميان آورد، در واقع كاركرد تازة ( نيل به كمال اخلاقي و نه تنظيم معيشت و سياست) براي دين قايل شد، همواره مكاتب مختلف كلامي ، از الهيات وجودي بولتمان و تيلش و الهيات تاريخي پانن برگ گرفته تا الهيات ديالكتيكي بارت و تا الهيات فمنيستي و آزاديبخش ، در تلاش تعريف و كاركرد تازه اي براي دين بوده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اين همه در بستر فرهنگي تمدن غربي و در زمينة ميراث مذهبي مسيحيت صورت بسته است. اما در جهان اسلام وضع به چه قرار است؟ جهان اسلام از حدود يك قرن و اندي كه با چلنج هاي دنياي متجدد رو به رو شده است، در ضمن واكنشهاي متعددي كه از خود بروز داده است، از جمله به صورتهاي مختلف از بازسازي كاركرد و نقش دين توسط پاره اي از متفكران خود سخن به ميان آورده است. براي مثال ، سيد جمال الدين براي دين كاركرد سياسي و اجتماعي مدرن قايل بود و انتظار مصلحت ملك و ملت را از دين مي برد. اقبال از بازسازي انديشة ديني و تجديد نظر در ” كل دستگاه مسلماني“ سخن مي گفت. كواكبي و نائيني در دو نقطه از جهان اسلام ، در تلاش استخراج يك سيستم سياسي غير مستبد از دين بودند و بالاخره روشنفكران مذهبي معاصر در مباحثات الهياتي گوناگوني كه به راه انداخته اند، نظير طرح مساله ”دين حد اقلي و حد اكثري “ سعي دارند انتظارات و خواسته هاي شان را از دين در چارچوب تجربه هاي تازة شان از انسان و جهان سامان دهند. همة‌ اين تلاش ها نشانگر آن است كه اكنون در پرتو تجربة تازه اي كه از انسان و جهان حاصل شده است به مدل تازه اي از دينداري و دين ورزي نياز افتاده است، تا بتواند با اين تجربة جديد انسان از خودش و جهان ماحولش سازگار باشد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در اثر تلاش و كوشش هاي الهي دانان غربي ، سرانجام دين به زاوية ضمير فردي رانده شد و از آموزة ولايت مطلقة (Theocracy ) سده هاي ميانه كاملا صرف نظر گرديد و آموزة نجات كه به سعادت اخروي معطوف بود، زمينة تحقق خويش را در اين عالم يافت و براي نجات انسانهاي گرفتار آمده در دام پوچي و دلشورگي واضطراب و گمگشتگي و بي معنايي كمر همت بست. تيلش گوهر دينداري را تجربة خطاب خداوند دانست و مارتين بوبر از مخاطبة طرفيني من و تويي سخن گفت و …..&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما در جهان اسلام كوششهاي نامنسجم و پراكنده اي كه از سيد جمال الدين آغاز شد و با اقبال و مودودي و عبده و رشيد رضا به نسل معاصر پيوست كرد، به نتيجة ملموس و مشخصي دست نيافته است. در اينجا گروههاي نيرومندي تماميت طلب و گذشته گرا وجود دارد كه قسما با سوء استفاده از آشفتگي هاي سياسي، جنبشهاي پوپوليستي بزرگي را به راه انداخته است. جنبش اسلام سياسي در جاي جاي جهان اسلام به خشونت و ترور متوسل شده اند و اين در حالي است كه جنبش عرفي گراي اسلامي ، كارنامة چندان درخشان و مثال زدني از خود به جا نگذاشته اند. اين وضعيت در مجموع در جهان اسلام نوعي آشوب ديني،سياسي، فرهنگي و فكري به وجود آورده است. يعني در رويارويي با تمدن مدرن غربي هنوز گفتار مسلطي شكل نگرفته و ما با طيف گسترده اي از افراط و تفريط در اين زمينه مواجه هستيم كه از نفي و نفرت و انزجار تا شيفتگي و شيدايي و تا التقاط و اختلاط و درهم آميزي را در بر مي گيرد. معذلك هم اكنون در نسبت دين و سياست و در باب جمع دينداري و دموكراسي مباحثات و مجادلات ژرف و عميق و سرنوشت سازي در محافل فكري جهان اسلام در جريان است. اين تلاشها عمدتا تحت تاثير زير سوال رفتن مدعيات متعارف اديان( تنظيم سياست و معيشت و رستگاري دنيوي و اخروي) ناظر بر بازپرداخت تعريف دوبارة دين در جهان متجدد است. اين مباحثات مي كوشدكه انتظارات آدميان از دين را در شكل و شمايل تازه اي ساماندهي كند. در اين بازپرداخت دوبارة خواستهاي انساني از دين است كه ابعاد جديدتري از دين برجستگي بيشتري پيدا مي كند و كاركرد هاي تازه اي از دين انتظار برده مي شود. اكنون انسان مدرن در اين افق تاريخي جديد و با نياز ها و آرزوهاي جديد گويي از خود مي پرسد كه از دين چه مي توان انتظار كشيد و رفع كدام حاجت را مي توان از دين اميد برد و براي حل كدام مشكل بايد به دين روي نمود. تلاشهاي متفكران مسلمان يك قرن اخير براي يافتن پاسخ اينگونه پرسشها ، البته كه به نتايج قطعي و ملموس نرسيده است. مع الوصف مي توان آرزوهاي انسان امروز و از جمله انسان مسلمان امروز را به عنوان عضوي از جامعة انسانيت اين روزگار به قرار ذيل فهرست كرد:&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1 – دين مي تواند در دنيايي كه نگراني ، عدم امنيت، اضطراب و نااميدي از مشخصه هاي بارز آن است، نقش معنادهي و توجيه زندگي را به عهده بگيرد. البته اعتماد و اميد و مهر و معرفت همواره از آثار دين و دينداري حقيقي بوده است، اما در عرصة سياست نيز نقش اديان از لحاظ تاريخي غير قابل انكار است. سالهاي سال نهاد كليسا بر جامعة غربي سلطة بي چون و چرا داشته و پادشاه همواره مشروعيت خود را از پاپ مي گرفته است. در دنياي اسلام نهادهاي سياسي مشروعيت خود را از مرجعيت هاي مذهبي اخذ مي كرده اند. اما حكومتهاي ملي مدرن كه امروزه يگانه مدل مسلط حاكميت داري است، خارج از حوزة دين به حيث پديده هاي سكولار و دنيايي و توسط عقلانيت بشري تعريف مي گردد و از لحاظ اهداف نيز نه مجري احكام شرعي و ديني كه اهداف محدود و تعريف شده اي دارد، مثل ايجاد امنيت، توسعه، رفاه… &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بدين ترتيب ملاحظه مي شود كه نقش معيشتي ومديريتي دين، با پديداري دولت ملي مدرن، به چالش فراخوانده شده است. اما در عوض مشكلات وجودي و روحي ، احساس دلشورگي و اضطراب ، احساس تهديد شدگي دايم انسان به عدم و نيستي از دين آرزومند توجيه زندگي و معنادهي به آن است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2 – امروزه صلح جهاني بيشتر از هر زمان ديگر مورد تهديد قرار گرفته است. جهان اكنون دچار تناقضات عجيب و غريبي است. در حاليكه جهاني شدن (Globalization) در عرصه هاي اقتصادي ، سياسي و فرهنگي امري محتوم و مسلم انگاشته مي شود، مردمان جهان در قالب فرقه هاي متضاد از هم جدا و پاره پاره مي گردد. در اين شرايط سخت و دشوار اديان مي تواند بشر را كمك كند و باب تفاهم و همزباني واقعي را ميان خانوادة بشري بگشايد و با تاكيد بر همبستگي روحي و يگانگي معنوي همة بشر در تحكيم و تقويت صلح جهاني و مسالمت و برادري ميان تمام اعضاي خانواده انساني سهم بگيرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3 – صرف نظر از اينكه دين را به اخلاق منحل كنيم و گوهر دين را اخلاق بدانيم يا ندانيم، نقش اديان در حل بحران اخلاقي كه امروزه ابعاد جهاني پيدا كرده است، بسيار مهم و بي نظير است. شكست مكاتب اخلاقي سكولار و دنياگرا و حذف غايتمندي از اخلاق ، اكنون بشريت را در بن بستهاي اخلاقي وحشتناك قرار داده است و او را از خانة بشريت و ساحت حضور و قرب خداوند دور كرده است. اديان مي توانند آدمي را در اين بازگشت به اصل ياري كند و در شناخت ذاتش او را مدد دهد تا انسان خود را مخلوقي به صورت خداوند دريابد. آنگاه است كه رفتار و اخلاق و مناسبات و معاملات او ديگرگون خواهد شد و از بنياد تغيير خواهد كرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شكل گيري دولت مدرن دولت مدرن يك پديدة غربي است. دولت به مثابة تحقق ايده آلهاي اخلاقي و فضيلتهاي انساني در كانون انديشة انديشه گران غربي قرار داشته است. افلاطون ضمن گفتگو هاي دور و دراز خود طرح مدينه اي را مي ريزد كه فضايل انساني (اخلاق) به كمال در آن تحقق دارد و در پرتو همين تحقق فضايل انساني است كه نظم اجتماعي و مدني ( سياست) در مدينة افلاطون به طور شگفت انگيز استوار و بسامان و حتي زوال ناپذير جلوه مي كند. اخلاق و سياست چونان دوروي يك سكه در انديشة انديشه گران و فيلسوفان بزرگ غرب، از روزگاران كهن ، از عهد يونان باستان تا اكنون ، پيوسته مورد توجه بوده است و دغدغة خاطر افلاطون را مي توان در”آرمانشهر“ تامس مور، ” شهريار“ ماكياول و ساير آثار فيلسوفان سياسي بعدي از جمله روسو و هابز به روشني ديد و انديشه سياسي جديد به رغم تفاوت بنياديني كه با تفكر افلاطوني و ارسطويي دارد، باز هم مي تواند برگ و بار همان تفكر خوانده شود، و در امتداد همان تلاشهاي و كوششهايي قرار گيرد كه براي ساماندهي نظم اجتماعي و مدني از دير باز تاكنون در جريان بوده است. خواه به تقليد از طبيعت ( چنانكه افلاطون و ارسطو معتقد بودند) و خواه مستقل از آن و به ابتكار عقل خودبنياد بشري ( چنانكه در دوران متجدد معمول است).&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دولت مدرن ،‌ خواه ليبرال و فردگرا باشد و خواه توتاليتر و فرد ستيز، در ذات و جوهر خود چيزي نيست جز تمثل ارادة سياسي انسان كه از آبشخور متافزيكي ”قرارداد اجتماعي“ تغذيه مي كند. قرارداد اجتماعي به مثابة ”متافزيك دولت“ روايت نهايي خود را در انديشة متفكران سياسي چون ژان ژاك روسو، جان لاك و مخصوصا توماس هابز پيدا مي كند. در اين ميان هابز را بي ترديد مي توان از بنيانگذاران دولت مدرن خواند. انديشة سياسي در غرب كه در پايان سده هاي ميانه به شدت دچار تحول گرديده بود، با گذر از ولايت مطلقه (Theocracy) به سمت يك دولت مبتني بر قرار داد چرخش نشان داد. دولت قراردادي مضموني است كه در آثار پيشگامان انديشة سياسي مدرن به اشكال مختلف تكرار شده است. از اين ميان در تصويري كه هابز از دولت ارائه مي دهد، دولت خدايي ميرايي است كه در ساية خداوند جاويدان ضامن صلح و امنيت است و به تعبيري همان لوياتان عظيمي است كه بر اثر توحيد ارادة آحاد مردم به وجود مي آيد. بدينگونه است كه دولت مدرن به مثابة يك فرآوردة بشري و حاصل سعي و كوشش و چاره جويي ها و راه علاج يافتن هاي دور و دراز آدميان در برابر ظلم و ستم و قدرت مطلقة شاهان و اميران،‌ در جامعة انساني عرض اندام مي كند. مهمترين خصلت دولت مدرن اين است كه اين دولت يك نظم انساني و بشري است نه الهي و طبيعي و لذا پيوسته ممكن است، معروض تغيير و تحول و دستكاري قرار گيرد و يك نظم از پيش داده شده و ثابت و مصون از تغيير نيست و درست به همين جهت است كه دولت قراردادي و يا به قول هابز دولت تاسيسي خواه در روايت تماميت خواهانه و فاشيستي آن و خواه در روايت فردگرايانه و ليبراليستي آن، دچار تحولات و ديگرديسي هاي عظيم گرديد. تا بدانجا كه با رشد حوزه هاي ديگر اقتدار، دولت فقط به نهادي از نهادهاي بي شمار جامعة مدني فروكاسته شده است و حتي از لحاظ تحول و ديگرگوني يكي از بي ثبات ترين آنها است. در اين مجال نمي توان جزئيات سرگذشت دولت مدرن را بررسي كرد. آنچه مهم است اين است كه به منظور كشف نسبت آن با دين مي بايد خصوصيات عمده و برجستة آن را فهرست وار و به اشاره باز بايد گفت. عمدة خصوصيات دولت مدرن از اين قراراست: &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1 – دولت مدرن ذاتا پديدة سكولار و اين جهاني است. انسانها براي تنظيم زندگاني اين جهاني خود و به قول هابز براي ترس از همديگر محتاج به دولت است. بشر موجودي است آزمند و حريص ، فزونخواه و طالب استخدام. و بر همين اساس نيازمند يك قرارداد و نظم قراردادي است. اگر روزي سرشت بشر ديگرگون شود و آدميان همه فرشته خصال و خداصفت شوند ديگر هيچ دولتي در كار نخواهد بود. اين معني در گفتة ارسطو كه : ” آنكه بيرون از شهر است يا از ددان است يا از خدايان“ به نحوي دلكشي بيان شده است. يعني نظم سياسي از خصوصيات آدميان است ، نه ددان و ايزدان. و اين درست به دليل همان انسانيت انسان و به مقتضاي زندگي او در اين جهان است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2 – مداخلة دولت را در امور اقتصادي و فرهنگي خواه كم بدانيم و خواه زياد، يك چيز مسلم است. و آن اينكه، دولت نه مظهر توان اقتصادي جامعه است و نه نمايندة فرهنگ و دينداري آن. دولت مظهر اقتدار و ارادة سياسي جامعه است. دولت يك واحد سياسي در قبال واحدهاي فرهنگي ، اقتصادي و ديني جامعه است. لذاست كه در جامعة جديد دولت بيشتر در نقش يك داور ظاهر مي شود و نه بادار.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3 – دولت مدرن از لحاظ وظيفه كمتر مي تواند در نقش يك مربي و مرشد جامعه ظاهر شود، بلكه بيشتر در نقش مامور و كارگزار ظاهر مي شود. يعني دولت مدرن نقش ” تربيتي“ و ” ارشادي“ ندارد. ارشاد و تربيت جامعه در عصر حاكميت دولتهاي مدرن توسط نهادهاي مدني ديگر نظير مطبوعات ، نهادهاي ديني مستقل و جمعيتهاي ديني و ارشادي انجام مي شود. دولتهاي مدرن به جاي تربيت و ارشاد مسووليت امنيت و رفاه را بر عهده دارند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4 – واپسين نكته و البته نكتة ‌بسيار اساسي اين است كه مشروعيت دولت مدرن صددرصد به خواست و ارادة عمومي بر مي گردد و هيچ مرجعيت و منبع صلاحيت بخش و مشروعيت دهنده اي جز راي مردم ندارد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;H2&gt;نسبت دين و دولت مدرن &lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در قسمت نخست اين مقال از انتظاراتي كه بشر امروز از دين مي برد سخن گفتيم و در بخش دوم خصوصيات عمدة دولت مدرن را به اجمال برشمرديم. حال بايد ديد كه ميان اين دو (دين و دولت مدرن) چه نسبت و رابطه اي برقرار مي تواند باشد. براساس آنچه كه در پيش مذكور افتاد، دولت مدرن نه مشروعيت خود را از دين مي گيرد و نه در ذات خود بر دين مبتني است و نه در وظيفة خود اجراي شعاير و مناسك ديني را مد نظر دارد. و نه هم مردم از دولتها انتظار رتق و فتق امور ديني و مذهبي و انجام شعاير و مناسك را مي برند. بلكه مردم چنانكه گفتيم از دولتها انتظار رفاه و تامين معيشت و امنيت و حراست ار حقوق اساسي شهروندي را دارد. اما از سوي ديگر چنانكه گفته آمديم معنادهي به زندگي ،‌ اشباع احساسات معناجويانة انسان، پاسخگويي به بحرانهاي حاد اخلاقي و رهايي و نجات از ياس و نااميدي، اميدها و خواستهاي امروزينة‌ آدميان از دين است. اما آيا مي توان از دين انتظار تشكيل دولت، تامين امنيت و معيشت و ايجاد رفاه اجتماعي را برد؟! به نظر مي رسد كه پاسخ منفي است. درست است كه تا پيش از عهد مدرن ، دين و دولت به هم وابسته بوده و نهاد ديانت از دولت حمايت مي گرفت و دولت از ديانت مشروعيت اخذ مي كرده است. معهذا اگر امروزه بخواهيم نيازهاي معيشتي و مدني را از دين انتظار بكشيم، بي ترديد دين را تا سرحد ايديولوژي و حداكثر فلسفة سياسي تنزل داده ايم. با توجه به اينكه نمي توان به سبك قرون وسطايي زندگي كرد و از داشتن يك دولت ملي مدرن و مشاركت پذير جهت حضور در جهاني جديد ناگزير هستيم ، امروزه ناچاريم كه به رغم همبستگي تاريخي دين و دولت به جدايي اين دو قلمرو از همديگر تن بسپاريم، ورنه با شريعت گستري ظاهري و قدسي شدن همه چيز و ابزاري شدن دين و گرمي بازار فتوافروشي مواجه خواهيم بود. در چنين فضايي نه نهاد هاي مدني امكان رشد مي يابد و نه يك دولت مدرن و مشاركت پذير كه يگانه خواست و نياز تاريخي مردم افغانستان است به وجود خواهد آمد. پيام اصلي اديان ايجاد صلح و برادري است. بي ترديد اين پيام هنگامي به درستي مي تواند تحقق پيدا كند كه متدينان ايمان ديني را كه پديدة قدسي و معنوي است با قدرت سياسي كه امر عرفي و دنيايي است گره نزنند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;البته اذعان داريم كه رابطة اسلام و حكومت بسيار پيچيده است. روزي بايد اين مطلب را به ميان بكشيم و بررسي كنيم كه آيا رابطة اسلام و حكومت يك رايطه و پيوند (ذاتي) است يا يك پيوند و همبستگي (تاريخي) اما عجالتا در همين جا دامن سخن را در مي كشم و به دعا از خداي خواستارم كه به جامعة ما توفيق دينداري و حكومتي پسنديده ارزاني دارد. والسلام &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Nov 2005 21:56:24 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=justicef&amp;postid=7</comments>
<dc:creator>justicef</dc:creator>
<guid>http://justicef.blogfa.com/post-7.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>امریکا کرزی را کنار می گذارد</title>
<link>http://justicef.blogfa.com/post-6.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;گفته می شود که با تشکیل پارلمان افغانستان پروسه بن به پایان می رسد. منظور از &quot;پایان&quot; هر چه می خواهد باشد، یک مساله روشن است و ان این که در نحوه کنترل کشور به وسیله نیرو های خارجی تغییری پدید نخواهد امد و افغانستان همچنان در اشغال باقی خواهد ماند. گذشته از حرکت های عمدتا نمادینی مانند جرگه ها و انتخابات، امروز وضعیت افغانستان بد تر از روز های اول است. حد اقل در روز های اول این امید در بین مردم وجود داشت که کشور به سوی ارامش، پیشرفت و صلح خواهد رفت اما اکنون نه تنها طالبان از بین نرفته است که در میان نیروهای متحد داخلی امریکا نیز شکاف های عمیقی بروز کرده و درحال بزرگ شدن هستند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید مهمترین مساله که در حال پیش امدن است وضعیت حامد کرزی باشد. کرزی که، به گفته سفیر امریکا در دو شنبه، از طریق ارائه اطلاعات به محافل امریکایی در پاکستان در زمان جنگ با روسها خود را به امریکا نزدیک کرده بود، در بن پاداش خود را دریافت کرد و به عنوان رییس دولت و بعد رییس جمهور افغانستان به قدرت رسانده شد. امریکاییان فکر می کردند که طالبان به سرعت از بین می روند و کرزی به عنوان بدیل می تواند پشتونهای مخالف امریکا را جذب نماید. انچه که تا کنون اتفاق افتاده است این است که نیروهای اشغالگر افغانستان به ناتوانی خویش در سرکوبی طالبان و القاعده اعتراف کنند و استراتژی خود را جلوگیری از قدرتیابی مجدد طالبان اعلام کنند. ایا طالبان در حال دستیابی به قدرت است؟ به نظر می رسد که تغییر استراتژی امریکا علیه طالبان، بیانگر تغییر در سیاست امریکا در قبال دولت موجود است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کرزی با به قدرت رسیدن کوشید به سرعت با رقبای موسوم به مجاهدین خود تسویه حساب نماید. او و گروه افغان ملت نیروهای زنده، سرشوختر و جسور تر اقوام غیر پشتون را خلع قدرت نمودند و عناصر سر به زیر و مطیع را برگزیدند. کرزی و افغان ملتی ها که نزدیکترین گروه به نیرو های اشغالگر بودند، شعار های بزرگی را مطرح کردند. اما در عمل چیزی جز دولت تحت الحمایه نبود. این دولت، مانند هر دولت دست پرورده خارجی باید در قبال سیاست خارجی و تصمیم های کلان تابع نیروی های خارجی عمل می کرد و تنها در قبال رقبای داخلی از ازادی رفتار برخوردارمی بود. کابینه کرزی که در بهترین حالتش می تواند به عنوان یک انجوی سود طلب نامیده شود، با در پیش گرفتن سیاست تبعیضی توزیعی علیه اقوام غیر پشتون که با حمایت خلیلزاد انجام می شد، امکانات به دست امده ر ا به مناطق پشتون نشین اختصاص داد اما در برابرنتوانست رضایت پشتونها را به دست اورد. به علاوه او اقوام دیگر را نیز از خود رنجاند زیرا او نتوانست به مردم نشان دهد که در فکر همه اقوام است. از سوی دیگر، کرزی بیش از حد تابع امریکاییان بود و یا انها نمی خواستند به او قدرت بیشتر عطا نمایند. او حتی نمی توانست یک افغان را از دست امریکاییها نجات دهد و یا زندانهای خصوصی و دولتی امریکاییان را در افغانستان برچیند. او نمی تواند به عنوان رییس جمهور افغانستان از پایگاه هوایی بگرام دیدن نماید و اگر چنین ارزوی داشته باشد باید با چشمان بسته و تحت کنترل انجام شود. او حتا نمی تواند در زادگاهش به پایگاه امریکایی ها نزدیک شود. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با تغییر سفیر امریکا در افغانستان، کرزی مهمترین حامی خود را از دست داد و رفتن تعداد از وزرا و عناصر مقتدر نزدیک به امریکا از کابینه، زنگ خطر زوال کرزی را به صدا در اورده است. گفته می شود که از نظر بسیاری از متحدان خارجی امریکا کرزی یک چهره چند لایه است. او خودرا طرفدار غرب نشان می دهد ولی در واقع وابسته به مافیای مواد مخدر است. در عین حال او انگیزه ای برای سامان دهی کشور ندارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با پایان یافتن پروسه بن کرزی هم دفن می شود. طی این مدت او بگونه ای عمل کرده است که در رفتنش افغانها اشکی نخواهند ریخت و اشغالگران هم می خواهند عنصر دیگری را جایگزین نمایند. اما با توجه به این که کرزی با حمایت انها و امکانات انها رییس جمهور افغانستان ساخته شده است این امکان وجود ندارد که او را با یک کودتای ساختگی از بین ببرند. راههای دیگر این است که او را طی یک حادثه ساختگی سقوط هواپیما ، تصادف یا انفجار روی مین حذف کنند. احتمال سوم این است که توقعات را از او بالا بببرند و قدرتش را محدود کنند تا کرزی خود به خود وادار به استعفا شود. به نظر می رسد که امریکا و پاکستان دنبال پشتون دیگری هستند تا با قدرت بیشتر و بدون شعا رهایی مانند استقلال و لزوم هماهنگی نیروهای خارجی با دولت افغانستان در خدمت اهداف امریکا باشد. &lt;!---cPanel [10.8.1-RELEASE_30] () Copyright (c) 1997-2005 cPanel, Inc. Licensed on home.geler.biz ---&gt;&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Nov 2005 21:54:22 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=justicef&amp;postid=6</comments>
<dc:creator>justicef</dc:creator>
<guid>http://justicef.blogfa.com/post-6.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تحول مفاهیم در چارچوب قدرت و وابستگی</title>
<link>http://justicef.blogfa.com/post-5.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 26pt; COLOR: green; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;علی احمد راسخ&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;
&lt;P align=right&gt;در جهان پسمانده ها، مانند دنیای پیشرفته ها، همه چیز در حال تغییر است به جز خود پسماندگی که از همه چیز محکمتر است و روز به روز قلمرو خود را گسترش می دهد. تحول، ابعاد مادی و مظاهر زندگی را در نوردیده و حتی مفاهیم را هم در امان نگذاشته است. سوال این است که چرا این همه تغییر؟ منشاء و یا بهتر علت این همه ناپایداری چیست؟ شاید این پرسش بی معنا بنماید چون تحول، یک امر طبیعی است و نیاز به برهان ندارد. ادمی دایما در حال تحول است و هستی نیز متغیر و در نتیجه، تغییر در زندگی جوامع طبیعی می باشد. فرقی نمی کند که این تغییر رو به بالا باشد یا دورانی و یا گاهی به بالا و گاهی به پایین. پس، بحث از تحول یک بحث بی خود و بی فایده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;شاید چنین باشد اما من نمی خواهم قضیه را رها کنم. می خواهم بدانم که غیر از عقب ماندگی ما افغانها که دایما با ما است چرا الگوهای ما و ان بخش از حیات ما که با فرهنگ و پایه های فکری ما گره خورده دچار تغییرات عمیق و شتابان و ویرانگر می شوند؟ اجازه دهید این گونه مطلب را مطرح کنم که چرا چهره های صاحب قدرت ما و مفاهیمی که حول انها می چرخند تا این حد بی ثبات و یا بی شخصیتند؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تا ان جا که من به یاد دارم، افغانها در پرتو نیروهای خارجی تعریف شده اند. خیلی دور نرویم. دهه چهل و دهه دموکراسی را بنگرید که صاحبان قدرت و مفاهیمی که ان ها را احاطه کرده بودند، رو به قبله غرب داشتند و در دهه پنجاه قبله شرق جایگاه خداوندان غرب را می گیرد و نزدیک به دو دهه قدرتمندان سیاسی، نظامی و فرهنگی افغانستان بر مدار ایدئولوژی های سیاسی انقلابی -اسلامی و مارکسیستی- چرخیدند. اکنون، اسلام گرایانی که با نام خدا و با ارزوی تشکیل دولت و جامعه اسلامی امده بودند به جنگ سالاران خاین به خلق تبدیل و مخالف حقوق بشر و ازادی معرفی شده اند. این فشار بحدی بود که انها در پناه کراوات و شیوه رفتاری غربگرایانه و استخدام و استعمال مفاهیم غربی خود را حفظ کرده اند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همانگونه که گفته شد، تحول در تمام جوامع و در همه ابعاد زندگی وجود دارد و صرف کار برد مفاهیم مختلف نمی تواند نکوهیده و از روی ضعف باشد. هر چند نکته اصلی این است که مفاهیم تابع قدرت است و مانند شمشیر دو دم اما تفاوتی اساسی وجود دارد بین کار بران انها و میزان قدرت شان. توجه نمایید به یک مثال. پس از حادثه 11 سپتامبر 2001 جورج بوش طی سخنرانی از این حادثه و حمله پاسخ امریکا اصطلاح &quot; جنگ صلیبی&quot; را به کار برد. کار برد این مفهوم واکنش های منفی فراوانی را در میان مسلمانان بر انگیخت و این خاطره را در اذهان مسلمانان زنده ساخت که امریکا در صدد لشکر کشی علیه تمامیت امت (اگر کار برد این مفهوم در این روز ها مفهومی داشته باشد) اسلامی است. به تدریج مشاوران بوش او را از ادامه بکار گیری این مفهوم باز داشتند تا زمینه امریکا را در میان مسلمانان سیاه ننماید. با ان که امریکا با فروپاشی شوروی به اولین قدرت دنیا تبدیل شده است و مانعی بر سر راه اقدامات خود در سراسر دنیا نمی بیند و از سوی دیگر کشور های اسلامی در شرایط فعلی مانند قرن 19 و نیمه اول قرن بیستم، حقارت بار ترین دوران خود را در عرصه روابط بین المللی می گذرانند چه چیزی باعث شد تا بوش ان مفهوم را در ظاهر تغییر دهد و مفاهیمی مانند &quot; جنگ علیه ترور&quot;، جنگ با &quot; دنیای سیاه&quot;، &quot; دنیای نا متمدن&quot;، &quot; دنیای توحش&quot; را به کار گیرد. امریکا با ترس از افکار عمومی مسلمانان و نگرانی از حمایت انها از گروههایی مانند القاعده مفاهیم را عوض کرد هر چند منظور بوش از اصطلاحات جایگزین هم دنیای اسلام است. مفهوم دیگری که خیلی در چند سال اخیر در سطح دنیا به کار رفت، اصطلاح &quot; تسلیحات کشتار جمعی &quot; بود. این گونه تسلیحات و استخدام ان علیه انسانها در هر فرهنگ انسانمدار نکوهیده است. اما سوال این است که چرا داشتن چنین تسلیحاتی برای صدام حسین و یا حتی قصد داشتنش غیر قبل تحمل است و باید برای امحای ان عراق اشغال شود و بسیاری از زیر بناهای ان کشور نا بود گردد. در حالیکه همین تسلیحات برای امریکا و اسراییل یک نقطه امتیاز به حساب می اید. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;فکر کنید به مفاهیمی مانند &quot;تروریست&quot; و &quot;دیکتاتور&quot; که در ادبیات سیاسی این سال ها زیاد به کار می روند. این مفاهیم از سوی چه منابعی و با چه هدفی به کار می روند؟ روشن است که رسانه ها و سیاستمداران غربی منابع اصلی بکار گیری این مفاهیم به شمار می روند و در پی انها سیاستمداران وامدار غرب و تحصیلکردگان غرب اندیش جهان سومی قرار دارند. هدف از استعمال این مفاهیم، توصیف دولتها و نیرو های فرا دولتی اما مخالف قدرتهای غربی و یا متحدان انها است. معیار دیکتاتور بودن و یا تروریست بودن، نزدیکی و یا دوری از لایه های مسلط و قدرتمند غرب است. در جهان سوم حاکمان دیکتاتور زیادی وجود دارند که تنها با حمایت امریکا به دیکتاتوری ادامه می دهند اما انها دیکتاتور خوانده نمی شوند. حکومت پینوشه در شیلی از مخوف ترین حکومت ها و دیکتاتور ترین ها در قرن بیستم بود که با حمایت مستقیم امریکا به قدرت رسید و با حمایت امریکا مخالفان خود را نا بود می کرد. این در حالی است که اکنون که یک اجماع بین المللی برای توصیف پینوشه به دیکتاتور بودن وجود دارد اما مقامات امریکا از ان پرهیز دارند. &quot; تروریست &quot; هم به کسی اطلاق می شود که علیه منافع غرب یا متحدان انها به خشونت متوسل شود اما غرب خشونت خود را به نام &quot; دموکراسی و ازادی&quot; بر دیگران تحمیل می کنند. در عین حال، برای برخی از عراقی ها و برای یک فلسطینی، کسانی که علیه امریکا و اسراییل به خشونت متوسل می شوند مبارزان راه ازادی خوانده می شوند. البته، این ادعا که در جهان سوم دیکتاتوران زیادی وجود دارند شکی نیست و این که ملتهای بسیاری زیر فشار دیکتاتوران فرصت نفس کشیدن را نمی یابند، جای تردید ندارد. سوال این جا است که چه فرقی بین دیکتاتوری محلی یا منطقه ای و دیکتاتوری بین المللی وجود دارد؟ نیروهای اشغالگر در کشور های جهان سوم، دیکتاتور محلی و کشوری را به دیکتاتوری بین المللی تبدیل می کنند و بس. به عبارت دیگر، دیکتاتورانی مانند صدام حسین و ملا عمر می روند و نوکرانی مانند کرزی و علاوی برای دیکتاتور بین المللی می آیند&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در برابر واژگانی مانند تروریست و دیکتاتور، مفاهیمی مانند &quot; دموکرات، میانه رو، اصلاح طلب و ازادیخواه&quot; قرار دارند. این اصطلاحات هم از سوی محافل قدرتمند غربی برای توصیف محافل و نیروهای سیاسی - اجتماعی جهان سومی به کار می روند که بنا به دلایل سیاسی و فکری از سوی غرب خودی و یا بی خطر پنداشته می شوند. قدرتمندان غربی این واژه ها را به کار می گیرند و نیرو های تحصیلکرده غرب اندیش و سیاستمداران تحت الحمایه، انها را ترویج می کنند. از نظر غرب این مفاهیم در جهان سوم مطلق نیستند و مظاهر انها هم نسبی هستند و تابع رابطه شان با محافل غربی. امریکا همگام با رسانه های همسویش، این مفاهیم را به کسانی می دهد که برای منافعش مفید هستند نه برای کشور اشغال شده. توجه کنید به یک نمونه عراقی: احمد چلبی. چلبی از مهره های سازمان سیا و پنتاگون بود. او سالها برای امریکا و انگلیس کار های اطلاعاتی کرده است و قبل از اشغال عراق نیز نیرو هایش برای کار های جاسوسی در زمان قبل و بعد از اشغال عراق در لهستان و رومانی توسط امریکا اموزش داده می شدند. از این ادم بحدی تبلیغ شد که همراه با رسانه های غربی، جهان سومی ها هم باور کرده بودند که ملت عراق گمگشته خود را پیدا کرده است. پس از مدتها یک مرتبه او از رسانه ها افتاد و اعلام گردید که چلبی جاسوس دو جانبه ایران و امریکا بوده است. مقامات پنتاگون گفتند که مواجب وی را قطع کرده اند. بدین ترتیب یک چهره ساخته و پرداخته شده و دموکرات معرفی شده از صحنه کنار زده می شود و جایش را یک چهره &quot; دموکرات، مدرن، میانه رو وملی&quot; ی دیگری بنام ایاد علاوی می گیرد. بر اساس رسانه های غربی، علاوی هم رابطه ویژه با سازمان جاسوسی انگلیس داشته و دارد. از وی به عنوان یک شخصیت بسیار بزرگ در اکثریت رسانه ها و محافل سیاسی غرب یاد می شود که منظور از ان بیشتر چهره سازی است تا معرفی شخصیت واقعی علاوی. همین داستان در مورد چلبی افغانستان یعنی حامد کرزی هم صادق است. این مهره های رسوا و مرتبط با محافل جاسوسی یک مرتبه به عنوان منجیان کشور های اشغال شده ظهور می نمایند و سر انجام جایگاه رهبری ان ملت ها را می گیرند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنا بر این، در کشور هایی جهان سوم عموما و در افغانستان خصوصا مفاهیم بسیار ناپایدار و دارای مصادیق متضاد و گوناگون هستند. این ناپایداری از خصلت وابستگی بر می خیزد. در این گونه از کشور ها همه اسیر نان و قدرتند. حتی انانی که ادعای روشنفکری دارند بی هویت تر از بقیه اند.تحصیلکرده هایی که در غرب هستند یا به سمت خلاء می روند و یا با هزار زحمت می کوشند تا یک جمعی بسازند و علیه فرهنگ و هویت گذشته خویش بنویسند تا نان مفت تری حاصل اید و انانی که در داخل اند در خدمت امپریالیزم از انواع مختلفش قرار می گیرند تا نانی به دست اید. کسانی هم که در راس قدرتند می دانند که حیات سیاسی شان به ارتباط انها با کشور های مهاجم بستگی دارد. در چنین زمانه ای مفاهیم هم مانند هر امر دیگری نا پایدارند: طالب، چهره دموکرات و امریکایی می شود و عضو واحد نهضت ها لیبرال.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دسامبر 2004 &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Nov 2005 21:51:41 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=justicef&amp;postid=5</comments>
<dc:creator>justicef</dc:creator>
<guid>http://justicef.blogfa.com/post-5.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>كابل در رؤياي يك اديپوس</title>
<link>http://justicef.blogfa.com/post-4.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;FONT-SIZE: 26pt; COLOR: green; mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;اسدالله احمدي (بودا)&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;................................................................................................................................ &lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;
&lt;H2&gt;1 &lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;جوهر انسانيت، نه گفتن به قانون تقدير و ايستادن در برابر نيروي خودكامه‌ي طبيعت است. در تاريخ انديشه اين نه گفتن در برابر تقدير و قدرت‌هاي فرا انساني، در دو چهره «تقدير ستيزي» و « تقدير گريزي» ترسيم شده است. انسان تقدير گريز، از سياست و اجتماع بيزار است و در عزلت كوهستان جان، به دنياي دورن خويش پناه برده و تن به نيستي مي‌دهد، اما انسان تقدير ستيز، انساني است سياسي و با تن دادن به نيستي در برابر قضا و قدر خدايان و قانون ازلي تقدير عصيان كرده و راه جنگ با سرنوشت مقدر را در پيش مي‌گيرد. انگيزه‌ي اين نه گفتن در برابر تقدير آگاهي انسان از خويشتن است و فرجامش نيستي، زخمي شدن روح و هبوط به دنيايي تراژيك انسانيت. آگاهي سر آغاز رنج انسانيت است، زيرا« آگاهي رنج است براي دانايان»، و انسان محكوم به دانستن. جهان خدايان و آدميان ناهمساز است و در هريك از اين دو جهان قانونِ جدا گانه‌ي وجود دارد، از اين رو انسان آگاه، يا با گريز از قانونِ كه خدايان بر او مقرر ساخته است و يا از راه شكستن آن، از روي اختيار تن به نيستي مي‌دهد، تا آزادي خويش را به دست آورد. انسان تقدير گريز، سياست گريز نيز هست. اين انسان را مي توان در انسان ايدئال شرقي پيدا كرد؛ انساني كه نمي‌تواند به جنگ سرنوشت قدم بگذارد، راه گريز را در پيش مي‌گيرد و تلاش مي‌كند انسانيتش را در سيماي انسان‌رستگار بوديسم و يا انسان وحشي و نجيب لائوتسه تحقق بخشد. انسان تقدير ستيز، اما انسان سياسي است، زيرا« موجودي است اجتماعي.» چنين انساني را مي‌ توان در اثر جاودانة «سوفوكلوس» شاعر و نمايشنامه نويس يوناني و در سيماي شهريارِ پر از گناه اما معصومِ چون اديپوس باز يافت. هم آن انساني كه در برابر قانون تقدير معترض است و هم آنكه آگاهانه از چنگال آن مي‌گريزد، با برگزيدن راه نيستي، خويشتن را به صورت يك كليت در سيماي مردم باز يافته و ويژگي انسانيش را به مثايه يك موجود انتخاب‌گر و نماينده‌ي نوعي انسان اثبات مي‌كند. هر يك از اين دو به نحوي در برابر تقدير پيروز و مغلوب است. در وحدت دياليكتيكي اين پيروزي و شكست و هستي و نيستي است كه راز انسان بودن آشكار مي‌گردد، زيرا هرچه باشد چه در كف نفس بودا و انسان فاني لائوتسه و چه در نفي فرديت «رازگشاي تقديرِ» چون اديپوس، اين خود انسان است كه مهار مي‌كند، خويشتن را فاني مي‌سازد و با نفي آخرين بقاياي فرديتش با جمع عجين گشته و به صورت جامعيت اجتماعي تكثير مي‌گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;هرچند انسان تقدير گريز و تقدير ستيز ابعاد يك هستي و مكمل همديگرند، اما در اين نوشته ما از انسان تقدير ستيز سخن خواهيم گفت كه نمونه‌ي متعالي آن را مي توان در تراژدي ‌« اديپوس شهريار‌« پيدا كرد؛ تراژدي كه در تاريخ ادبيات يگانه است و ترسيم دقيقي از سرگذشت اندوهبار آدمي. در اين تراژدي اديپوس روح جستجو گر و سرشار از حقيقت طلبي است نه مستغرق در زندگي موهوم و بيگانه از خويشتن. در اوست كه «نفس» از انزواي كوهستاني خويش بيرون مي‌جهد و از طريق آگاهي به خويش با مردم يگانه گشته و در سيماي شهريار انسانِ بس انسان ظاهر مي‌گردد. تكه هاي تك جدا افتاده اي هستي زخمي انسان كه هنوز در جدايي از كل به سر مي‌برند در او صورت فرا زماني و فرامكاني مي‌يابد. از اين رو پيروزي و شكست او در برابر تقدير خدايان پيروزي و شكست انسان است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنا به روايت سوفوكلوس، آدمي عروس خيمه شب بازي و فرمانبر بي چون و چرايي دست تقدير گناه آلودي است كه خدايان براي او مقرر داشته اند و اديپوس كه «قهرمان» اين تراژدي و نماينده‌ي رستگاري انسان است، به حكم تقدير و از روي جهل گناهان بزرگي چون كشتن پدرش لائيوس، ازدواج با محارم و... را مرتكب شده است، اما وي انسان است؛ داراي سرشت جستجوگر. از اين رو با پناه بردن به معرفت، معماي سر به مهر تقدير را سرگشوده و آدمي را از بند زنجير ضخيم قانون لايتغير خدايان آسماني و زندان سرنوشت، آزاد مي‌كند. در اين تراژدي، در افسانه‌ها ديگر و حتي در كتاب‌هاي مقدس، اين نه گفتن و سرپيچي از حكم سرنوشت، معلول معرفت آدمي است و فرجام آن سرگرداني و پريشاني انسان به وادي غمبار و پر از محنت انسانيت. انسان نه همچون فرشتگان محكوم به رستگاري مينويي است و نه مانند جانوران داراي سرشت عاري از عصيان و فاقد قدرت تفكر، موجود مختار و انتخاب‌گري است كه مي‌تواند تن به اسارت سرنوشت دهد, و يا قفل زندان تقدير را بشكند و در برابر سرنوشت حتمي و مقدرش از روي اختيار پاسخ «نه» را برگزيند. نه گفتن كه آغاز حيات تراژيك آدمي است، از معرفت نفس و روشن شدگي آدمي سرچشمه مي‌گيرد. كتاب‌هاي آسماني در داستان خلقت، اين نه گفتن به قانون تقدير و زندگي تراژيك آدمي را روشن تر به تصوير كشيده است، ‌‌‌«آدم‌» با همين نه گفتن از بهشت تبعيد گرديد تا با هبوط در زمين رنج انسانيت را تجربه كند. هبوط، يعني افتادن در كام رنج زندگي و تكه تكه شدن در زير چرخ بي رحم زمان. اديپوس نيز همچون آدم با نه گفتن به تقدير خدايان از قله رفيع شهرياري شهر تباي به گودال صخره‌ي مقدس و سوزان كه پرومتئوس به جرم جنگ با خدايان در آن‌جا تبعيد شده بود، هبوط مي‌كند تا بار مكافات جنايت‌هايي را كه نا خواسته و از روي جهل مرتكب گشته است، بر دوش كشد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;H2&gt;2 &lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تراژدي « اديپوس شهريار» بخش اول از يك سه گانه‌ يا تريلوژي(trilogie ) است كه دو بخش ديگر آن را « اديپوس در نئوكلوس» و « آنتيگينه» تشكيل مي‌دهند. شخصيت‌هاي كه سوفكلوس در اين نمايشنامه از آن‌ها نام مي‌برند هستي افسانه‌ي دارند، اما اين هستي‌هاي افسانه‌ي در حقيقت روايتي از سرگذشت غمبار و تراژيك آدمي و داراي ثبات و تكراري هستند كه در هرجامعه‌ي وجود دارند و در رود جاري تاريخ غمبار آدمي تكثير مي‌گردند. سوفوكلوس در اديپوس شهريار، داستان شهرياري اديپوس را روايت مي‌كند؛ داستاني است پر از رمز و راز و آميخته بارنج و گناه و پدركشي به هدف رسيدن به قدرت. اديپوس بنا به مشيت خدايان، لائيوس حاكم شهر تباي را بي اينكه بداند پدرش است به قتل رسانده و خود برتخت شهرياري مي‌نشنيد. آيا اديپوس گناهكار است يا خدايان؟ آيا او مي‌توانست سرنوشتي را كه خدايان از ازل برايش تعيين كرده اند تغيير دهد؟ اگر با چشم انداز اخلاقي به اين مساله بنگريم وسوسه مي‌شويم كه به ياري انسان برخاسته و راه نبرد با خدايان را در پيش گيريم، زيرا اين خدايان است كه لائيوس را كشته اند، نه اديپوس. امكان نداشت اديپوس برخلاف خواست خدايان گام بردارد. به قول حكيم عمر خيام « مي خوردن من حق ز ازل مي‌دانست/ گرمي نخورم علم خدا جهل بود.» اما برخلاف تصور اخلاقي و به رغم اينكه لائيوس را خدايان كشته اند، پدركشي وي تا آنجا خشم خدايان را بر انگيخته است كه عذاب و فتنه اي خدايان به صورت مرگ و فقر و طاعون نه تنها اديپوس گنهكار بلكه تمامي شهر تباي را فرا مي‌گيرد. چگونه خدايان خود را عادل مي‌پندارند وقتي كه به خاطر گناه يك فرد باران آتش عذاب شان را حتي بر بي‌گناهان شهر نيز مي‌بارند؟ چگونه امكان دارد ناله و اندوهي انساني را كه خود خدايان دفتر تقديرش آنگونه نوشته اند كه پدر را بكشد، قلب سخت خدايان را به درد نياورد؟ &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اگر خدايان آنقدر بي رحم اند كه اديپوس را به جرم بي‌گناهي شكنجه دهند، اگر آن‌ها تمامي نيرنگ شان را به كار گرفته اند تا انسان در دام گناه و جنايد گرفتار آيد، پس اديپوس حق دارد براي رهايي از عذاب خدايان و براي پاك ماندن از گناه در برابر مشيت آنان عصيان كند، تا خويشتن و انسان را ازگرداب هولناك تقدير گناه آلود خدايان به ساحل نجابت انساني رساند. عبور از اين گرداب هايل اما، بدون مشعل آگاهي امكان پذير نيست؛ تنها با در دست داشتن مشعل پر فروغ آگاهي است كه چشم انسان به زوايايي نا پيداي معماي كور تقدير بينا مي‌شود. از اين رو اديپوس جنايت‌كاري است به دنبال آگاهي و در جستجوي درك راز تقدير آدمي، تا با درك اين راز مردم را از رنج و محنت رهايي بخشد. او مي‌خواهد راز بد بختي شهروندان تباي را كشف كند، حتي اگر كشف اين راز، جنايت‌هاي وي و نژادش را آشكار سازد و قوم «لابسيدها» را در پيشگاه خدا و انسان رسوا.« من بايد راز نژادم راـ هرچند فرومايه و پست بگشايم ـ با چنين نژادي هرگز نمي‌خواهم چيزي باشم جز آنكه هستم و مي‌خواهم بدانم كه هستم1.» نبايد مردم شهر به جرم جنايت يك نژاد تبهكار، به تباهي كشانده شوند. از اين رو همراه و همگام با مردم و با راهنمايي « تيرزياسِ» غيبگو در جستجوي كشف راز خشم خدايان بر مي آيد؛ رازي كه بر ملاشدن آن، پرده بر داشتن ازچهره‌ي بزگترين‌‌‌«جنايت» است و ‌«مكافاتش‌» كور شدن، و سر انجام نيست شدن اديپوس در شكنجه گاه تبعيد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بخش دوم اين تريلوژي « اديپوس در كلنوس » است. اديپوس در كلنوس تشريح رنج جانكاهي انسانيت است و بعضی از تحلیل گران فلسفه ای هنر و ادبیات آن را« آوای قو » در تراژدی خوانده اند . اديپوس جام زهر آگين معرفت و باده رنج انساني را تا آخرين قطره بر سر كشيده است. او اكنون خوب مي‌داند كه در « چهارراه خاموش‌جنگل » پدر را كشته است، از اين رو با چشمان كور به همراه دخترش آنتيگينه براي شستن اين ننگ شهر تباي را ترك نموده و در شكنجه‌گاه تبعيد خدايان و در حقيقت هيچستان نيستي مسكن گزيده است چنانكه خود مي‌گويد:«آرام نمي گرفتم، تا اين پيكر ننگ را در نيستي كامل به زندان كشم. » اما بعد از او خدايان در شهر تباي فاجعه‌ي ديگري به راه انداخته اند. جنگ ميان برادران، يعني دو فرزند اديپوس - كه هم فزند و هم برادران اوست- بر سر تاج و تخت و تسلط بر چوكي قدرت، و تجلي ‌« اخلاق قابيلي» كه در افسانه‌ي خلقت و داستان آدم و فرزندانش نيز آمده است؛ داستاني كه هيچ چيزي واقعي تر از آن در تاريخ انسان وجود ندارد. از ابتداي تاريخ تا امروز برادر كشي سنت ديرينه‌ي بشر بوده است و تا فرداهاي دور اين مرده ريگ كهن ادامه خواهد داشت؛ سنت برادر كشي كه در افغانستان بيش از هرجاي ديگر واقعيت دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قسمت سوم اين تريلوژي بيان سرنوشت تراژيك آنتيگينه و ايسمنه دختران اديپوس و حاكميت كرئون برادر زن و برادر مادر اديپوس است.كرئون نماينده‌ي خطاكاري بشر، حاكم بي رحم، خودكامه و مستبدي تمام عياري است كه تا دم آخر و تاكشتن خواهر زادگان و نابودي فرزندش «هايمن» بر جهل خويش پاي مي‌فشارد. حكيمان شرقي گفته اند:« مردم در درجه اول اهميت قرار دارند، سپس كشور است و كمترين اهميت به فرمان روا تعلق دارد.2» اما كرئون كه به فساد قدرت آلوده شده است اين رابطه را معكوس درك مي كند: اول كرئون، سپس دولت شهر و در آخرين مرتبه مردم. كرئون فرد نيست، روايت از تاريخ آدمي و نماد هر حاكمي مستبدي است كه حرص ملعون قدرت اوا را به وادي گمراهي كشانده است براي بقا در چوكي قدرت نداي اعتراض مردم را به هيچ مي‌گيرد. در برابر كساني كه از بي‌عدالتي‌ها و خود سري‌ها وي زبان به شكايت مي‌گشايند، به منطق شيطاني ماكياول پناه مي‌برد:« دولت اگر نيرومند باشد در پرتو آن همه چيز داريم.3» آيا دولت قدرتمند براي جامعه همه چيز است؟ مسلماً نه. زيرا ممكن است دولت قدرتمند حاكميت مطلقه اي مبتني بر اراده اي فرد باشد. كرئون در گفتارهايش نه تنها نهانگاه وجود خويش، بلكه نهانگاه وجود هر مستبدي را آشكار مي‌كند. او با معيار قرار دادن دولت در دام بي‌عدالتي گرفتار مي‌گردد، زيرا دولت قدرتمند اگر بر خلاف عدالت و با معيار قرار دادن خواسته هاي فرد تفسير شود، اولين قرباني آن مردم است و بي دولتي برچنين دولتي ترجيح دارد. بدون ترديد اين طرز تفكر اختصاصي به كرئون ندارد، ساختار رواني هر مستبدي به گونه است كه همچون كرئون از سه عنصر مردم، دولت و حاكم، حاكم را كه خود او باشد بر دو عنصر ديگر مقدم مي‌دارد. در مرتبه‌ي دوم دولت قرار دارد، زيرا ضامن خودكامگي‌هاي اوست و در اخر مردم به عنوان مخدوم مطلق، زيرا قدرت حتي اگر استبدادي باشد بدون مردم بي موضوع مي‌شود.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;H2&gt;3 &lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;سوفوكلس در اين تراژدي جباريت يونان را به تصوير كشيده است، اما اين تراژدي روايتي از هستي زخمي انساني است كه از متن جنايت‌هاي نا خواسته و رنج حقيقي هستن در يك زايش دوباره هستي خويشتن را به مثابه‌ي يك هستنده‌ي آگاه باز مي‌يابد. اگزيستانسياليست‌ها انسان را طرح‌وارة فراسورونده‌ي تصور مي‌كنند، كه همواره از خود بيرون مي‌جهد، مرزي هستي اش را مي شكند و از آنچه كه «هست» فراتر مي‌رود. اديپوس مظهر «انسانِ بس انسان» است كه انسانيت در فطرت او نيست، انسانيت در او در جريان شدن و آنگاه كه از راز تقدير آگاه مي‌گردد، تحقق مي‌يابد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اديپوس هر چند شهريار گنهكار و بر انگيزاننده‌ خشم خدايان، اما مظهر انسان خود آگاهي است كه با عميق ترين احساس رنج انسان را درك كرده است. او قاتل است، اما مستبد نيست. قاتلي است معصوم، زيرا آنگاه كه به گناه خويش پي مي‌برد، از گناه به بي‌گناهي مي‌گريزد. اديپوس شهريار افسانه‌ي است اما اين افسانه تنها آرزو نيست، نا- واقعيتي است كه واقعيت دارد و افسانه‌ي است داراي حقيقت، زنده و قابل لمس. اين نا- واقعيت واقعي و اين نا- حقيقت حقيقت يافته كه سوفوكلوس زندگي وي را در قالب شعر سروده است، شهرياري است كه در يك بي‌زماني زاده مي‌شود و در چاچوب زمان به صورت‌ها و نام‌هاي مختلف اما با جوهر يكسان تكرار مي‌گردد. « اديپوس در خود مي‌ميرد و در ما متولد مي‌شود، به همين علت سرگذشت او تسليم و رضا نيست. گرچه از اين نبرد وي خود به مرگ زنده گرفتار است ولي «اديپوس بودن» در قلب ما زندگي دردناك و سربلند خود را از سر مي‌گيرد. 4» سوفوكلوس با هنرمندي‌هاي خويش در اين تريلوژي داستان سرنوشت انسان را به تصوير مي‌كشد و در داستان غم انگيز و تقدير اديپوس و خانوداه اش رنج تراژيك آدمي را در پارادوكس بودن و نبودن كشف مي‌كند. ناله‌ي اديپوس هنگامي كه از ته دل فرياد بر مي‌آورد« اي رنج! در كجا هستم.» شكوه اندوهناك انسان است در برابر قانون تقدير. اين رنج، رنج انسانيت است؛ همان رنجي است كه آدم را به هستي گناه آلودش آگاه ساخت و بو دا را به دامن كوهستان فرا خواند، تا در تنهايي جنگل با زنداني كردن تن مرغ اسير جان را آزاد كند؛ رنجِ مردي است كه آواي غمگين آگاهي از تقدير را در گلوي خاموش زمين مي سرود و با رهايي از آن آهنگ شادماني سر داد ، رنج انساني است كه بايد تاوان بودنش را بپردازد، و با لاخره اين رنج هركسي است كه به عمق زندگي تراژيك انسان آگاهي يافته است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اما با نگاهي اندكي سياسي تر اديپوس يك نيروي نجات نيز هست؛ نجات دولت‌شهر از بلا و طاعون. او با كشف راز ابوالهول دمِ دروازة شهر تباي، شهر را از چنگال مرگ تدريجي نجات داد و آنگاه كه شهر در بادافرة خوني كه ريخته شد بود، مي‌رفت كه در آتش مرگ و طاعون نابود شود، و با آشكار ساختن تقدير شوم خويش و اعتراف به جهل و گناه به تطهير شهر مي پردازد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;
&lt;H2&gt;4 &lt;/H2&gt;
&lt;P&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اساسي ترين پرسشي كه امروز با آن رو برو هستيم اين است كه شهريار آينده‌ي كابل چه كسي خواهد بود؟ مردم افغانستان هريك در باره‌ي شهريار آينده‌ي كابل رؤيا پردازي مي‌كند. اما يك شهريار ايدئال كيست؟ فيلسوف شاهِ ارسطو و افلاطون و فارابي يا شيطان فريب‌كار ماكياول؟ داور عادل جان لاك، لوياتان افسار گسيخته‌ي هابز، فرمان‌بر اراده‌ي عمومي روسو، يا انسان گنهكار، اما آگاه و از خود گذشته چون اديپوس كه براي پايان دادن به رنج مردم به جنگ خدايان برمي‌خيزد؟&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;كابل هنوز شهر جنگ هاي قومي است؛ شهر پر از تبعيض و نا آرامي. ابوالهول اسبتداد در كابل گرد نيستي مي‌پاشد و طاعون و فساد و ابتذال جادويي مرگ را در فضا پراكنده است. كابل درست شهري است كه در افسانه هاي يونان باستان از آن به شهر‌‌تباي نام برده شده است. تباي شهري افسانه‌ي است كه گردش حكومت و نظام سياسي با خون و كشتار همراه بوده است و مردم به جرم حاكميتِ حاكمان فاسد و جبار سالها مورد نفرين و خشم خدايان بوده اند. جنگ هاي دايمي، فقر، طاعون و انواع بلايايي زميني و آسماني چرخ حيات اجتماعي را در اين شهر متوقف كرده بود. حاكمان هرگز به مصلحت شهر نمي‌انديشيده اند، و تحت تاثير حرص ملعون قدرت خواهي، تا آنجا پيش مي رفتند كه خشم و نفرين خدايان را بر مي انگيختند. ريشه‌ي اين جنگ و خون ريزي و فقر و طاعون در بي توجهي شاهان و سياستمداراني بود كه به غفلت و جهالت را پيشه خويش قرار داده بود. تا اينكه فردي بنام اديپوس پيدا مي شويد و در پي كشف راز بدبختي اهالي شهر بر مي آيد« هراسي در شهر ما فرمان مي راند، چه خواهي كرد؟ كاري نوين، يا كهن چون گردش ايام. بيماري مردمان را فرا گرفته است، زندگان پياپي از آتش سركش به شب مي‌شتابند. شهر مرگ آفرين است و كوچه‌‌ها از مردگان بويناك، كودكانش جان مي سپارند، هيچكس نمي‌گريد. جنگ، نه چكاچاك مفرغين، بلكه فرياد كنان در كار بلا آشفتن است، جادوي مرگ گرماگرم پرواز است.5» &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اديپوس داراي روح سرشار از حقيقت طلبي است و در جستجوي درك بدبختي مردم. سر انجام كشف مي كند كه رازي بد بختي موجود در شهر به خاطر گناهي است كه حاكمان مرتكب گشته اند و خود نيز از كساني است كه با ارتكاب گناه، شهرياري تباي را بدست آورده است. بي اينكه بداند پدر را كشته است و خود بر تخت او تكيه او زده است، زيرا اين كار يك مشيت مينويي بوده است و اديپوس بي خبر از آن. تنها راه برقراري صلح و امنيت در شهر اين است كه اديپوس حكومت را رها كرده و از شهر تبعيد گردد، تا شهر از وجود حاكم گنهكار تطهير گردد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;تباي مثل كابل شهري است كه در گرداب گريز نا پذير مرگ گرفتار است، اديپوس اما با بازگرداندن زندگي و آرامش در اين شهر تيمار دار آوازه‌ي خويش مي گردد، تا شهريار زندگان باشد نه مردگان. او نه مثل حاكمان كابل كه رنج مردمان را به هيچ گرفته اند، كسي است كه نه تنها از رنج شهروندان با خبر است، بلكه درد مند تر از او در شهر كسي يافت نمي شود. مردمان شهر تباي غمناك خويش اند، اديپوس اما غمناك همه‌ي مردمان. چنانكه خود مي گويد:‌« به محنت مردم مي انديشم، تا به زندگي خويش.» بادل بيدار و چشم گريان و غرق در امواج انديشه در پي كشف رازي است كه دانستن آن كليدي است براي نجات شهر. به غيبگوي كاهن پناه مي‌برد تا او را از خشم و نفرين خدايان نسبت به شهر تباي آگاه سازد. غيب گويي كاهن خبر ‌مي‌دهد كه سرچشمه‌ي فساد و تباهي شهر در هدر دادن خون است و بازگشت خوشبخي و سعادت با محو اين جنايت امكان پذير است، اما با قيمت جان اديپوس. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اديپوس شهريار تباي نيست، شهريار انسانيت است و « انسانيت، يعني دوست داشتن ديگران.» تيرزياس اين هاتفي كور، اما بصير كلام خداوند را مي‌آورد :« بجوييد تا بيابيد. آن را كه باز نجويند، نيابند. »از اين رو اديپوس به جستجو بر مي خيزد، ولي نه تنها، بلكه در تحقق معرفت به راز سر نوشت و اصلاح كشورش، مشتاقانه مردم را به همداستاني فرا مي خواند، زيرا با خدمت به مردم خويشتن را گرامي داشته است. اگر وجدان كسي گناهكار است بايد تبعيد و در تبعيد نيست شود. حتي مرگ نمي تواند اين ننگ را بر دارد كه شهريار شهر تباي قاتلي است جنايتكار. اديپوس پس از آگاهي از گناه خويش، مقام پادشاهي را ترك گفته و براي نجات مردم خويشتن را از شهر به جايگاه مقدس «پرومتوس» و در آستانه‌ي صخره‌ي سوزان آتن، آنجا كه در افسانه ها نه چندان بلند آوازاه، اما مقدس و در دل ساكنان آن گرامي است، تبعيد را اختيار مي‌كند. او مظهر حاكمي است كه در پيشگاه مردم و خدايان به گناهانش اعتراف كرده است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;حاكمان افغانستان اما، نه تنها به مردم جنايت كرده اند ، بلكه آن را توجيهي ديني و انساني نيزكرده اند. از ابتداي شكل گيري حكومت مركزي در افغانستان تا هنوز « مستبدان آزمند تاراج » جان و مال مردم را غارت كرده اند. آدم كشي، غارت، كله منارها، و ماليات به جرم انسان بودن، عناصر اصلي تاريخ اين كشور را تشكيل مي‌دهند. خود مداري، ديگر ستيزي و قساوت به صورت يك روح فراگير در همه‌ي حاكمان افغانستان وجود داشته است. درك آن‌ها از خود و انسانيت يك درك وارونه است و انسانيت همواره در پاي خون و انتقام قرباني شده است. آن‌ها انسان و جهان را واژگونه درك كرده اند. « در جهان واقعا واژگونه، حقيقي و اصل برهه‌ي از جعل و بدل است.6» در اين صورت وضعيت به گونه‌ي مي‌شود كه به قول فوير باخ:« تصوير يك چيز را به خود آن چيز، نسخه‌ي كپي آن را به نسخه‌‌ي اصل، و بازنمود به واقعيت ترجيح داده مي شود.5» انسان تازمان كه آگاه نيست، انسان نيست. بخشي از هستي نا آگاه است و محكوم به جبر تقدير، آما آنگاه كه آگاه مي‌شود زنجير تقدير را مي‌شكند و با عصيان در برابر واقعيت و قانون ازلي قدم در وادي انسانيت مي‌گذارد. آگاهي نقطه‌ي آغاز انسانيت است. از اين رو حاكم كه آگاه نيست، نمي تواند انسانيت را درك كند، زيرا خود يك نا- انسان است. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انسان وقتي كه به خويشتن آگاه مي گردد، با جذب شدن در نوع فرديتش مي‌ميرد. و بدين دليل خود و غير را يگانه درك مي‌كند و اساسا غيريتي وجود ندارد. نه خود را برتر از ديگران مي‌داند و نه قوم نژادش را. همه‌ي انسان‌ها در چشم او برابر و يگانه هستند، زيرا انسان هستند. « يا با او برادرند و يا برابر و در خلقت مثل او»، و پاره‌ي از هستي مشترك. حاكم آگاه نه « امير عبدالرحمن» است كه به جنايت‌هايش افتخار كند و نه اميران و شاهان كه خويشتن را برتر از همه درك مي‌كنند و حاكميت را حق موروثي و پدري خويش. نه رهبر جهادي است كه بر اساس درك وارونه اش از اسلام، انسانيت را در پاي درك ناقص خويش قرباني كند و نه ملا عمر كه قلب سياهش را در پشت بيرق سپيد پنهان سازد. حاكم آگاه، داراي نفس روشن شده‌ي است كه با دست يافتن به جوهر اصلي خويش، آخرين بقايايي فرديتش را فرو مي‌ريزد و در سيماي شهرياري از خود گذشته‌ي چون اديپوس تحقق مي‌يابد كه مردم و دولت را برخويشتن مقدم داشته و خود از روي آگاهي و اختيار نيستي را بر مي‌گزيند. از اين رو در چهره‌ي بسيار سخت و استوار ” اديپوس“ شماي كلي و دقيق ادوار زندگي سياسي انسان را مي‌توان مشاهد كرد و كابل اينك رؤياي شهرياري چون او را در سر دارد؛ شهرياري خود آگاهي كه در برابر مردم به گناه خويش اعتراف كند، تا هراس را از شهر كه جادوي مرگ آن را فرا گرفته است و از كوچه‌هاي كه كودكان در آن جان مي‌سپارند و بيماري و فقر و جهل و انسان‌ستيزي بر آن سايه افگنده است، نا بود گرداند. كابل اينك نه فرشتة معصوم و مطهري لازم دارد كه از هر عيب و نقص پاك و پاكيزه باشد و نه جانور درند خويي كه تمام قوت وقوّت و معاش و معشيت آن جز گوشت و خون آدميان نباشد. كابل انتظار اديپوسي را مي‌كشد كه انسان باشد جسور و جستجوگر، ناشاد از رنج ديگران و نا مهربان بر خويشتن. انسان كه سر شار و جستجوگر باشد و راز ابوالهول استبداد را كشف كند و با اعتراف به گناه خويش به تطهير شهر بپردازد. كابل به تطهير نياز دارد. تطهير با اعتراف و قبول شئامت تقدير ممكن است. در اين ميان كيست كه شهامت اعتراف به گناهكاري و شئامت تقدير خويش را داشته باشد؟ آن كس شايستة شهرياري خواهد بود. ‎در اوست كه يك حاكم برهمه‌ي حكومت شوندگان تقسيم مي‌گردد، با همه تلفيق مي‌شود و از درون اين تلفيق، ايده‌ي قرار داد اجتماعي(social contract ) بيرون مي‌آيد كه بر اساس آن شهريار حقيقي نه رهبر مذهبي يا شاه و رئيس قبيله و حتي « رييس جمهور»، بلكه خود مردم است. و چنانكه آنتونيو گرامشي گفته است در حقيقت ملت شهريار است، اما ملت اين حق را به صورت موقتي به فردي خاصي وا گذار مي‌كند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;--------------------------------------------------------------------------------&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;1. سوفكلوس، افسانه‌هاي تباي، ترجمه‌ي شاهرخ مسكوب، تهران: خوارزمي، 1378، ص 112.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;2 - 1 رادا كريشنان، تاريخ فلسفه شرق، ترجمه‌ي جواد يوسفيان، تهران: علمي و فرهنگي، 1382، جلد 1 ص 577.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;3 - سوفوكلوس، افسانه هاي تباي،، ص 318.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;4 - همان، ص31.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5 - همان، ص62-63.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;6 – گي دوبور، جامعه نمايش، بهر ترجمه ي بهروز صفدري، تهران : انتشارات آگاه، 1383، ص 244.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;5 – همان، ص 245.&lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Nov 2005 21:50:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=justicef&amp;postid=4</comments>
<dc:creator>justicef</dc:creator>
<guid>http://justicef.blogfa.com/post-4.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>از کابل تا بغداد</title>
<link>http://justicef.blogfa.com/post-3.aspx</link>
<description>&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: center&quot; align=center&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: left&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;علی احمد راسخ&lt;?XML:NAMESPACE PREFIX = O /&gt;&lt;O:P&gt;&lt;/O:P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;&lt;/P&gt;
&lt;P class=MsoNormal style=&quot;TEXT-ALIGN: right&quot; align=right&gt;&lt;B&gt;&lt;SPAN lang=FA dir=rtl style=&quot;mso-bidi-language: FA&quot;&gt;&amp;nbsp;&lt;/P&gt;
&lt;P align=right&gt;از حادثه 11 سپتامبر به این سو، جهان شاهد تحولات شگرفی بود که هنوز پایان نیافته است. در راس این تحولات تهاجم امری امريكا به دو کشور مسلمان نشین افغانستان و عراق و اشغال انها بود. در این نوشتار، به اختصار به این تهاجمات می پردازیم. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نکته جالب این که در هر دو کشور، حاکمان مغضوب امريكا با همکاری سازمان سیا به قدرت رسیده بودند: صدام حسین پس از فرار از عراق در قاهره با سیا پیمان اخوت سیاسی بست و طالبان نیز توسط ای اس ای و با پشتیبانی دو قدرت مهاجم فعلی یعنی امريكا و انگليس به وجود آمد. دلایل اعلام شده و توجیهات مهاجمان برای حمله به دو کشور مشابه اند: در افغانستان امريكا به دنبال بن لادن و انهدام شبکه القا عده و طالبان بود و در عراق نابودی سلاح های کشتار جمعی و در نهایت سرنگونی صدام حسین. البته در هر دو مورد اداره بوش اهداف خود را در قالب آزاد سازی مردم عراق و افغانستان از چنگال ديكتاتوري های طالبانی و بعثی، بازسازی آن کشور ها و امنیت جهانی اعلام کرده است. هر چند افکار عمومی در کشور های مختلف تا حدی می داند که اهداف مهاجمان با سرنگونی صدام و ملا عمر پايان نمی یابد. در واقع، تهاجم به افغانستان و عراق نقطه اغازین برای اعمال سیاستهای امريكا و انگلیس در جهان اسلام است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر دو کشور، جامعه دچار گسلهای متعدد قومی و مذهبي بود و استبداد بر سراسر زندگی مردم حاکم. این ویژگی بهترین ابزاری بود که نیروهای اشغالگر برای پیشبرد تهاجمات خویش از ان بهره گرفتند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;عراق به عنوان گهواره تمدن بشری و مرکز چند صد ساله تمدن اسلامی برای همه مسلمانان و مخصوصا شیعیان از حرمت خاصی بر خور دار است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در عراق به برکت منبع نفت و برخی جاه طلبي هاي حزب بعث به منظور ارائه الگو و مدل برای سایر اعراب( علی رغم سیاست نابود سازی برخی از اقوام) چهره شهر ها تا حدی از اباداني حکایت می کرد و نظام آموزشی ان در میان اعراب موفق بود و میزان با سوادی در میان عراقي ها بالا. در نتیجه هواپیما های امريكا و انگلیس در جریان بمباران عراق با کمبود هدف رو به رو نشدند: چیزی که در زمان حمله به افغانستان از ان شكايت داشتند. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;بنا به دلیل وقوع حادثه 11 سپتامبر، افکار سياسي در پهنه بین المللی، هنگام حمله به افغانستان از امريكا حمایت کردند؛ در حالی که در قضیه عراق گسست عمیق و گسترده در صفوف متحد ين پیشین پدید امد و مهمترین نهاد بین المللی فعال در مساله افغانستان یعنی سازمان ملل متحد در آغاز مورد بهره برداری قرار گرفت اما تا کنون امريكا حاضر نشده است سازمان را در اداره پس از جنگ مستعمره جدید شريك سازد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;ان چه در روز های پیش از جنگ و در زمان جنگ اتفاق افتاد در دو کشور بسیار مشابه است. نیروهای مهاجم افزون بر امکانات گسترده و پیش رفته خود و همپیمانان مسلمان همسایه کشور مورد حمله، از امکانات داخلی در افغانستان و عراق بهره های وافری برده اند. در هر دو کشور از متغیر های گسل قومی- مذهبی و شكاف فرهنگی در میان گروهها و لایه های سیاسی و اجتماعی استفاده شد. در افغانستان تاجيكها و ازبکها از لحاظ قومی و هزاره ها از جنبه مذهبی و قومی با طالبان تضاد و دشمنی داشتند. مجموع این نیروها نقش پیاده نظام را برای امريكا بازی کردند. طالبان که در اغاز توسط امريكا و متحدانش برای درهم کوبیدن و کنترل تاجيكان، هزاره ها و ازبک ها سامان دهی شده بود در نهایت به دست انها و با هدایت نیروهای ویژه و بمب ها از پا درآمد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در کنار جنگجویان احزاب مخالف طالبان ( جمعیت- جنبش و وحدت اسلامی) امریکا نیروهای لیبرال و طرفدار غرب را نیز وارد معرکه کرد. این نیروها در اغاز پیرامون محمد ظاهر – شاه پیشن افغانستان- گرد اوری شدند ولی به تدریج امریکاییها مصلحت را در ان دیدند که فرد جوان تری را با هلی کوپتر در صحنه اشوب زده افغانستان پیاده کنند و برای ظاهر شاه جز لقب *بابای ملت*و احیای سبک نوسازی زمان سلطنت او چیزی به دست نیامد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیروهای اشغالگر، تجربه خود در افغانستان را در عراق دو باره به کار گرفتند. به جای نشست بن، عراقی ها در لندن گرد اورده شدند تا نحوه بر خورد با صدام و تقسیم وظایف مشخص شوند. برخی از کشور های همسایه و مسلمان عراق بیشترین خدمت را برای امریکا کردند بگونه ای که در غیاب خاک و فضای انها شکل و سر نوشت جنگ احتمالا به شکل دیگری رقم می خورد . در زمان تهاجم به افغانستان غیر از ایران و چین سایر همسایه ها زمین و فضای کشور های خود را در اختیار امریکا نهاده بودند. در عراق نیز این قضیه به همین شکل اتفاق افتاد. باز این بار ایران و نیز سوریه اجازه ندادند که خاک انها مورد استفاده نیروهای اشغالگر قرار گیرند اما سایر همسایه های عراق به اضافه امیر نشین های خلیج فارس که از سوی امریکا چند دهه است که به عنوان پایگاههای عملیاتی در نظر گرفته شده اند، امکانات همه جانبه ای را برای اشغالگران فراهم اوردند. مثلا پایگاه هوایی امیر بن سلطان در عربستان سعودی، به عنوان مرکز کنترل عملیات هوایی در هنگام حمله به افغانستان و عراق استفاده می شد. در زمان حمله و اشغال عراق چند هزار پرواز از ان جا انجام شد و و ضعیت بحرین و قطر که نیز خیلی روشن است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;در هر دو کشور کار های اطلاعاتی و خرید و فروش های زیادی انجام شد. در افغانستان نیروهای عمده مخالف طالبان کاملا خریده شدند و مبالغ کلانی به صورت رشوه بین انها مخصوصا بین نیروهای شورای نظار تقسیم شدند. در عراق نیز نیروهای مخالف صدام و حتی نیرو های اطلاعاتی و ارتشی فراوانی از درون حکومت در این وادی به معامله گری پرداختند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;دو نیروی عمده جنگی مخالف صدام عبارت بودند از شیعیان و کردان که هر دو قربانیان اصلی حکومت حزب بعث به شمار می روند. با ان که در نشست لندن و پس از ان هماهنگی و بگونه ای تقسیم کار شده بود، در جریان تهاجم امریکا و انگلیس به عراق، نیروهای مجلس اعلای انقلاب اسلامی از صحنه نظامی دور نگهداشته شدند. امریکا و انگلیس نه تنها شیعیان را در جنگ شریک نکردند، بلکه برای پیشگیری از نفوذ احتمالی انها به داخل عراق ، به دولت ایران هشدار داده شد. دلیل این امر به رابطه امریکا و ایران و ماهیت اسلامی و به تعبیر غربیان ، به ایدئولوژی بنیادگرایانه شیعیان عراق بر می گردد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;این مساله در افغانستان به این شکل اتفاق نیفتاد. در ان جا به نیروهایی که بیشترین حمایت ها و کمک ها را از ایران در یافت کرده بودند، مانند جمعیت اسلامی و شورای نظار، توجه بیشتری صورت گرفت. تفاوت در بر خورد با احزاب طرفدار ایران در افغانستان تنها از متغیر ارتباط با ایران نشأت نمی گیرد. اصلی ترین نیروی دریافت کننده کمک های ایران یعنی تاجیکان، همزمان با انگلیس، فرانسه، روسیه و برخی کشور های دیگر نیز ارتباطی نزدیکی برقرار کرده بودند. به برکت این دوستی وبازی چند جانبه، شورای نظار بیشترین کمک تسلیحاتی و مالی را به دست اورد و در نتیجه به عنوان نیرومندترین گروه مخالف طالبان پذیرفته شد. بعلاوه، جمعیت اسلامی وگروهای شیعی افغانستان( وحدت اسلامی کریم خلیلی و شاخه اکبری-کاظمی) که در نتیجه همکاری با امریکایی ها به وزارت و معاونت ریاست جمهوری رسیده اند، موجبات ترس امریکا را فراهم نمی کنند. با صرف نظر از ریش و عمامه و شعار های بنیادگرایانه ای که در گذشته داده اند، انها فاقد مبانی عمیق بنیادگرایانه اسلامی و تفکر حکومتی هستند. در میان اسلام گرایان مخالف طالبان تنها برهان الدین ربانی سابقه بنیادگرایی بیشتری داشت و با ان که مانند سران سیاسی و نظامی شیعی دچار استحاله فکری شده و تفکر سودا گرانه را جایگزین بنیاد گرایی کرده بود، بر اثر معاملات سیاسی ناشی از احتیاط مفرط امریکایی ها و حامیان پیشینش، نقش سمبولیک او به عنوان رییس جمهور افغانستان( که البته برخی از ایرانیان او را نماینده خود در افغانستان می خواندند.) به حامد کرزی( که عموما وی را نماینده بوش در افغانستان می خوانند.) داده شد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قضیه عراق، از این جهت کاملا با افغانستان تفاوت دارد. عراق، خاستگاه اسلام گرایی سیاسی شیعی به شمار می رود. تاریخ معاصر شیعه، فتاوای علمای برخاسته از نجف را علیه استعمار هنوز از یاد نبرده است. اکنون، مجلس اعلا وحزب الدعوه وارثان سیاسی متفکران شیعی مانند ایت الله باقر صدر است که اندیشه سیاسی قوی و عمیق برجای نهاده است. البته، انگلیس که بیشتر از امریکا تجربه رویارویی با علمای شیعه را دارد، بازی مرموزانه و زیرکانه ای را در پیش گرفت. ظاهرا انها به این نتیجه رسیده بودند که نادیده گرفتن نیروهای شیعی ممکن است مانند بکار گرفتن انها خطرناک باشد؛ در نتیجه، مهاجمان کوشیدند نیروی جایگزین برای شیعیان بومی و بنیادگرای عراق پیدا کنند: سید عبدالمجید خویی. رسانه های جمعی امریکا و انگلیس کوشیدند نامبرده را چهره برجسته شیعی مطرح کنند. انها بر سه ویژگی تکیه کردند: جایگاه برجسته مرحوم ایت الله العظمی خویی در میان شیعیان، رابطه نزدیک عبدالمجید خویی با تونی بلر و طرفداری اواز تز تفکیک سیاست ودین. تلاش شد بنیاد خویی در لندن به عنوان مرکز اسلام معتدل و سازگار با غرب شناسانده شود. خویی توسط نیروهای ائتلاف(هفته نامه اکونومیست چاپ لندن در اول جولای 2003 نوشت که وی در هماهنگی با دستگاه اطلاعاتی امریکا به عراق رفته بود)، در اغاز به کویت وسپس به نجف منتقل شد. البته بعید است کسی که دارای انگیزه سیاسی نباشد، همکاری با نیروهای مهاجم را بپذیرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;کرد های عراق نقش مشابه ازبک های افغانستان را بازی کردند و حتی از لحاظ جغرافیایی مانند انها در شمال کشور قرار دارند. با این تفاوت که کردها مانند ازبک های افغانستان مورد حمایت همسایه شمالی اش نیست. ستم صدام حسین بر انها به زودی فراموش نمی شود. در مقابل کرد ها نیز با تمام وجود در راستای منافع امریکا حرکت می کنند که ممکن است در بلند مدت تامین کننده منافع انها نباشد. البته، تا کنون کردان به عنوان پیشمرگان امریکا انتقام حلبچه و سالها محرومیت خودرا از صدام و علی شیمیایی گرفته اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;نیروی دیگری که امریکا در افغانستان به کار گرفت، لیبرال ها و غرب گرایان بود. این گروه متشکل است از تکنوکراتها، بروکراتها، غرب نشسته ها و روشنفکران که نقطه اتصال و پیوند انها طرفداری از مدل نوسازی غربی است. بخش اعظم انها تحصیلکرده های غربند و به خاطر پیوند نزدیک با جناح غربی موقعیت یافته اند. همچنین، نسل قدیمیتر انها جزء کارگردانان نوسازی در زمان سلطنت ظاهر شاه به حساب می ایند. در عراق نیز به احتمال قوی تجربه امریکا در افغانستان مبنی بر بکارگیری نیروهای لیبرال و غربگرا در راس هرم قدرت، تکرار خواهد شد. حامد کرزی عراق، بنا به تبلیغ رسانه های غربی و نیز مقامات پنتاگون، احمد چلبی خواهد بود. او که اهل سیاست وتجارت است، گفته می شود دارای روابط دوستانه با امریکاییان و بخصوص وزیر دفاع این کشور است. نیروهای چلبی ماهها قبل از اغاز جنگ درپایگاههای نظامی در رومانی و بلغارستان توسط امریکاییان اموزش دیدند تا در زمان جنگ نقش هایی مثل مترجمی، نگهبانی اززندانیان عراقی، کار های اطلاعاتی، راهنمای عملیاتی، رانندگی و... را برای امریکاییها ایفا کنند. چلبی که محور لیبرال ها به حساب می اید، در عین سود سیاسی می تواند شرکتهای خود و رامسفلد و دیک چنی را به سود اوری های کلان برساند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;انچه که جالب توجه است، حاکم پس از صدام حسین می باشد. چنانچه روند امور نشان می دهد و از سوی امریکا نیز اعلام شده است ، عراق نه به عنوان یک کشور مستقل و توسط عراقیها بلکه توسط حاکم آمریکایی اداره خواهد شد؛ چیزی که در افغانستان با این صراحت اتفاق نیفتاد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امریکایی ها در مورد عراق ، بیشتر بر شعار های مانند ساختن عراق اباد، ازاد و متمدن که الگوی سایر مسلمانان باشد، تکیه کرده اند؛ در حالی که ان ها در افغانستان ایده ملت سازی خودرا بصراحت اعلام کردند. ایده فوق بر این پایه استوار بود که در افغانستان ملتی وجود ندارد و دیگر این که خود افغانها ظرفیت و توانایی کارگزاری فرایند ملت سازی را ندارند. نتیجه ملموس شعار های امریکا ییان، انتصاب یک حاکم امریکایی بر افغانستان بود؛ اما چنین نشد( هر چند در عمل دستگاه حکومتی فعلی همان نقش را برای امریکا بازی می کند.). پرسشی که در این جا مطرح می شود این است که علت این دوگانگی در چیست؟ در پاسخ می توان گفت که ترس از پیامد های احتمالی انها را به این دوگانگی واداشته است.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;اشغال افغانستان و سپس اداره ان توسط یک حکمران امریکایی سر افکندگی برای تمام نیروهایی بود که نقش پیاده نظام را برای امریکاییان بازی کرده بودند و نیز برای کشور های همسایه ای که امکانات در اختیار غربیان نهاده بودند. مهمتر از همه، این عمل به احتمال قوی اسلام گرایان را در وضعیتی بهتری قرار می داد تا اذهان مردم افغانستان و سایر مسلمین رابار دیگر متوجه اشغال سر زمین اسلامی و سبیل کفر بر مسلمانان نمایند. باانکه مردم افغانستان از گروههای اسلام گرا تجربه بسیار بدی اندوخته بودند، اما پذیرش سلطه و حاکمیت امریکا نیز بعید بود. برای امریکاییان بهترین گزینه این بود که نیروهای وابسته و مقبول خودرا بکار گیرند و برنامه های کلان سیاسی، اقتصادی ودر اصل الگوی نوسازی خود را بر افغانستان تحمیل کنند. این است عصاره افغانستان نوین: مردمان ازاده و حاکمان وابسته. از سوی دیگر در جریان جنگ در افغانستان، سازمان ملل متحد که وجهه مطلوبی در میان افکار عمومی این کشور داشت، در جریان امور بود. بنابر این، امریکا از روی کار امدن متحدین افغانی خود احساس نگرانی نمی کرد تا مانع روی کار امدن انها شود؛ نگرانی انها از پشت کردن مردم به انها و روی نمودن به اسلام گرایانی بود که دشمنی خود را با غرب پنهان نمی کردند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;قضیه عراق با افغانستان تفاوت دارد. در عراق نیز امریکا دوست دارد نیروهای غربگرا را در راس قرار دهد و سایر گروهها را بر اساس نزدیکی شان به امریکا و انگلیس و میزان بی خطر بودن انها در مراحل بعدی. در افغانستان، به استثنای جنبش شمال و لیبرال های غربگرا، سایر متحدین امریکا از گروهای شیعه و سنی سابقه جهادی دارند و هم غربیان وهم خود انان بر پیشینه بنیادگرایانه شان معترفند. سابقه ای که برای امریکا خطری به همراه ندارد. در واقع، این گروهها ی استحاله شده، بهترین گزینه را برای امریکا فراهم کرده اند. در عراق ترکیب نیروهای مخالف صدام حسین برای امریکا نگرانی افرین است. در یک دسته بندی کلی، این نیروها عبارتند از شیعیان، کردان و غربگرایان. وضعیت کردها شبیه هزاره ها و ازبکهای افغانستان است که احتمال قرارگرفتن شان در راس هرم قدرت بسیار ضعیف است؛ مگر این که اشغال عراق ادامه پیدا کند و یا سیستم سیاسی لبنان در عراق پیاده شود و یا تجربه بوسنی را در عراق پیاده کنند. این سه گروه با توجه به توزیع جغرافیایی و جمعیتی از حکومت فدرالی در کشور های شان جانبداری می کنند. احمد چلبی و همفکرانش مطلوبترین نیرو برای نیروهای اشغال کننده عراق است. انچه که باقی می ماند، نیروهای شیعی عراق است. این دسته می تواند قوی ترین و پرجمعییت ترین نیروی عراقی به شمار اید که اسباب نگرانی اشغالگران را فراهم کرده اند. چنانچه پیش ازین یاد اور شدیم، انها دارای پشتوانه قوی اسلام گرایی یا به تعبیر غربیان، بنیادگرایی هستند. ائتلاف امریکا وانگلیس تا سر حد ممکن از قدرت یابی انها جلوگیری خواهند کرد. رفتار دو گانه مهاجمین در روز های جنگ با شیعیان و سایر مخالفان صدام از همین جا ناشی می شود: جلوگیری از ورود شیعیان و جابجایی دیگران. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;با سقوط صدام، امریکا اگرحاکم امریکایی نصب نکند ویا زمینه را برای حکومت مبتنی بر ارای مردم فراهم کند، به قدرت رسیدن شیعیان قطعی به نظر می رسد. اما این بد ترین گزینه برای امریکا و انگلیس است که تا ان جا که ممکن باشد از ان ممانعت خواهد شد. بد ترین گزینه به این معنا است که به نظر تحلیلگران مسائل عراق، قدرت یافتن شیعیان مترادف می باشد با تغییر جغرافیای سیاسی منطقه به نفع اسلام سیاسی شیعی و ناسازگار با غرب. این حوزه سیاسی از ایران تا مدیترانه را در بر می گیرد. البته در این ترس و نگرانی، کشور های سنی وطرفدار امریکا در منطقه خاورمیانه با مهاجمان کاملا هم صدا هستند. از سوی دیگرسازمان ملل متحد نیز در مساله عراق تا کنون نقشی ندارد. بنابر این، نصب حاکم امریکایی بر عراق با اعتراض جدی کشور های عربی مواجه نخواهد شد و حتی در صورت اعتراض، از ترس انها از گروههای اسلامگرای داخلی حکایت دارد. &lt;/P&gt;
&lt;P&gt;امریکا در جریان اشغال عراق، رفتار کاملا دو گانه ای با شیعیان نسبت به سایر نیروهای عراقی داشت. از همان اغازبا حضور شیعیان درمیدان جنگ مخالفت شد واز ورود انها جلوگیری به عمل امد. پس از سقوط بغداد، تعدادی از روحانیون شیعه دستگیر شدند که پس ازازادی از رفتار امریکاییان درزندان بسیار شکایت کردند و یکی از انها حتی اعلام کرد که رفتار آمریکاییان با طلاب شیعی بد تر از رفتار صدام با انها بوده است. این زندانیان شکنجه می شدند و شبها با دست بسته می خوابیده اند.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;همچنین ایت الله سید تقی مدرسی از روحانیون شیعی هنگام ورود از ایران به عراق در نزدیکی مرز دستگیر شد. نیروهای امریکا به سپاه بدر حمله کردند. این در حالی است که کرد ها، غربگرایان و حتی رده های کم خطر تر حزب بعث مورد استقبالند. علت چیست؟ روز نامه واشنگتن تایمز در تاریخ اول مه 2003 طی مقاله ای نگرانی امریکا را از حضور بنیادگرایان در عراق منعکس کرد. بر اساس این مقاله، امریکا به هیچ وجه نمی خواهد ودر واقع تحمل نخواهد کرد که یک ایران دیگر در منطقه به وجود بیاید. تحلیل انها این است که شیعیان عراق در اختیار ایران هستند و ایران ان ها را فرستاده اند تا با امریکا بجنگند. هرچند این برداشت کاملا صحیح نیست بخشی از واقعیت را منعکس می کند. آیا به تدریج خیلی ها در غرب بر این باور خواهند رسید که صدام برای انها بهتر از اسلامگرایان بوده است؟ از سوی دیگر، امریکا با نصب حاکم آمریکایی بر نقطه ای ا ز سرزمین اسلامی که برای همه بشریت یاد اور تاریخ ادمی ومدنیت است و برای بیش از یک میلیارد مسلمان احیاگرخاطره خلافت اسلامی و برای شیعیان ارض مقدس، خشم مسلمانان را برخواهد انگیخت؛ خشمی که در کوتاه مدت کاری از دستش بر نمی آید. اکنون این سوال پیش می اید که معیار کیست؟ امریکا یا مردم عراق؟ از سوی دیگر، دموکراسی چه می شود؟ ایا دموکراسی تنها در قلمرو اروپا وامریکا محدود می شود؟ حتی امیکایی هایی که با شعار دموکراسی به اشغال عراق رفتند حالا بد تر از صدام شده اند. به علاوه معیار واحدی برای مبارزه با تروریسم وجود ندارد. ایا دموکراسی غرب می تواند شیعیان را تحمل کند یا هنگام اشغالگری دموکراسی می میرد.&lt;/P&gt;
&lt;P&gt;20اوریل 2003 &lt;/P&gt;&lt;/SPAN&gt;&lt;/B&gt;</description>
<pubDate>Wed, 30 Nov 2005 21:49:15 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=justicef&amp;postid=3</comments>
<dc:creator>justicef</dc:creator>
<guid>http://justicef.blogfa.com/post-3.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
